یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

نگذارید در این دشت تشنه بماند کسی

نگذارید در این دشت تشنه بماند کسی
بگذارید که بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

نگذارید کسی هروله کند تا سر شب
بگذارید که گم گشته بر مصلوب مسیحا برسد

نگذارید که اسماعیل بر قربانگاه ببرند
بگذارید که نغمه هدهد بر شهر صنعا برسد


نگذارید تشت طلا بر سر یحیی برسد
بگذارید خیزران بر سر یوسف زهرا برسد

نگذارید کسی سجده کند بر کویش
بگذارید که بر نماز خوف و رجا برسد

نگذارید که امروز شود قربانی
بگذارید که تشنبه لب شب عاشورا برسد

سیاوش دریابار

بینش من از عشق مسیری بی ثمر است

بینش من از عشق مسیری بی ثمر است
بی عشق بسی زندگی آسوده تر است
پایان قصه را تلخ و گریان میدانم
عاقبتی بی سر انجام می دانم
هر آنکس که عاشق و دلباخته شد
توپ فلاکت برای او انداخته شد
عشق آدمی افسانه است
جمله های دروغین عاشقانه است
مبادا شوی خام دوستت دارم ها
که سراب پر است از این حقه باز ها

مرا دیوانگی و عاشقی بسیار بود
نگه داشتن او مدتی با اصرار بود
شب و روز ثانیه به ثانیه به فکر اش بودم
هر لحظه را چو نقاشی می افریدم
در ان دوران سخت در اشتباه بودم
در عمق نادانی ودر تباه بودم
اکنون دریافته ام عشق فقط الله ست
عشقی پاک و زیبا و بی ریا ست
الهی، بگذر از این دل که غیر از تو دیدم
که جز نام پاکت، هر چه بود، از یاد بَرَم
دیگر این دل جز هوای روی تو را نشناسد
هر چه جز عشق تو بود، از سر و جانم افتد
عشق تو تنها رهایی از غم دنیا بود
این حقیقت، آخرین درس این دل ما بود

محیا اسدی

بدون نقطه در وصف حضرت زهرا(س)

بدون نقطه در وصف حضرت زهرا(س)
مولود وحی
مـادرعلــــم کــرم اُم امام طاهــــــره سرِّ الهی درکلام
همسرعالی علـــی اهـل اِرم ای اساس همدلـــی اهل کرم
ای گرامـی اَمر داور همدمی کل درد عالمــی را مرهمــی
طاهره همراه همدل هرسلام رَسم گل عِطر گلی والا مـدام
اهل دل در مکه عالم آمدی حاصل علم و اله و احمدی
حامی عالی علـــی اهل ولا حامـــل ســِر کلامی هم دعا
طاهــره آرام دل همدل علی سالک راه رســـولی هم ولی
حامل مهر رسـول الله کمال مَصــــدرمهر وکمالی کل آل
در کلام ودرعمل محمودوار طاهــــره آرامگـه معلوم دار
ای گــل دارالسُرور احمدی مَحـــرم اهل سـرای سرمدی
ای که مـولود رسول داوری مادر مهدی که عالم سروری
مرهمــی آرام دل آرم دمی ای که در احوال راهم همدمی

طاهر الگوی مهری درمرام حاصل و آل رسول دارم سلام

منصور مقدم

یا دل باید داد ویا ساخت ز فراغش

یا دل باید داد ویا ساخت ز فراغش
یا فکر و خیالش یا هردم به سراغش

یا عزلت وتنهای شود همدم من
یا من پروانه و او چو شمع وچراغش

یاغرق سردی وسکوت گردد این محفل
یاجمعیم به شادی ز گرمای اجاقش

یا دوری ودوستیست بین من و او
یا جای دهد ما را در آن کنج اتاقش

یا به وصلش بایدبوددر هلهله وشادی
یامن باید بسوزم از جدایی وطلاقش

یا بنده نوازی میکند زان عاشق مانده
یا می چشاند از ان چوب و چماقش

یا به پیشواز ما می آیدبا اسب اصیلی
یا به ما که رسدمی‌فرستدآن یابوی چلاغش

یا سر ناسازگاری می‌گذارد به هر بهانه
یا دل می‌دهد و تن را رام و ایاقش


داودچراغعلی

دیگر اینجا جای ماندن نیست!

دیگر اینجا
جای ماندن نیست!
بی تو...
لحظه ها
تاریک و خاموشند
من
در آرزوی دیدنت
هر لحظه می شوزم
تو
نمی دانی
چقدر این لحظه ها
آماده ی مرگند!
من
آماده ی مرگم
بی تو
آرزویی نیست
در کنج خیال من
بیا تا هر نفس
پیدا کنم عشقی که پنهان است


میدیا جادری

در این پاییز بی باران

در این پاییز بی باران
پرندگان آسمان
سمفونی مرگ را
سحرگاهان به جای
سرود عشق سر داده اند
جز شاخ وبرگی خشک
و انارهایی تشنه ی آب
چیزی از درخت نار باقی نمانده ست
و یلدای امسال دیگر خبری از ناردان های
یاقوت گون ملس نیست که نیست.


وحید مشرقی

رقصِ باران در مهِ پائیز غوغا می کند

رقصِ باران در مهِ پائیز غوغا می کند
برگ ریزان خزان از رنگ غوغا می کند
من به رنگ ، پاییز را بر بوم دل جویم بسی
زین طرب رنگین کمان از رنگ غوغا می کند
آنچنان در رنگ غرق است آن درختِ باغِ ما
هر دل و صاحب دلی را شور و شیدا می کند
جویباران رنگ رنگ ، جاری به بحر
بحر زیبا زین طرب مستانه غوغا می کند
شاخه ها لخت و زمین پوشیده رنگ
آذر است و مهر و آبان ، رنگ، در رنگ می کند
بوم دل رنگین ،چنان رنگین کمان در کوی عشق
مهربانی را درخت چون عشق بر پا می کند


سرالله گالشی