-
عیدتون مبارک
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1403 12:37
-
این دل بیابان شده است
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1403 12:37
دلا ما در سینه دلی نداریم یار و دل و دلدار همه رفتن از اینجا که در خانه یاری ندارم بعد رفتنت خانه دل ویران شده است گل و گلزار همه مردهاند این دل بیابان شده است صدیق خان محمدی
-
در شام که مارا چو چنین میل سحر بود.
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1403 12:35
در شام که مارا چو چنین میل سحر بود. ای کاش خدایا که امیدم برسانی. * نه طبع ضعیفی چو چنین غم برهاند خوش باد طبیبا که امیدم برسانی * بر طبل سکوتی که بکوبیم بماندیم ای جان جهان ها که امیدم برسانی * اشکی نه سرازیر به امید وصالی ای روح ، دل آرا ، که امیدم برسانی علی خزاعی
-
تنها، در گوشهای از سکوت
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1403 12:33
تنها، در گوشهای از سکوت صدای تیکتاک ساعت بوق ممتد پسزمینهی دیوار خانه عمیق، به اندازهی جستجوی معنایی تازه ناگهان از خود پرسیدم: زندگی چیست؟ به گمانم، تنها همین برگ زرد پاییزی انتهای قصهی رسیدن به خورشید را میداند به وقت غرق شدن آسمان در چشمان خیس باران هنگام هبوط قطره نقطهی پایان نخستین اشتباه ابر لحظهی رسیدن...
-
اسمِ تو روی لبم بود،واسه من شده نفس
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1403 12:32
اسمِ تو روی لبم بود،واسه من شده نفس مثِ آوازقدیمی ،پر تکرار و هوس دل من هوای تو ، تو کوچه های طی شده همه رنگای قدیمی ؛ اسم تو روش حک شده واسه خنده های خورشید ؛ پشت یک رنگین کمون تبِ آواز قشنگت ؛ واژه هاش تو آسمون رقص گلبرگای پاییز، یاد آفتاب ای دور غم بارون قشنگت ؛ روی گونه های شور شبم از ستاره دل خون، شب تو همدم ماه...
-
نمی خواهم چنین باشم، اسیرِ وهمِ بی پایان
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1403 12:31
نمی خواهم چنین باشم، اسیرِ وهمِ بی پایان تو را خواهم، که برگردی، جهانِ کودکِ نادان ندیدی جانِ دل آتش، گرفته شعله ور، سوزان کجایی سادگی هایم، جوان بی خبر ، رقصان چرا بر چهره جانان، تو نا غافل، نظر کردی ؟ چرا دل در کمان بستی، که شد سرگشته و حیران نگر جانم،شده از غم، چو اخگر در میان خون نمانده در پس پرده، رفیق و مجمع و...
-
کاشکی پروانه ای بودت
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:19
کاشکی پروانه ای بودت برسر کویت عاشقانه میگشتم تابرسرشانه ات آرام گیرم واز لعل لبانت بوسه ی عاشقانه عسل رابنوشم و ازاتش عشقت خاکسترشوم وبسوزم فاطمه قاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:18
-
پاییز صدای توست
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:15
پاییز صدای توست در نوار دلتنگی ؛ که شب آواز می خواند... غمناک و پیوسته رشته های زمستان را... من سر دوراهی زندگی و مرگ تنهاییم را سر میکشم تورج آریا
-
تنت آتش، لبت شهد و دلم دریای طوفانیست
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:13
تنت آتش، لبت شهد و دلم دریای طوفانیست نگاهت شعلهور، آغوشِ گرمت خانهی جانیست شرارِ چشمهایت میچکد بر جانِ بیتابم که عطرت بیقرار و بوسههایت اوجِ بارانیست رها کن عقل را تا رها گردیم در مستی که عشق از مرزِ هوش و وسوسه، مِهری فراوانیست زِ انفاسِ تو میجوشد حیات از سینهی سردم که آغوشِ تو گرمای زمین در فصلِ...
-
بهار
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:12
-
| چشم خود میبندم و رویت نمایان میشود!
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:10
| چشم خود میبندم و رویت نمایان میشود! | صحنهی کوتاهی از یادِ تو اکران میشود! | بعد از آن رفتن شدیدا خواب هستم. لااقل؛ | دیدن معشوقه ام در خواب امکان میشود.. | پشت پلکم صورتت پیداست ؛ اماحیف که | دیدن آن درد ها ؛ هر بار آسان میشود . . . | دلصدا میزد: "نگاهشکن" ولی از آن طرف | عقلمیگوید : "...
-
شب دلم یخ زده بود توی دلم آب شدی
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:09
شب دلم یخ زده بود توی دلم آب شدی یار دیوانه ی من از شب و آغوش بگو عشق : ای نامه ی سر بسته ی خاموش ، بگو قند هر روز من امشب ، عسل ناب شدی شب پر طول و طویلی ست ، به یلدا نرسید مست و محزون ز غم صبح و صباح میگویم ناله ام سر شده در حسرت ماه میگویم با همان حس غریبی که به فردا نرسید دست ! چشم پر اشکم چه سبب پاک کنی! چون...
-
شب هجران چو به پایان شد و مه کامل گشت
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:07
شب هجران چو به پایان شد و مه کامل گشت روی جانان چو برآمد، دل من منزل گشت انتظاری که بسی بود مرا از رخ یار چون سر زلف تو آمد، همه آن حاصل گشت شهر خاموش و دلم در تب و تاب رخ تو ناگهان از کرمت، لحظهٔ وصل اَل گشت تپش سینهٔ من، فاصلهٔ جان و تنم با نگاه تو، دگر این دو ز هم واصل گشت دل بیتاب و قرارم، چو قفس بود مرا آمدی و ز...
-
غریبی که در من پناهنده شد
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:05
غریبی که در من پناهنده شد لگد زد به من ،رفت و بالا نشست. زدم سنگ دوست را ، سینه ام همان سنگ رها شد،سرم را شکست به پای دلی که، از اول نبود خودم را به هر باره سوزانده ام به هر کس وفا می کنم ،پایه نیست در این کار دنیا عجب مانده ام...!! فرزانه فرحزاد
-
تنیده شده
شنبه 25 اسفندماه سال 1403 12:02
تنیده شده تارهای تزویر و خرافه بر ستون های خانه ایی قدیمی... این بار کهنه پارچه ایی بکار نمی آید...! حریری نو بسته بر شاخه ایی تازه تا پاک کند و بروبد تصویر ِحک شده از توهم و رویای وهم آلود داریوش ریاحی
-
پروانه برقص و بمان رقاص
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:31
پروانه برقص و بمان رقاص گر گفتند دیوانه ای بگو باشد گر تخریبت کردند گر خندیدند گرز سرت کوباندند گر بالهایت را کندند… همچنان بمان رقاص اینجا انسان های عاقل دیوانه میشوند… رقاص میشوند.. مست میشوند… آری تویی انسان تویی هوشیار تویی دانا… باقی دیوانه تر از آن بودیم که دیوانه شویم… ای پروانه برقص و بمان رقاص در این کلبه ی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:29
-
مهر دل را دیوار نباشیم
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:27
مهر دل را دیوار نباشیم کبر دل را خریدار نباشیم هنگام آه ، چو دستار نباشیم به وقت دلجویی، خواب نباشیم دنیا همه دمی و بازدمی ست به وقت عمل، گفتار نباشیم صدیقه برنده گشتی
-
آنان که خورشید را نور می دانند
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:26
آنان که خورشید را نور می دانند خدا را کور می خواهند بهشت را زور می برند جهنم را دور می دانند ... آنان که خداوندشان از پشم و کاغذ است خداوندشان چون جام شراب است خداوندشان وعده هایش سراب است خداوندشان عمریست که خواب است ... آنان که مسلمانی را فرصت مال اندوزی را غنیمت دروغ را مصلحت آزادی را بند اسارت را ازادی زندگی را...
-
قرمز
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:23
-
سحر ازخواب بلند شدم و تو راهم دعا کردم
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:22
سحر ازخواب بلند شدم و تو راهم دعا کردم درون سینه ام بودی و من تو راهم صداکردم به پا بوس تو مشتاق بودم ای سپیده جهان نهان به شب و روزم اسم تو را هم ندا کردم ندانسته بودی که عاشقت هستم و ای صنم بتی را به نام تو تراشیدم بنام توهم جلا کردم تو مرغ بهشتی و من هم مرغ جهنمی گشتم به عشق تو میسوزم و این عشق را فدا کردم فدای...
-
من همچون رودخانه ای بی سامان
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:20
من همچون رودخانه ای بی سامان گمگشته در اندیشه های صیقلینِ سنگ با تو میپیوندم و تو همچون دریایی خاموش بی خبر از آنچه بر من رفته بود در کوهساران حامد غیاثپور
-
به درگاهش شبانگاهی
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:18
به درگاهش شبانگاهی دعایی من کنم شاید که مهرت از دلم بیرون شود در اوج تنهایی ولی در زیر لب گویم خدایا بی اثر باشد سیده مریم موسوی فر
-
شاید توان نداشته باشم دیگر با تو بمانم
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:17
شاید توان نداشته باشم دیگر با تو بمانم اما تو همیشه محبوب منی از ذهن و روحم گسستنی نیستی تو خیالت مرا در اوج دلتنگیهایم آرام میکند چشمهایت سکوت مبهمیاست از درد از نخواستنهای بی دلیل از خندهایی که فقط چشمهایت لبخند میزند هر واژهکه بر زبانت میافتد موزیکی بود عاشقانه اما تلخ اما تهِ خط تمام جملاتت بجای نقطه حسرتی بود...
-
زخم هایمان
جمعه 24 اسفندماه سال 1403 12:15
زخمهایمان هر روز با تیغهای کهنه، تازه میشود خنده بر دردهای بی امان درمان نبود! کتمان بود... ما سروهای تشنهایم سهممان سوختن زیر باران بود مهدی بابایی راد
-
دست در دست خیال
پنجشنبه 23 اسفندماه سال 1403 12:42
دست در دست خیال من به باغی رفتم که شقایق هایش از تماشای رخ ماه تو شرمسار بودند و قاصدهایش خبر از رنگ نگاهت به فلک می دادند من به باغی رفتم که از آن بوی خوش خاطره را نوشیدم خاطرت هست هنوز؟ آن زمانی که مرا در نفس باغ رها میکردی؟ راز چشمهای فریبنده ی تو من را از من گرفت و فقط خاطره ای ساخت از آن گهگاهی که دلم هوس دیدن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 اسفندماه سال 1403 12:41
-
آسمان دلتنگ ابر و صاعقه
پنجشنبه 23 اسفندماه سال 1403 12:40
آسمان دلتنگ ابر و صاعقه آسمان در انتظار رعد و نور و آینه آسمان شوقش به باریدن نشست آسمان ذوقش به قوس رنگها بی واهمه آسمان بر سینهاش دارد هزاران خور و نور آسمان بر سینهاش دارد مدال سرخ پور فاطمه آسمان در قلب خود روحالقدس را دیده است آسمان در پشت خود دارد هزاران رد پای قافله آسمان دارد خبر از سعد و نحس هر کسی آسمان...
-
در میخانه گشودند چو رمضان آمد
پنجشنبه 23 اسفندماه سال 1403 12:39
در میخانه گشودند چو رمضان آمد ساقی از جانب یار با لب خندان آمد توبه ام بود، که لب بر لب ساغر نزنم که به صد ناز، پریچهر خوش الحان آمد به لبش نه ،که به چشمان غزلخوان می گفت توبه ات را بشکن ،امر ز رحمان آمد پیر میخانه ندا داد، که چشمت روشن که از این کهنه شراب ،سوره رحمان آمد قیمت گوهر وصل،یار همی داند و بس که به وقت سحر...