-
تمام کائنات با همه لایه ها و با همه بغرنجی اش در درون انسان پنهان است
جمعه 13 تیرماه سال 1399 12:33
تمام کائنات با همه لایه ها و با همه بغرنجی اش در درون انسان پنهان است . شیطان مخلوقی ترسناک نیست که بیرون از ما در پی فریب دادنمان باشد، بلکه صدایی است درون خودمان. در خودت به دنبال شیطان بگرد، نه در بیرون و نه در دیگران. و فراموش نکن که هر که نفسش را بشناسد، پروردگارش را شناخته است. انسانی که نه به دیگران، بلکه به...
-
«به جز خیالِ او»
جمعه 13 تیرماه سال 1399 12:32
هر چه «به جز خیالِ او» قصد حریمِ دل کند در نگشایمش به رو، از درِ دل، برانمش... #مولانا
-
ریشه از..
جمعه 13 تیرماه سال 1399 12:31
-
هر چقدر خودم را سر گرم میکنم
جمعه 13 تیرماه سال 1399 12:26
هر چقدر خودم را سر گرم میکنم هر چقدر کتاب میخوانم موسیقی گوش میدهم آواز میخوانم آخر سر دلم از چشمم سُر میخورد زورم به دلتنگی تو نمیرسد... #مطهره_حسینی
-
بنوش از زندگی تا عطش باقیست
جمعه 13 تیرماه سال 1399 12:25
بنوش از زندگی تا عطش باقیست تا هوای از خود بیخودیت پابرجاست تا مثل رودخانهای خشک، غمگین و دلمرده نشدهای بنوش از روشنای زندگی تا هنوز بدبینی به رگ هایت سرایت نکرده بنوش تا حالِ سرخوشیِ شامگاهت باقیست و مهتاب هنوز زیباست و آفتاب پرده از شب میکشد تا امید در تو جاریست بنوش از دیوانگیهایت تا در یک چشم برهمزدن...
-
روزهای رفته را ورق بزن...
جمعه 13 تیرماه سال 1399 12:21
روزهای رفته را ورق بزن... قانون حاکم بر عشق ما... همان برگ برگ ورقها بود ..!، نسرین حسینی شیرازی
-
با تو بودن خوبست
جمعه 13 تیرماه سال 1399 12:09
با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل، در تاریکی است مثل بوی گل در تاریکی، وسوسهانگیز است. بوی پیراهن تو مثل بوی دریا، نمناک است مثل باد خنک تابستان مثل تاریکی، خوابانگیز است. گفتگو با تو مثل گرمای بخاری و نفسهای بلند آتش میبرد چشم خیالم را تا بیابانهای دورترین خاطرهها که در آن گنجشکان بر سنبل گندمها اهتزازی...
-
فکر نکنید هر کس که از راه رسید،
جمعه 13 تیرماه سال 1399 11:52
فکر نکنید هر کس که از راه رسید، هر کس که با شما خندید، هر کس که چند صباحی گیر داد و پیگیر شد می تواند رفیق شما باشد.. رفاقت جریانی ست توی خون آدم که یکباره میجوشد، وقت هایی که بداند بودنش لازم است.. همین به موقع بودن، چگونه بودن، میشود اصالتِ یک رفاقت..
-
یـا امـام رضـا ️
جمعه 13 تیرماه سال 1399 11:44
یـا امـام رضـا ️ باز هم میل زیارٺ ڪرده ایم از راه دور نیٺ از ما قصد از ما رفت و آمد با شما ما ڪبوترهای بی بالیم اما آمدیم لذت پرواز در اطراف گنبد با شما 【السلام علیک یا امام رضا(ع)】
-
با جرعه ای ز بوی تو،
جمعه 13 تیرماه سال 1399 11:16
با جرعه ای ز بوی تو، از خویش می روم.. آه، ای شراب کهنه، که در ساغری هنوز... حسین_منزوی
-
پیشگویی کُن که آینده قبلا تمام شده
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 12:04
پیشگویی کُن که آینده قبلا تمام شده یکنوع بیماریِ مُسری در نگاهها پیدا شده تو غریبهای ، من غریبهام پدر غریبه ، خواهر غریبه زمین پُر از غریبههاست -کسی این را مینویسد- تو فکر نمی کنی ما همدیگر را، جایی دیگر ، دیده باشیم ؟ جایی در موسیقی ؟ فکر نمیکنی داشتنِ چشم ابرو دهان سر چیز بسیار غریبیست؟ آنقدر همهچیز را...
-
کتابی که میخوانی نباید بجای تو فکرکند ،
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 12:02
کتابی که میخوانی نباید بجای تو فکرکند ، بلکه باید تو را به فکر کردن وادار کند.
-
ای باد صبح بستان پیغام وصل جانان
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 11:57
ای باد صبح بستان پیغام وصل جانان میرو که خوش نسیمی میدم که خوش عبیری...
-
همهی حرفها، همهی حسها،
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 11:53
همهی حرفها، همهی حسها، همه چیز اینجا قدیمی شده میدانی.. چیزی برای زندگی پیدا نمیکنم...
-
عمرت را داده ای تا آنی شوی
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 11:49
عمرت را داده ای تا آنی شوی که اکنون هستی ، گاهی فکر کن ارزشش را داشت ؟
-
خاطره . . .
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 11:46
خاطره . . . بغض می شود و اشک... جاری می شود و دلت را میسوزاند،... می خواهی زمان بایستد ... و تا ابد آن اتفاقات را ... توی مشتت نگه داری... دلت می خواهد ... محکم خاطراتت را بغل کنی ... و ببوسیشان... و یک دل سیر نگاهشان کنی... و بگویی تو را محض رضای خدا ... تازه بمانید.... نروید از خاطرش... همانطور زنده که در ذهن من...
-
خدا . . . گاهی . . .
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 11:44
خدا . . . گاهی . . . به صورت لیوانی آب خنک است... گاهی به صورت پسرکی ... که به روی زانوان شما می جهد... یا زنی افسونگر ... و یا به صورت یک گردش کوتاه سحری.... خوشا به سعادت کسی که بتواند .... او را در زیر هر نقابی بشناسد....! #نیکوس_کازانتزاکیس
-
بچه که بودم
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 11:42
بچه که بودم پائیز با روپوش از راه می رسید. بزرگ تر که شدم، پسر همسایه بود ؛ سربازی که اسمم را توی کلاهش نوشته بود. مادرش می گفت: گروهبان جریمه اش کرده که هفت شب کشیک بدهد. آن وقت ها دوستت دارم ها را نمی گفتند ؛ کشیک می دادند...
-
گفت : به خودت یه فرصت دوباره بده وارد یه رابطه شو
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 11:37
گفت : به خودت یه فرصت دوباره بده وارد یه رابطه شو گفتم : هر رابطه ای یه وقتی تمومـ میشه چرا باید شروعش کرد؟ گفت : یه شیشه عطرمـ بالاخره یه روز تمومـ میشه چرا باید خریدش؟ مهم نیست کی قراره عطرت تمومـ بشه مهم اینه که روزای زیادی رو برات قشنگ میکنه بابک_زمانی
-
ترسیده ای؟
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1399 11:33
ترسیده ای؟ از که؟ از جهان؟ من جهانت از گرسنگی؟ من گندمت از بیابان؟ من بارانت از زمان؟ من کودکی ات از سرنوشت؟ من هم از سرنوشت می ترسم...
-
آنها حواسشان به یکدیگر است .
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:56
آنها حواسشان به یکدیگر است . در وجود یکدیگر زندگی می کنند . عشق غیر از این چیست؟
-
دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:56
دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست پرده بردار ز رخساره که جان بر لب ماست بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم بت پرستی اگر اینست که این مذهب ماست فرصت_شیرازی
-
در عشق ، باید دَرد دوری کشید ،
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:52
در عشق ، باید دَرد دوری کشید ، غمِ یار خورد ، ترسِ رقیب داشت ، و زیرِ بارِ این همه لِه شد .. خوشهی دست نخوردهی انگور زیباست ، امّا مَست نمیکند .. #مژگان_عباسلو
-
طبـیعـت گـاهی دلتنگی را تـاب نمی آورد !
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:46
آسمـان ، صـاعقـه ابــر ، بــاران زمـین ، آتـشفشـان بــاد ، طـوفـان کـامـلا طبـیعـی سـت ! طبـیعـت گـاهی دلتنگی را تـاب نمی آورد ! احسان پیرحیاتی
-
شب ها
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:45
شب ها بی هیچ رسولی می آیند و بی هیچ رسالتی می روند می گذارم در فرداها بمانی جایی که به آن تعلق داری.. پرویزصادقی
-
بر دو چشمش دیده میدوزم به ناز
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:45
بر دو چشمش دیده میدوزم به ناز خود نمیدانم چه میجویم در او...
-
کاکا از چاه که آب می کشی
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:42
کاکا از چاه که آب می کشی چای که دم می کنی مزه ی خون نمی دهد؟
-
یه روز دور شاید منو دوباره ببینی...
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:40
یه روز دور شاید منو دوباره ببینی... بعدش تو دلت بگی منو دید ولی نشناخت... خیالت راحت تورو شناختم ولی دیگه خودمو نمیشناسم... حمیدرضا_هیدجی
-
دلتنگم...
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:40
دلتنگم... و خیال تو... پونه ای خشک است . . . در دستانم... که هر چه بیشتر خُردش می کنم عطرش بیشتر زندگی را برمی دارد... #رسول_پیره
-
خاطره . . .
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1399 11:39
خاطره . . . بغض می شود و اشک... جاری می شود و دلت را میسوزاند،... می خواهی زمان بایستد ... و تا ابد آن اتفاقات را ... توی مشتت نگه داری... دلت می خواهد ... محکم خاطراتت را بغل کنی ... و ببوسیشان... و یک دل سیر نگاهشان کنی... و بگویی تو را محض رضای خدا ... تازه بمانید.... نروید از خاطرش... همانطور زنده که در ذهن من...