-
ساعت ها با خودم کلنجار رفتم
جمعه 22 فروردینماه سال 1399 10:40
ساعت ها با خودم کلنجار رفتم تا به این دل وامانده بفهمانم کسی که می رود به اختیار و اراده ی خود می رود، وگرنه همه ماندن را بلدند.... کسی که پای ماندن ندارد عاقبت رفتنیست و این یک واقعیت است. دوست داشتن کار دل است و با زور و اجبار بیگانه... اصلا این دو زبان همدیگر را نمی فهمند... ساعت ها گذشت و دلیل آوردم و این"دل...
-
فقر
پنجشنبه 21 فروردینماه سال 1399 10:34
در خانه ماندن هم پول میخواهد... این روزها هر کسی که تریبون دارد به مردم توصیه میکند که در خانه بمانید، راست هم میگویند، در خانه ماندن یعنی در امان بودن از کرونا اما همین در خانه ماندن خرج دارد، آدمی که در خانه نشسته است، دوست دارد بخورد. دوست دارد ببیند. دوست دارد بازی کند. آدمی که در خانه نشسته است نگران حوصلهاش است...
-
خوشبختی یعنی
پنجشنبه 21 فروردینماه سال 1399 10:21
-
برای خندیدن وقت بگذارید، زیرا موسیقی قلب شماست.
پنجشنبه 21 فروردینماه سال 1399 10:19
برای خندیدن وقت بگذارید، زیرا موسیقی قلب شماست. - برای گریه کردن وقت بگذارید، زیرا نشانه یک قلب بزرگ است. - برای رؤیاپردازی وقت بگذارید، زیرا سرچشمه شادی است. - برای فکر کردن وقت بگذارید، زیرا کلید موفقیت است. - برای کودکانه بازی کردن وقت بگذارید. زیرا یاد آور شادابی دوران کودکی است. - برای زندگی کردن وقت بگذارید،...
-
چشم دل بگشا
چهارشنبه 20 فروردینماه سال 1399 10:38
اگر بخواهید در زندگی به زور کسی یا چیزی را بدست بیاورید، نشانه ی آن است که آن شخص یا آن چیز موهبت شما نیست. آنچه را که به زور به چنگ آورید، برای نگاه داشتن اش نیز باید بجنگید.
-
عطرِ تو
چهارشنبه 20 فروردینماه سال 1399 10:35
عطرِ تو مست کرده حواسِ شعر را هرکاری میکنم ردیف نمیشود.. نیلوفرثانی
-
تو را باز میپرانم و
چهارشنبه 20 فروردینماه سال 1399 10:18
تو را باز میپرانم و میمانم — پَرَکِ افرا! /تا چه پیش آید./ تا کی باز نشینی چرخچرخزنان...
-
بانوی من!
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1399 10:15
بانوی من! این را همه میدانند: آنچه بد است و به راستی بد است، چرک منجمد روح است و واسپاری عمل به عقدهها، نه هواکردن بادبادکها... ای کاش صاحبان انبارهای چرک منجمد و دارندگان عقدههای حقارت روح نیز مثل همگان بودند. آن وقت، فکرش را بکن که چه بادبادک بازی عظیمی میتوانستیم در سراسر جهان به راه بیندازیم، و چقدر...
-
هم جسمش عذاب کشیده و هم روحش،
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1399 10:10
هم جسمش عذاب کشیده و هم روحش، و بالاتر از هر چیز، عذاب روح است که آدمهای خوب را به راستی خوب میکند.
-
دوری
سهشنبه 19 فروردینماه سال 1399 10:07
دوری دور، دور و من نمیتوانم از چشمهای باکرهات برگی بردارم و روی زخم کاری پهلویم بگذارم
-
میخواستم چشمهای ترا ببوسم
دوشنبه 18 فروردینماه سال 1399 10:31
میخواستم چشمهای ترا ببوسم تو نبودی ، باران بود رو به آسمانِ بلندِ پُر گفتوگو گفتم تو ندیدیش ؟ و چیزی ، صدایی صدایی شبیهِ صدای آدمی آمد گفت : نامش را بگو تا جستوجو کنیم نفهمیدم چه شد که باز یکهو و بیهوا ، هوای تو کردم دیدم دارد ترانهای به یادم میآید گفتم : شوخی کردم به خدا میخواستم صورتم از لمسِ لذیذِ باران فقط...
-
اللهم عجل لولیک الفرج
دوشنبه 18 فروردینماه سال 1399 10:20
-
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود
دوشنبه 18 فروردینماه سال 1399 10:18
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا...
-
مثل چینی بند زده است دلــــم !
یکشنبه 17 فروردینماه سال 1399 10:26
مثل چینی بند زده است دلــــم ! مدتی ملایــم تر باش ...
-
گاهی اگر درمانده یا گاهی پرآشوبم
یکشنبه 17 فروردینماه سال 1399 10:19
گاهی اگر درمانده یا گاهی پرآشوبم تا حال و روز عشقمان خوب است من خوبم تا عطر تو جامانده بر آغوش من ، دنیا آنقدر ها جای بدی هم نیست محبوبم ! از چای در فنجان دلخواهم کنار تو تا رقص با زیر و بم آهنگ مطلوبم در سرکشی آموختم تسلیم بودن را سر می گذارم بر همان پایی که می کوبم ...
-
ما در دلتنگی دستی نداشتیم.
یکشنبه 17 فروردینماه سال 1399 10:14
ما در دلتنگی دستی نداشتیم. و در فاصلهای که داشتیم، هزار دست داشتیم! سلام بر تو که حقیقتن دلتنگِ تواَم و سلام بر من برای آنکه دلتنگام...
-
از دیدگاه یک سیاستمدار ؛
شنبه 16 فروردینماه سال 1399 09:51
از دیدگاه یک سیاستمدار ؛ انسانها یا ابزارند یا دشمن !
-
و عشق. . . تنها عشق
شنبه 16 فروردینماه سال 1399 09:45
و عشق. . . تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
-
تنها بودم
شنبه 16 فروردینماه سال 1399 09:42
تنها بودم اما بودا نبودم و نیلوفری ارغوانی در سینهی بلورینم نمیتپید در هر زندان دنیا زندانیِ فراموش شدهای و در هر گورستان جهان عزیزِ به خاک سپردهای داشتم و تنها بودم مثل ماه که کوتاهتر از تنهایی من دیواری نیافته بود...
-
مثل باران بهاری
جمعه 15 فروردینماه سال 1399 10:35
مثل باران بهاری که نمی گوید کی، بی خبر در بزن و سرزده از راه برس... "حسین منزوی"
-
بدترین چیزی که میتواند
جمعه 15 فروردینماه سال 1399 10:31
بدترین چیزی که میتواند در جریان عشق ورزیدن به کسی اتفاق بیفتد این است که انسان خودش را گم کند. و فراموش کند که خودش نیز موجود گرانبهایی بوده است.
-
صبح است و گل در آینه بیدار می شود
جمعه 15 فروردینماه سال 1399 10:30
صبح است و گل در آینه بیدار می شود خورشید در نگاه تو تکرار می شود مردی که روی سینه ی عشق تو خفته بود با دست های عشق تو، بیدار می شود پر می کنی پیاله ی من از عصیر و باز جانم پر از عصاره ی ایثار می شود در کارش از تو این همه باور ستودنی است این جا که عشق این همه انکار می شود تا باد، دست غارت عشقت گشاده باد وقتی غمم به...
-
همه چیز در حال خراب شدن است
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1399 10:57
همه چیز در حال خراب شدن است مثل قلعه ی شنی در مسیر باد زیبایی تو کودکانه بود همین طور عاشق شدن من عشق ما به پایان می رسد مثل یک بازی غم انگیز و غروب ما را به خانه هایمان بر می گرداند با زخم هایی بر تن و و قطره اشکی در چشم رسول یونان
-
بگذار فعلا دوستت داشته باشم
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1399 10:50
گاهی بگذار سیر نگاهت کنم گرچه سیر نمی شوم گاهی از عشق بازی خسته ام کن گرچه خسته نمی شوم گاهی اجازه بده دوستت داشته باشم گرچه می دانم دوست داشتن برای تو کافی نیست اما بگذار فعلا دوستت داشته باشم شبیه چاله ای کوچک که گنجشکی از آن آب می خورد شبیه سوزنی که که رگ های قلبی را به هم پیوند می زند شبیه اولین قطره ی شیری که به...
-
و ببوس مرا بی وفقه
پنجشنبه 14 فروردینماه سال 1399 10:40
و ببوس مرا بی وفقه باز هم بلند بلند ببوس مرا آری عشق همین سفرهای طولانی را می طلبد ایلهان برک مترجم : سیامک تقی زاده
-
با صد هزار جلوه برون آمدی که من،
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1399 10:37
با صد هزار جلوه برون آمدی که من، با صد هزار دیده تماشا کنم تو را...
-
اقــــــوام روزگـــــار به اخــــلاق زنـــدهاند
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1399 10:33
اقــــــوام روزگـــــار به اخــــلاق زنـــدهاند قومی که گشت فاقد اخلاق، مردنیست
-
امید چیز خوبیست
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1399 10:32
امید چیز خوبیست مثل آخرین سکّه، مثل اخرین بلیط مثل آخرین گلوله، مثل آخرین کشتی آخرین سکّه نمیگذارد که غرورت بشکند آخرین بلیط نمیگذارد که ناامید از ترمینال ها برگردی، آخرین گلوله نمیگذارد که سرباز اسیر شود کسی که امید دارد فقیر نیست همیشه چیزی دارد. یادم رفت از آخرین کشتی بگویم، آخرین کشتی حتی اگر هم نیاید نمیگذارد...
-
نزدیک تر به تو
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1399 10:23
نزدیک تر به تو خودم را با دریاچه ی کوچکی اشتباه می گیرم بیا کنار من و جای تمام آهوهایی باش که از لب هایم آب می نوشند. " فرناز خان احمدی"
-
دوست داشتنت را
سهشنبه 12 فروردینماه سال 1399 10:21
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگر جابهجا میکنم انگار دانشآموز مشقاش را در دفتری تازه پاکنویس میکند جابهجا میکنم ... صدایت عطرت نامههایت و شمارهی تلفن و صندوق پستی ات را می آویزمشان به کمد سال جدید و ... اقامت دائمی در قلبم را به تو می دهم ... "نزار قبانی "