| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
در زلال آبیِ دریا ، تو هستی راز ناب
موجها سجادهاند و شب بُوَد زیر نقاب
آسمان، آیینهی چشم تو در وادیِّ نور
ماه میرقصددرآن باَ!گیسوانی در خضاب
باد میآید صدای توست در زلف نسیم
بازمیخندددلم، ازحُسن شورانگیز قاب
نورخورشیدِسحر از دامنت افتاده است
بر ستیغ قله ها، با قطره هایی از گلاب
می روم امادلم چون قایقی بیلنگرست
میروم سوی توامشب ای دعایت مستجاب
درسکوت آسمان گم میشوم، تنها ولی
ذره های بینشان درجرعه های شهد ناب
چشم من دریاشداززیباییِ رنگینکمان
اشکهایم رشتههایی از هراس والتهاب
هر پرنده آیهای شد بر رهایی از قفس
باعروجش می نویسد نغمه های انقلاب
در تماشای تو گم گشتم، ولی پیدا شدم
رفته ازمن نام ومانده سایهای پشت حجاب
دستهای خاکیت راحس نمودم در زمین
در نسیمی که گذر میکرد از قلب سحاب
گفتم ای دریا، بگو با آسمان، من کیستم
گفت حق بودی تو ای آیینه در تصویر آب
مریم نقدی
نفسم در نمیآید…
تا با عبور از تنهی تارهای صوتیم، بگویم:
«دوستت دارم»
مهی
لابهلای درختان جنگل،
گیر افتاده است.
شیما اسلام پناه
معجزه ی چشم های پر شوق تو مادر
زیبایی دنیا شده در چشم عالم
لبخند اکلیلی گهگاه تو آتش شد
در سینه ی آرام بابا وُ وجود من
آغوش پر مهر وُ لوند وُ عطر دلچسبَت
تا به ابد همراه من ، آرام جانم هست
ای کاش جانم را که میگیرند تو باشی ؛
من طاقت دنیای بی چشمت ندارم
من را صدا کن روز و شب هرجا که میخواهی
من با صدای تو به دنیا آمدم مادر
بازم اگر روح و تنم از جان تو معنا شود
چشم های گیرای تو را منظومه ی خود میکنم
منظومه ی چشم های مادر هیچگاه خاموش نشو
من با طلوع پر غرورت شب را صبح میکنم
مرضیه خوئی
آرامش جانی تو ای زن
دردی و درمانی تو ای زن
در این کویر بینهایت
از جنس بارانی تو ای زن
بال و پر پرواز هستی
در هُرمِ زندانی تو ای زن
تهمینه ای در وقت سختی
در پای میدانی تو ای زن
لیلی شوی گاهی به مستی
معشوق دورانی تو ای زن
اینی تو یا آن یا که هردو
باش آنکه میدانی تو ای زن
مهردخت خاوری
مرا مگوی چرا شعر من غم آلود است
که در حریم جنون ؛ گریه نیز معبود است
کجاست خنده ی بی دغدغه کجاست بهار؟
که هر بهار در این خاک تلخ و مردود است
مرا مگوی که بشنو سخن ز مردم شهر
لبان مردم این شهر؛ سرد و مسدود است
به مرز وهم رسیدم ؛ به انتهای صدا
کجاست گوش جهانی که تنگ و محدود است
مرا مگوی که بنویس از شکوفه و عشق
که باغ خاطر من ؛ بی بهار و بی بود است
در این زمانه که خنده نقابی از غم شد
امید در دل مردم چقدر نابود است
امیرعلی دریایی پور
ای نور بانوی مهر انگیز
گل واژه های
رنگینت
باران مهریست که
بر زندگی تارم
می بارد
ای نیک بانوی برکت
و سعادت
قدم های
لطفت
باران طراوت
بر وجود بی جانم
دارد
در دنیای دروغ
و نا امنی ها
آغوش تو
دروازه ی سبز
امنیت
و قلبت
آینه ی پاکی هاست
نگاهت
جهانی صورتیست
در لایه های قدرت معصومانه
دخترانه ات
همراه با
عروسک های کوچک
دست سازش
و
مژه هایت
پر های بی نهایت صبر
که با هر
پلکت پرتو های
بخشندگی را
بهپرواز
در می آورد
ای ماه بانوی من
بوسه می زنم
بر عمر پر چالشت
که
گذشت
و در چاله ی طوفان های
زندگی دم نزد
پری سیمای من
دوستت دارم
که
دفتر اشعارم را
به نام
خودت زدی
ای ماهپری من
دوستت دارم
مادر
صبا حاجی بابایی
عالم ز وجود فاطمه زیبا شد
چشمان جهان به دیدنش بینا شد
صد شکر که بر خاتمش آمد کوثر
هم کفوّ علی ، شاه ولا پیدا شد
کاظم بیدگلی گازار
