| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
سیمرغ قافم اما اندر قفس فتادم
فرهاد بیستونم لیک از نفس فتادم
آسان نباختم من پیکار زندگی را
آنقدر جنگ کردم تا از فرس فتادم
چون آب زندگی بخش از آسمان چکیدم
تا بر زمین رسیدم بر خار و خس فتادم
چون قطره اشک زردی کز گونه ای بیفتد
از چشم آن یگانه فریادرس فتادم
ای کاش می شد از این عالم دمی سفر کرد
در این سرای حسرت بی کار و کس فتادم
سیدعلی اکبر موسوی
دهانِ آبان
تلخِ تلخ!
از امتناعِ آسمان
به نوازشِ خیسِ زمین
و خصاصتِ ابر
در پرکردنِ پیاله های خشک
عاشقانه های پاییز
گم است
در کوچه های بی باران
سردِ سرد
آغوشِ عشق
از کولاکِ نامهربانی
کاش!!
در آغوش بگیرد آبان
ابرها را
تنگِ تنگ
و امانت دهد
به بازوهای مهربانِ آذر....
مریم ابراهیمی
سیلی محکمی که
از دست روزگار خوردم
مرا بیدار کرد
تا بیشتر مراقب زندگی ام باشم
بهمن نوری قاضی کند
ماهِ من، ای سرِ آرامشِ شبهای دراز،
در نگاهِ تو چه غم مانده زِ آغازِ نیاز؟
از چه هر شب به فلک، چهره فرو میپوشی؟
میگریزی زِ زمین، با دلِ افسرده و راز؟
تو که آیینهی خورشیدی و در بندِ غروب،
چِه شدی زَرده و خاموش، زِ دردِ پرواز؟
هر که در عشق بتابد، به فنا نزدیک است،
سوختن کارِ من است و خیره تماشا کارِ تو
ای که در سینهی شب داغِ جدایی داری،
چند پنهان کنی از خلق، غمِ آن دلباز؟
ماهِ من، گرچه تو بالا و من این سو خاکم،
ما دو دیوانهی یک آتشِ بیمرزِ نیاز.
زهراآذرنیا
اگر روزی دیدمش و بارِ دیگر از من پرسید:
«چرا هنوز هم مرا دوست داری؟»
پاسخ خواهم داد:
«چون من تمام عزیزانم را در تو دیدم...»
~ امین بابایی
ای کاش میشد
خاطراتت را از صفحهٔ ذهنم
پاک کنم
چون نقشی بر آب
که با اولین موج
ناپدید میشود
اما هر بار
که تو را به یاد میآورم
خاطراتت
خنجری میشود
که در سکوت
جانم را میدرد
و روح بیپناهم را
آشوبزده میکند
چه تلخ است
که شیرینترین لحظهها
به تلخترین عذاب تبدیل شوند
و گرمترین نگاهها
سردتر از زمستانِ تنهایی گردد
سید حسین مبارکی

