-
نوروز سنت ایرانیه
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1404 12:41
-
نوروز بهار دیگری به عمر ما افزوده
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1404 12:40
نوروز بهار دیگری به عمر ما افزوده گرمی وصفا به طالع ما چیده شاکر به الطاف الهی دلشاد نشود دیده ای تر وغم نباشد فریاد مبارک باد نوروزت صفای دل به هر روزت ، غمی گر پر نمود جانت . به سال رفته بسپارش . که در آیین نوروزی رسم آید به لبخندی بهار آید .که گل برشاخه به شادی چون گهر بر جای میماند. احمدرضاآزاد
-
برای چشمهای تو
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1404 12:38
برای چشمهای تو باید اسپندی دود کرد و قربانی داد آخر اینهمه رنگ کجا یکجا پیدا می شوند گل اقاقیای من و کجا اینهمه پروانه گرد یک گل جمع می شوند پیکر اهورایی من تو اگر همسر یک نقاش بودی دیگر نیازی به خریدن رنگ نداشت و همیشه با قلم مویش از دوات چشمهای تو رنگ بر می داشت رضا کوشکی
-
در حال پس از رفتن
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1404 12:36
در حال پس از رفتن در کنج اتاق خویش میگریم و میبینیم جز تو،مرحم زخمم نیست ای جان دلم برگرد دیگر نتوانم سوخت...! در ره عشق تو جان را به لب آوردم ای کاش کمی باشد یک روز در آغوشت برگردم و دنیا را در چنگ بگیرانم مهکامه شریعتی
-
رسم شاعری این است
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1404 12:35
رسم شاعری این است که معشوق شمع باشد و عاشق پروانه یا که گل شود معشوق و عاشق بلبلی مستانه سنت شکنی شیوه ی شعر من است مثل این که: تو ساحل باشی و من دریای تو تو کارون باشی و من امواج تو تو صحرا باشی و من گرمای تو تو عمان باشی و من سیستان تو تو کویر باشی و من شب های تو تو ابر شوی من باران شوم تهران شوی میلاد شوم شیراز شوی...
-
از هر نظری ، فاصله داری با من
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1404 12:32
از هر نظری ، فاصله داری با من دیوانه کداممان ؟ تو هستی یا من ؟ برخیز و دلم دوباره غارت فرما آغاز بکن یک سفری را تا من احسان آریاپور
-
میبینمت
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:22
میبینمت رو در رو چشم در چشم شرارههای شور از نگاهمان میبارد شورهزار نگاه خشکیده مان را مخملی سبز میروید : لبانت بوی گل و سرود پرنده را در آسمان پرواز میدهد زمان از آواز پر میشود زمین از گل و پرنده! آبشاران ، نتهای بیتکرار کوهها را مینوازند و دریاها نوای جنگل را نجوا میکند به همنوایی ما، و هستی را خبر نخواهد...
-
بهار
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:20
-
تحویل دل است گل به صحرا دیدن
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:19
تحویل دل است گل به صحرا دیدن بوی گل و رنگ خوش رز را دیدن تحویل دل است خوب بودن با زاغ روییدن گل باغ پر از گل دیدن تحویل دل است دیدن قامت سرو رقص تن برگ را به شاخه دیدن تحویل دل است رویت شاخه و برگ روییدن غنچه را به صحرا دیدن تحویل دل است یا که تحویل نگاه آسودن ماهیان به دریا دیدن الهه رزاز مشهدی
-
در آسمان دلانگیز عشق،
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:18
در آسمان دلانگیز عشق، پرندهای به نرمی میچرخد، پرچم شوق را برافراشته، در نسیم لطیف روزهای بهاری. چشمانت، دو دریاچهی عمیق و ساکت، هر نگاه، جویباری از رازها و یادها، غرق در آبی چشمانت، سیراب میشوم، هر ضربان قلبت، نغمهای از عشق است. عطر کلامت، بوی گلهای وحشی را میدهد، صدایت در گوشم، خطی از موسیقی بیپایان،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:16
-
نوروز بر اندیشه های کهنه جارو بزنیم
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:15
نوروز بر اندیشه های کهنه جارو بزنیم بر وفق کردارنیک تکیه به بازو بزنیم جای افکار پریشان پندار نیک یاور بکنیم برگفتارنیک خود،حَکَم ترازو بزنیم عبدالمجید پرهیز کار
-
بهار آمد خیال تازه دارم
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:14
بهار آمد خیال تازه دارم میان عاشقان آوازه دارم زمستان زخم گرمای تنم بود کنارت شوق بی اندازه دارم نیلوفر سلیمانی
-
زیبا نمی دانم
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:13
زیبا نمی دانم از زندان بی امید سحرگاه بنالم یا شب های سخت تنهایی یا از زخمی که بر دل نشاندی زیبا درختی تناور م بی هیچ قلب و ثمر در کویر بی سرانجام بیا و بر این پوچی بی حاصل آخرین ضربه را تو بزن زیبا چه شبها آه چه شب ها... آه کِ چه شب ها... درانبوه گیسوانت ردی به خاطره نشسته وآغوشی به یادگار من هنوز در خوابگاه تاریک...
-
رسیده ام،مجنون و دلداده،خسته از نبردی جانکاه،
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:12
رسیده ام،مجنون و دلداده،خسته از نبردی جانکاه، و بجز سبزی عشقت بر اندامم سایه ی هیچ رنگی نیست. به مهرم،به عشقت،به وفایم، به خداییت سوگند که تسلیم شدن جز به تقدیر تو،واژه ی قشنگی نیست اگر بخواهی در زمستان هم جوانه خواهم زد و تقدیر دلم فرو ریختن با هیچ خدعه و نیرنگی نیست. عشق یعنی تو،عشق یعنی انتهای جادّه و بر گردن...
-
دوش دیدم که صنم با دگری عهد ببست
دوشنبه 4 فروردینماه سال 1404 12:10
دوش دیدم که صنم با دگری عهد ببست دست در دست دگر بُرد و دلم یار شکست تام خود را بِنَهی گوهر خود را بِدهی کم بکن شکوه در این رسم، چنین هست که هست! غلامرضا خجسته
-
به پیش زنان خردمند درود
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 12:11
به پیش زنان خردمند درود جهان خرمی را ز انان ربود جهان از خردمندی بانوان به اوج تمدن رسیدان زمان به معراج رفت ز دامان زن که ان نیک فرزند پاکیزه تن کسانی به سبک و به افکار خود چنین و چنان گفت و تفسیر نمود یکی گفت این زوج از یک تن است یکی گفت تقدم از ان زن است یکی گفت زنان را نباید شمرد که بر تر زمردان هر جا که بود یکی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 12:09
-
بهم گفته بودی با من میمونی
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 12:07
بهم گفته بودی با من میمونی نزن زیر قولت میمیرم میدونی چشام ابری میشه بهت وصل جونم یه دیوونه میشم نباشی تو خونم.. تو خونم دلم تنگ شده برای اون چشمات بگیر دستمو باز تو با همون دستات نه فرصتی نداره دل دیوونم آخه وقتی کنارمی من آرومم .. آرومم « قسم خورده بودیم ما با هم میمونیم یه عمری عاشق هم اگه زنده بمونیم نباشی تو...
-
زمستان تمام شد،
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 12:06
زمستان تمام شد، اما سرما هنوز در جان کوچهها باقیست. گرچه خورشید آمده، اما اجاقها خاموشاند، و سفرهها، سایهای از نان را دیگر نمیشناسند. زمستان تمام شد، اما درد، چیزی نیست که با فصلها تمام شود؛ درد، در چروکهای پیشانی پدر جریان دارد، در دستان خالی مادری که هر شب با قصهای از آینده فرزندانش را میخواباند. زمستان...
-
بهار
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 12:04
-
یک پیله نوزادم
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 12:03
یک پیله نوزادم مرموز و خیال انگیز فردایِ خوشِ باغم در بستری حاصل خیز یک دشتِ پر از شعرم خشکیده شوم حتی بی چون و چرا ثبتم، در حافظه پاییز پروانه آزادم، از فهمِ تو دورم من از حال به آینده، یک راهِ عبورم من فرزانه فرح زاد
-
گفتی غزل بگو ، غزل من ، چرا غزل ؟
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 12:02
گفتی غزل بگو ، غزل من ، چرا غزل ؟ تا میشود مغازله فرمود در عمل بیهوده است دغدغه وزن و قافیه مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل شعر و غزل زبان زمان فراق بود حالا که در کنار منی ، بوسه و بغل سر تا به پا تو خود غزل نا سروده ای وقتی که اصل هست عزیزم چرا بدل ؟ چشم شراب گون توخالی من الکحول لبهای دلفریب تو احلی من العسل از ماذن نگاه...
-
مهـرِ مولا کـرده ماوا در دلـم
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 12:01
مهـرِ مولا کـرده ماوا در دلـم واله ام کرد و ولا هم حاصلم او علی مـردِ کلام و هم عمل رهـروم در راهِ او گـر عاملـم شعر بی نقطه تقدیم به مولا امیر مومنان حضرت امام علی علیه السلام سلیمان ابوالقاسمی
-
اگرچه شاخه هایم
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 11:59
اگرچه شاخه هایم در هجومِ عقده های خالی از احساس ویرانند خودم در دیده های قفل و خنثی ی حقارت بار خشکیدم در این بیشه تبرها، با تن عریان ِ من هم دشمنی دارند چه تنها رو به روی تازیانه قد عَلَم کردم برایم تلخ وسنگینِ است در این وادی همه در آرزوی مرگ من، تا صبح بیدارند.. نمیدانند ولی..! من باورم محکم به خاک و ریشه ام ثبت...
-
شده ام مردابی
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1404 11:58
شده ام مردابی زخمی عشق خسته در خود با گل بوته نیلوفری خاطرات به عمق فاصله ها مصلوب اعتماد... نه دل خشک شدن دارم نه هوای دریا شدن تورج آریا
-
دست در دهان می اندازم
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:30
دست در دهان می اندازم بالا بیاورم خود را پوست اندازی کنم از این سرزمینِ متروک بی آه و عشق! خودم را پهن کنم روی آرزوهای شیک زیر آفتابِ داغ حسرت انقدر طلوع را کش دادهاند نزدیک غروب است و هنوز خورشیدی نیامده است و روزهای خاموش چون گرگ های گرسنه عمر به غارت میبرند بی آنکه چوپانی هی هی کند...! صورتم را سیاه کردهام تا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:28
-
پهلو گرفته بود
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:26
پهلو گرفته بود با دستی به پهلو کوچه ی خلوتی که تا نیمه خم بود با فانوس بیماری به دست کاش ماه را نشان می کردی شاید سرنوشت خواب های بنفشم اتفاق بیفتد فروغ گودرزی
-
نبینم دل دلخوره
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 12:24
نبینم دل دلخوره ولش کن طفلکی رُو بذار مثلِ کام ، شیرنی بخوره خرِ جهلو بذار بِرِه توو بهار از کِی تووی آغُله ؟ براش ازخدا بگو ازخدای مهربون ریاکارا تووی چشم دیگرون ، همون بهترینو کردن عینهو، لولو خورخوره دنیا مملو از گُله پَری هنوز سوگله تا کِی یکریز آبغوره ؟ بذار بِرِه تَن روو تپه های ، سبزِ مخملی بذار هِی غلت بخوره...