| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
این ره مرو جانان قلبم زیر پای است
مارا اندیشه نه ای دلم با شمای است
عالم به پا شد و رها شود جان از تنم
آنجا رود که تو باشی و ندانم کجای است
ما را ز پیری دلی بود گر چه جوان بؤدم
قسم بنام محبت که بی هوی و های است
جوان شوم آنگه که پیش تواست جان و دلم
هر چند فاصله ها بی انتهای است
آهی ندارد هراس که موی سپید بر سر است
خیال جوانی نشود ر سر تا من و تو مای است
عبدالمجید پرهیز کار
در جهانی که پر از بی مهریست است
تو به آن عشق بده
لذت شادی را به کسی تلخ نکن
که نیرزد دنیا، به دلی آزردن
در غم چلچله ها ، سر بردن
عمر ما کوتاه است
این زمین پا بر جاست
بد نباشیم ،
همین قصه ی ما می ماند
و بکاریم از جان،
خرمن خوبی را
که فثط خاطر ه ها می ماند.....
ندا پویان مهر
به سرمای زمستان احتیاجی سخت دارم
به دل ناگفته هایی از صمیم قلب دارم
مرا در سوز سرما دست گرمی نیست بهتر
تنور کلبه ام را من سراسر برف دارم
بله من روزگاری چون شما دلگرم بودم
همیشه بهر هر کس من همش یکرنگ بودم
ولی در این زمانه که دو رنگی رسم و پیشست
مرامم اعتقادم را به زیر برف دارم
رضا محمدی
حرف را باید زد !
درد را باید گفت !
سخن از مهر من و جور تو نیست .
سخن از
متلاشی شدن دوستی است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
***
حمید مصدق
دایره ای ایجادکرده ای به سما خواهم رفت
از این دایره هم به پیش خدا خواهم رفت
شوخی مکن که گسسته ای به کوی عشق
من زندهام که با تو به هرکجا خواهم رفت
تاریخ عشق تو را نوشته اند به دفتر جان
با این دفتر هم به پیش شما خواهم رفت
سوختن خوش است و بدان مقابل عشقم
من سوخته ام وبه پیش وفا خواهم رفت
خاطره ای ایجاد کردهای که شده ام مجنون
لیلی کجاست که به پیش صفا خواهم رفت
از انفعال هم گذشته ای به اوج ثنا شدی
با تو گرم هستم و به اوج فنا خواهم رفت
ای جعفری بپرس تو هم از حال این روزگار
با سپیده هم فهمیدی که بکجا خواهم رفت
علی جعفری
دو باره سبز می شود، دوباره می دمد بهار
دوباره ساقه می زند، جوانههای انتظار
دوباره می رود جنون به پشت کوه قاف خود
دوباره بال می کشد، فرشتهگان لالهزار
به کوچه کوچه می رسد، صدای آرزوی تان
به خانه خانه می دمد، طنین کوچِ روزگار
دوباره شاد می شود جهان ز دیدن شما
دوباره زنده می شود، دل شکستهی انار
هوای سرزمین من، شود به یمن گریهتان
که شسته بغض دیده را، شبانه اشک بی شمار
سپاهیان ظلمت اند اگر کشیده دامنی
سحر دوباره می دمد، جوانههای این قطار
دوباره تازه می شود، هوای پر غبار شهر
دوباره رقص می کنند، سپیدههای کوهسار
امید خویش را نده زدست و پر جوانه باش
که این سیه سرانِ غم دوباره می روند به غار
محمدصالح مصلح

