ایستـاده ام ...
بگذار سرنوشـت راهـــش را بـــرود ... !
مـــن ، همیــن جا
کنار قـــول هـایت
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت
و در عمــــق نبـــودنت
محـــــکم ایــستاده ام !
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن
زلف بگشا و به یک حلقه به زنجیرش کن
بی تو غم آمد و از تاب و توانم انداخت
آهوی غمزده را ناز کن و شیرش کن
خواب دیدم که در آغوشِ منی، غنچه شکفت
بوی یاس از همه جا سر زده، تعبیرش کن
خواب دیدم که غمِ عشق جوانیست رشید
پرده بردار از این آینه و پیرش کن
در دلم شعلهزنان جامِ غزل میجوشد
آفتابیست در این میکده، تکثیرش کن
گفتم از عشق بگویم، دهنم باز نشد
ما نگفتیم، نگفتیم، تو تصویرش کن
"جویا معروفی"
" حین یقول
العاشق لمعشوقته:
«انی أعبدک»
فإنّه یؤکد [دون أن یدری]
أن الحب دیانة ثانیة... "
وقتی عاشق به معشوق میگوید:
«تو را میپرستم»
[بیآنکه بداند] تصدیق میکند
عشق، دین دوم است...
| نزار قبانی |
خبر خیر تو از نقل رفیقان سخت است
حفظ حالات من و طعنه ی آنان سخت است
لحظه بغض نشد حفظ کنم چشمم را
در دل ابر نگهداری باران سخت است
کشتی کوچک من هر چه که محکم باشد
جستن از عرصه ی هول آور طوفان سخت است
ساده عاشق شده ام ساده تر از آن رسوا
شهره ی شهر شدن با تو چه آسان سخت است
ای که از کوچه ی ما میگذری معشوقه
بی محلی سر این کوچه دو چندان سخت است
زیر باران که به من زل بزنی خواهی دید
فن تشخیص نم از چهره ی گریان سخت است
"کاظم بهمنی"
با توام روزگار سختی نیست
بی تو تا روز مرگ وقتی نیست
فکرت آشفته خواب هایم را
بی تو در من خیال تختی نیست
در سرم جنگلی است از اشباح
بین این دار ها درختی نیست
به مذاقت اگرچه دریایم
طعم من غیر شور بختی نیست
تا بمیرم به بوی پیرهنت
در حیاطم طناب رختی نیست
امتحانم نکن به جان سختی
مرگ دور از تو کار سختی نیست
"اصغر معاذی"
به رسم صبر، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویى در این باد و پریشان تر
مسلمانى که میخواهد نگاهش را نگه دارد
عصاى دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
به روى صورتم گیسوى او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان رو سیاهش را نگه دارد
دلم را چشمهایش تیر باران کرد، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد
"سجاد سامانی"
ایستـاده ام ...
بگذار سرنوشـت راهـــش را بـــرود ... !
مـــن ، همیــن جا
کنار قـــول هـایت
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت
و در عمــــق نبـــودنت
محـــــکم ایــستاده ام !
بهار تویی
که در دم دمای تو
می شکفم
حتی اگر
از یخ بندان جهان
دلسرد شده باشم.
| یاور مهدی پور |
یار
هی یار، یار!
این جا اگر چه گاه
گل به زمستانِ خسته خار میشود،
این جا اگر چه روز
گاه چون شب تار میشود،
اما بهار میشود.
من دیدهام که میگویم!
| سید علی صالحی |