یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

پاییز!!!!

پاییز!!!

سهم حنجره من..

تو سعی کن

سرشار از بهار بماند ترانه ات!


"مهدی فرجی"


در آرامش من پلنگی است

در آرامش من پلنگی است
با لبخندی صورتی
آه می‌کشد چه جهان عجیبی‌ست
که در آهویی

زندانی است.


"شمس لنگرودی"

باختم تا قیام قیامت!!!

یه روز غروب؛ یه نفر اومد طرفای تجریش
گفت: میای بازی؟
گفتم: ها!
تو همون دستِ اول؛ بُر نخورده گفت: دل!
عجب حکمی کرده ..
باختم،

تا قیامِ قیامت !


"سیدعلی صالحی"

آن‌قدر شاعرم

بلیط قطار را پاره ‌می‌کنم

و با آخرین گله‌ی گوزن‌ها

به خانه برمی‌گردم

آن‌قدر شاعرم

که شاخ‌هایم شکوفه داده است!

و آوازم

چون مه‌ای بر دریاچه می‌گذرد:

شلیک هر گلوله خشمی است

که از تفنگ کم می‌شود

سینه‌ام را آماده کرده‌ام

تا تو مهربان‌تر شوی...

 

"گروس عبدالملکیان"

" من " همانم که دیده ای نه آنکه شنیده ای...

همیشه آنچه که درباره " من " میدانی باور کن ,
نه آنچه که پشت سر "من" شنیده ای
" من " همانم که دیده ای نه آنکه شنیده ای...

تو می روی ومن..

تو می‌روی و من

رسوب می‌شوم

ته مانده‌ای که

دور باید ریخت ...

 2

خسته‌تر از آنم

که لیوانی چای

آرامم کند

آغوش گرم ترا می‌خواهم

در جنگلی ناشناس

وقتی که آسمان

از لا‌به‌لای شاخه‌ها

سرک می‌کشد ...

(فریبا عرب نیا)