-
دلتنگ توام،
جمعه 16 اسفندماه سال 1398 10:26
دلتنگ توام، به من بیاموز چگونه دلتنگ نباشم … نزار قبانی
-
دیگه هیچ وابستگی نمیخوام
جمعه 16 اسفندماه سال 1398 10:25
دیگه هیچ وابستگی نمیخوام، هیچ خاطرهای. نه دوستی، و نه عشقی. اونها همشون آدم رو به دام می اندازن! Three Colours: Blue
-
من فکر میکردم سالها باید یکی یکی سپری شوند
جمعه 16 اسفندماه سال 1398 10:24
من فکر میکردم سالها باید یکی یکی سپری شوند تاهر بار آدم یک سال بزرگتر شود. اما این طور نیست. این اتفاق یک شبه رخ میدهد. هاروکی موراکامی
-
خانه ات سرد است
پنجشنبه 15 اسفندماه سال 1398 10:13
-
خانه ات سرد است
پنجشنبه 15 اسفندماه سال 1398 10:12
-
روزی به نام روز مبادا نیست
پنجشنبه 15 اسفندماه سال 1398 10:08
عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم: باشد برای روز مبادا! اما در صفحههای تقویم روزی به نام روز مبادا نیست ...... قیصر امینپور
-
من به تو احساس مالکیت دارم
چهارشنبه 14 اسفندماه سال 1398 10:33
-
من به این معجزه ایمان دارم
چهارشنبه 14 اسفندماه سال 1398 10:32
من به این معجزه ایمان دارم منتظر باید بود تا زمستان برود غنچه ها گل بدهند...
-
زمانی به بلوغ میرسی که
سهشنبه 13 اسفندماه سال 1398 10:48
#ترجمه زمانی به بلوغ میرسی که متوجه بشی احترام از عشق با ارزش تره!
-
بغض کردی
سهشنبه 13 اسفندماه سال 1398 10:48
-
گره افتاد بر زلفت... از ایمانم چه می دانی؟
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1398 10:36
گره افتاد بر زلفت... از ایمانم چه می دانی؟ از این آشفته بازار پریشانم چه می دانی؟ یکی از گردهای روی دامان تو باشم کاش ببین از آرزوهای فراوانم چی می دانی سر سربسته ی لب های سرخت را کمی وا کن بگو از داستان های رقیبانم جه می دانی در آغوش دل انگیز بهاری از غم من که سراپا گرم سرمای زمستانم چه می دانی؟ سرآغاز غریب قصه ی پر...
-
بغض چشمانت را دیدم دلبرانه
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1398 10:36
بغض چشمانت را دیدم دلبرانه دل به نگاهت بستم دلبرانه باز اشک ریختی و دلبر شکست دل را خون کردم به پایت دلبرانه علیرضا دلبر
-
ما بی ایمان نبودیم،
یکشنبه 11 اسفندماه سال 1398 17:58
ما بی ایمان نبودیم، منتها می خواستیم به باورهای خودمان و نه باورهایی که برای ما مقرر شده بود ایمان داشته باشیم...
-
اگر بر سخنی که می گویی اشراف نداری بر آن اصرار نکن
یکشنبه 11 اسفندماه سال 1398 17:58
اگر بر سخنی که می گویی اشراف نداری بر آن اصرار نکن و در اثبات حرف خود مکوش که نادانی و ناآگاهی تو بیشتر برملا خواهد شد. گاهی به جای لجاجت ،شنونده و پذیرا باش...
-
خیلی تند رفت کودکی هایم
شنبه 10 اسفندماه سال 1398 10:24
خیلی تند رفت کودکی هایم با آن دوچرخه قراضه اش کاش همیشه پنچر می ماند..
-
احتمالا انسان یگانه مخلوق نگران روی زمین است
شنبه 10 اسفندماه سال 1398 10:22
احتمالا انسان یگانه مخلوق نگران روی زمین است نگران زندگی،بیمناک از آینده،ناخشنود از لحظه ی حال، ناتوان در حل مسئله ی مرگ و عاجز از رسیدن به آرامش ...
-
دلم براے همآغوشےِ صمیمےِ تنهایمان
پنجشنبه 8 اسفندماه سال 1398 10:07
دلم براے همآغوشےِ صمیمےِ تنهایمان براے نوازش ... براے صدا کردنهاے تو ... براے حرفهاے خوب تنگ شده ... صدایم کن ...!! دلم براے دوست داشتنهاے بےانتها براے شبهاے تا صبح ... بدون خواب براے خودم ...براے خودت پنجرهها و مهتاب تنگ شده صدایم کن ..!! ❤ #نیکے_فیروزکوهے
-
:))))))))))))))
پنجشنبه 8 اسفندماه سال 1398 10:06
-
مکث
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1398 10:31
تو لیست خرید برای همسرم نوشته بودم: یک و نیم کیلو سبزی خوردن. همسرم آمد. بدوبدو خریدها را گذاشت خانه و رفت که به کارش برسد. وسایل را که باز میکردم سبزی ها را دیدم. یک و نیم کیلو نبود. از این بسته های کوچک آماده سوپری بود که مهمانی من را جواب نمی داد. حسابی جا خوردم! چرا اینطوری گرفته خب؟! بعد با خودم حرف زدم که بی...
-
هر انسانی که نمیتوانم دوستش بدارم
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1398 10:28
هر انسانی که نمیتوانم دوستش بدارم سرچشمهی اندوهیست ژرف برای من. هرانسانی که روزی دوستش داشتهام و دیگر نمیتوانمش دوست بدارم گامیست به سوی مرگ برای من. آن روز که دیگر نتوانم کسی را دوست بدارم خواهم مرد. آی شمایان، که میدانید شایستهی عشق مناید، مراقب باشید، مراقب باشید تا مرا نکشید . -جئوبوگزا
-
با طنابی
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1398 22:59
با طنابی که در پوسیدگی به استخوان های حوا می ماند.. و در نازکی به ت ارمویی .. وصلم به تو! وصلی به من ! و وصله وصله است دل های مان.. که به هم قرص بودند.. قبل تر.. "مهدیه لطیفی"
-
یادش بخیر
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1398 22:35
-
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1398 10:22
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت ، ، ، چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم ، ، ، پرده برانداختی کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت ، ، ، سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق ، ، ، خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت عارف مجموع را در پس...
-
انسان بلندمرتبه
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1398 10:20
-
رویای تبت
شنبه 3 اسفندماه سال 1398 10:23
رابطه آدمها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد. یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد ، دروغ گفته است...!
-
کسانی که بدون دلیل باور کرده اند
شنبه 3 اسفندماه سال 1398 10:22
کسانی که بدون دلیل باور کرده ان د را نمی توان با دلیل قانع کرد
-
نیاز به یک کلمه دارم
جمعه 2 اسفندماه سال 1398 10:26
نیاز به یک کلمه دارم کلمهاى که مرا از روى زمین بردارد من مثل ساعتی مریضم و به دقت درد می کشم سکوت ، تانکی ست که برزمین فکرهایم می چرخد و علامت می گذارد ازروی همین علامت ها دکتر نقشه جغرافیایی روحم را روی میز می کشد و با تاثر دست بر علامت ها می گذارد: «چه چاله های عمیقی»
-
13بدر
جمعه 2 اسفندماه سال 1398 10:25
تو این همه خبر بد، بالاخره یه خبر خوب دیدیم! سیزدهبهدر افتاده چهارشنبه، پنجشنبه هم بینالتعطیلی، جمعه هم عشق و حال دیگه اون غروب لعنتی سیزدهبهدر نمیتونه حالمونو خراب کنه :))
-
بگذشتــه ام از خــــویش ولـــی از تــــو گذشتن
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1398 17:58
بگذشتــه ام از خــــویش ولـــی از تــــو گذشتن مرزی ست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست
-
تلخ ترین نوعِ از دست دادن، م
پنجشنبه 1 اسفندماه سال 1398 17:52
تلخ ترین نوعِ از دست دادن، مربوط به کسانیست که هیچوقت به دستشان نیاورده بودیم هیچ وقت نداشتیمشان... هیچ وقت هیچ خاطرهای از آنها به یاد نداریم اما تا دلتان بخواهد بارها رو به رویمان تجسمشان کرده و از اتفاقات روزمره سخن گفتهایم با هم بحث کردهایم و گاهی میان همین آرزوی محال، به آغوششان پناه بردهایم کسانی که...