-
یاعلی
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:23
-
خنده هایم عصبی بود،نمی فهمیدند
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:22
خنده هایم عصبی بود،نمی فهمیدند گریه ها نصف شبی بود ،نمی فهمیدند هر چه می گفتم از احوال خودم،انگاری من زبانم عربی بود، نمی فهمیدند شکیلا اسماعیلی
-
هرگز هم بستر پاییز مشو
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:21
هرگز هم بستر پاییز مشو که تو را آبستن درد کند دوست آغوش مادری باش که نامش بهار است و گل ها را متولد میکند. معصومه داداش بهمنی
-
به یاد دارم،
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:20
به یاد دارم، در محلهء قدیم دوران کودکی کوچه ای بود با دیوارهای کاهگلی که از گُردهء آن آویخته بود درخت تاکی پر بار. در شکاف دهانْ گشودهء دیوار باد می چرخید و پراکنده میکرد به هر سوی اجساد مورچه های زرد و سیاهِ بر جای مانده از نبردی بی امان را. با خود می اندیشم، بدا به حال مورچگان که در هیچ کجای تاریخ نانبشته شان، نامی...
-
آمد بهار ای دوستان خیزید سوی بوستان
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:19
آمد بهار ای دوستان خیزید سوی بوستان اما بهار من تویی من ننگرم در دیگری آمد بهار مهربان سرسبز و خوش دامن کشان تا باغ یابد زینتی تا مرغ یابد شهپری محمد چکاوک
-
به حسودان که بر من حسادت کنند
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:18
به حسودان که بر من حسادت کنند دعا دارم از دل، به صد راستی و پند خدایا، به هر آنکس که از بخت من گرفتار کین است و پر دلگزند چنان ده به او کامیابی و بخت که از حسدش دور گردد زمن به او آنچنان عزت و فتح ده که چشمش نماند به راهی نژند که در اوج شادی، به یاد آردم نه از روی نفرت، نه با رنگ و بند عطیه چک نژادیان
-
میتوان از دست خدا تقلبی گرفت
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:44
میتوان از دست خدا تقلبی گرفت. میتوان ازروی نقش ابر ها عکسها گرفت ابرهای سفیددر میان ابی اسمان گه تیره به رنگ دودی گه اسمان به رنگ عشق وشادی گه مالامال از غم واندوه زیادی همچوزندگی ادمی .......ا مهرناز پورداننده
-
ترس از آینده و دلواپسی از پس دارد
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:41
ترس از آینده و دلواپسی از پس دارد آنکه در ذهنِ خودش دشمنِ بیکس دارد هرکه از چشم بیفتدبه دل افتاده تر است چه کسی چشم به افتاده یِ نارس دارد؟ روی باز و لبِ خندان و دلی شوریده وصف آن است که معشوقه یِ ناکس دارد حرفِ استادِ عزیز است به باغی نروید: که به جای گل و ریحانه،خز وخس دارد! هر چه خاکسترِ دیوانه به دارش بزنید که...
-
یاعلی
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:41
-
ژرفا که حال من در این لحظه در گذر است
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:39
ژرفا که حال من در این لحظه در گذر است هر چه بگذرد از زندگی، تنها یک رهگذر است در این حال ژرفا، گمگشتهام در افکار بیپایان گویند ز حال و احوال من، چون مجنونی بیجان سیما دهقانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:37
اللهم عجل لولیک الفرج
-
روحهایمان درگیر...
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:35
روحهایمان درگیر... قلبهایمان دلگیر... جسمهایمان بیمار... دستهایمان خالی... چیست آنکه شفاعت میکند رویای خیس باغچه را؟! من اینچنین آزردهحال، او آنچنان آشفتهحال. پس کی به پایان میرسد این تاسیان بیامان؟ اصلا چرا آشفتهحال؟ اصلا چرا آزردهحال؟ ای فاسدانِ بیگناه! اصلا چرا؟ اصلا چرا؟! او آنچنان صاحب سخن! هی...
-
ترانه خواندی و آغاز ماجرا این بود
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:34
ترانه خواندی و آغاز ماجرا این بود بهانه کردم و سر رشته بلا این بود تو از دیار صفا و من از تبار وفا ادای عشق من و ناز تو کجا این بود همیشه ماهی و من مثل برکه حسرت گمان کنم همه درد و ابطلا این بود بنام نامی جانان همیشه خندان باش پیام زلف تو در پنجه صبا این بود بهار و عطر گل و چهره تو را دیدن تمام قصه شیرین بین ما این...
-
از سفره ی هفت سین دلت غم بشود دور
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:33
از سفره ی هفت سین دلت غم بشود دور هر جا که گذاری قدمی آیه دهد نور در اطلس دیبای دلت خنده نشیند در سال جدیدت برسی و بدهی سور هرجا که به کارت گره افتاد و شدی گیر بینی که خدا ضامن و آن کار بُوَد جور آمین بشود هرچه دلت کرده هوایش آن کس که نظر تنگ کند از دیده شود کور با قطره ی اشکت بنویسی ز وصال و: یارت به برت باشد و هجران...
-
بو کشیدم بوی خنکی میداد
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:31
بو کشیدم بوی خنکی میداد می رقصیدم نغمه ی عاشقی میخواند می خواندم از تمام خواندنی ها می شنیدم من صدای زاری ها غرق میشوم در دریای اختاپوس مینشینم بر اعماق اقیانوس می رسانم دستی به دریا می کشانم یاری به هرجا می گویمت جانا که هستی می بینمت یارا تو هستی میخواهم آغوشت کجا است میدانم آغوش خدا است مرضیه خوئی
-
دشمن اگر ناز کند، بوی یاریست
جمعه 1 فروردینماه سال 1404 12:30
دشمن اگر ناز کند، بوی یاریست وای آن دم کز رهِ دوست، خواریست دشمن چو روزی دهد، فتنه در کار است دوست اگر زخم زند، رنج بسیار است مار اگر نیش زند، جور طبیعت لیک ز یاری جفا، سخت مصیبت آن که نهان خنجر غم در دل ما زد دوست نَبُد، دشمنی از نام و نوا زد دوست اگر راستی است، جان پناه است ور چو شود ناروا، تیرِ گناه است دل چو...
-
چو باد صبح وزد، موی من کند فریاد
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:40
چو باد صبح وزد، موی من کند فریاد که ای رها ز غم دهر، گیر ریشه به یاد ز ریشه گر نکنی پاس، شاخ سبز نماند بهار بیثمر آید، چو خشک گردد باد مرا ز ریش، ملامت مکن که راز نهان حکایت از دل صابر، نشان صاحب داد سپید گشته چو مهتاب، ریش من ز ایام ولی هنوز دلم گرم و سرخ همچو گلاب کسی که بیخ ندارد، چو شاخ بیبرگ است نه در بهاران...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:38
-
جهان را سربسر گشتم ندیدم
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:37
جهان را سربسر گشتم ندیدم انیسی بهتر از تنهاییِ خود سکوتی سرد دارد دردِ صخره سکوتی بهتر از زیباییِ خود مرا کوهی تجسم کن به صحرا سراپا با سرِ سوداییِ خود شبانه ماه را آویزه سازم برایِ انجمن آراییِ خود میانِ خواب و رویا مینشینم کنارِ هستیِ رویاییِ خود نسیما تا سحر بگذار و بگذر مرا با این دلِ صحراییِ خود آرش آزرم
-
لحظاتی همه از جنس بلور
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:36
لحظاتی همه از جنس بلور می شود لذت برد از لبی خشکیده که فقط زمزمه آب دلش را تر کرد از دهانی که اذان تا به اذان سبدش خالی بود از تمام مزه ها پر نشد از هوس توت و گلابی و دروغ من رفیق شوقم از سکوتی که تماشا دارد وقت افطار سر سفره نور موقع واشدن روزه فقط با لبخند لحظاتی که در ان زمزمه ها رنگ دعاست تا تعارف کردم ظرفی از...
-
یاعلی
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:34
-
شب سرد تفاوت ها
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:33
شب سرد تفاوت ها همه خسته، همه تنها وفور ناامیدی ها بهار درد و بی مهری در این شوم سیاهی ها دلم خون است از غم ها از این بیداد از این نیرنگ آدم ها من و تو فارغ از دنیا به سان گیتی مانا در آغوش تمنا ها به دوراز جور و بی مهری تویی آرامش ماوا دراین شهر پر از ظلمت تویی ماه تماشاها میان این همه سرما تویی گرمای رویاها میان...
-
وسال دیگر و لعنت به باوری دیگر
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:32
وسال دیگر و لعنت به باوری دیگر امید واهی امسالِ بهتری دیگر که شام تیره نماند به تابش مهتاب و آفتاب برآید زخاوری دیگر برای آدم تنها کنارِهم، حرف ست مگر که جور شود یارو یاوری دیگر حلال نان وسرِ سفره هایِ غرقِ عَرَق گرسنه اند و غمِ نااا ن آوری دیگر شکم به سنگ کشیدند کودکان یتیم کناره سفره ی افطار و منظری دیگر تمام سال...
-
بده ساقی می نابی که مست از جام جان گردم
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:30
بده ساقی می نابی که مست از جام جان گردم بزن آتش به دل ،چون برق، تا شعلهور در آسمان گردم به هر سو گم کنم خود را ز شوق دیدن رویت به بزم عاشقی از عشق، من هم سرود جان گردم تو آتش در دلم افکندی و رفتی ز بر چشمم بگو کی بازگردی ، تا دگر شاد از جهان گردم ابوفاضل اکبری
-
بغض تو در گلویم، چو شمعِ سحری سوخت
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:28
بغض تو در گلویم، چو شمعِ سحری سوخت عکس تو پیشِ چشمم، چراغِ شبِ تاریک سوخت طاقتم پایان یافت، ز هجرانِ تو ای جان بیقراریِ من، آتش به دلِ غمناک سوخت رنگِ چشمِ تو آسمان، ستارهاش خندهٔ توست خندهٔ قاتلِ تو، جانِ منِ بیپناه سوخت دلبرِ ابروکمان، نگاهت تیرِ خطاست دل شکارِ تو شد، در آتشِ هجران سوخت شبِ تنهاییِ من، ز اشکِ سحر...
-
ای نوای عشق
پنجشنبه 30 اسفندماه سال 1403 11:26
ای نوای عشق بر دل و بر گیتار! غرور درخشندهی موجی پرندهی سیمین دریا به شب به تو خیره میشوم چندان که محو شوم دیگر بار روزِ نیرنگباز به پیش خواهد آمد با همان جام فریب و تشنگان عالم را چشمی چون چشمان تو نیست عشق، گندم، رویا بدین خاک فقر همهچیز را خاموش ساخته است همهچیز جز ماهِ مدرّج بر پوست تو که میتواند بسوزد برای...
-
کاش جهان خانهتکانی کند،
چهارشنبه 29 اسفندماه سال 1403 12:22
کاش جهان خانهتکانی کند، شاید ما هم پیدا شدیم... اگر پیش از آن در باد نرفته باشیم. امید دهقانی
-
بهار
چهارشنبه 29 اسفندماه سال 1403 12:21
-
الهی رحمتی رحمت به ما کن
چهارشنبه 29 اسفندماه سال 1403 12:20
الهی رحمتی رحمت به ما کن ز ما بند هوسها را جدا کن زبان روزهام خوانم دعایی الهی تو قبول این دعا کن قسم بر گلشن خوشبوی قرآن دل ما را پر از مهر و صفا کن به یمن مقدم ماهی مبارک اگر دردیست بی درمان دوا کن فروغ قاسمی
-
شب است و دم کنم شعری ، اجاق آه تا گرم است..
چهارشنبه 29 اسفندماه سال 1403 12:18
شب است و دم کنم شعری ، اجاق آه تا گرم است.. بریزم بذر غم ما بین سنگ صبر .. کنم سوده به سان آرد .. که امشب آسیاب سینه را من چرخ گردانم.. تنور حسرت و سرخوردگی آتش فروزان است .. امشب در کباب است ناجوانمردانه اشعارم .. سپهرم رنج باران است .. به دریای نگاهم کشتی حسرت ، شکافد موج طغیان ام گرفته آفت تشویش ، کشتزار ذهن...