-
ریسمان پاره را میتوان دوباره گره زد دوباره دوام می آورد
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 23:33
ریسمان پاره را میتوان دوباره گره زد دوباره دوام می آورد اما هرچه باشد ریسمان پاره ای است شاید ما هم دوباره همدیگر را دیدار کنیم اما در آنجا که ترکم کردی هرگز دوباره مرا نخواهی یافت...
-
انتظار
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 23:32
-
هیچ پوستی زخم را نمی بندد،
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 23:24
هیچ پوستی زخم را نمی بندد، پنهانش می کند، تا شب سراغش برویم، و خون خود را بمکیم، و صبح، سیر از خود، بیدار شویم، اما این تمام ماجرا نیست، بالشتها من را زیر سر دارند، و یک روز همانطور که با صورتی چروکیده، به سقف خیره اند، با تمام پرهای خود، از من کوچ خواهند کرد... نگین_رساء
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 00:26
به من برگرد، تا بهار با دستهای تو، چتر زمستانی ام را ببندد، تا عشق از پیله های زمستان، پرواز کند، به من برگرد، وقتی که چشم هایت بهار روزهایی ست، که مبتلای پاییزند... نگین_رساء
-
تشنه ی آن شربت گوارایم!
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 00:25
تشنه ی آن شربت گوارایم! خسته، از نفس افتاده، از کویر و دشت و کوه گذشته ام، دریاطلبانه در راهم! فرشته سنگیان
-
سکوت موسیقی را تشدید میکند.
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 00:25
سکوت موسیقی را تشدید میکند. آنچه نمی نوازید ممکنست شیرینی آنچه مینوازید را دو چندان کند. اما کلمات این چنین نیستند. آنچه نگویید ممکنست وجودتان را تسخیر کند.
-
عشق،
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 00:23
عشق، یعنی اینکه تو در مورد وضعیت دیگری طوری نگران باشی که انگار وضعیت خودت هست...!
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 00:12
-
همه ی ما فکر میکنیم
چهارشنبه 6 اسفندماه سال 1399 00:27
همه ی ما فکر میکنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آن ها چیزهایی را که میخواهیم و باید، بگوییم و بعد ناگهان اتفاقی میافتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثل "اگر" و "ای کاش" فکر کنیم...
-
دست سردم از چه میلرزی
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1399 23:36
دست سردم از چه میلرزی پنجره را ببند مداد را بردار دوباره شعرهای عاشقانه بنویس نه این زمستان از پنجره نیامده است شهاب مقربین
-
در قفس را باز بگذار
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1399 23:32
در قفس را باز بگذار پرنده اگر به تو عاشق باشد بر شانه هایت می نشیند.... (علیرضا روشن)
-
جایی بنویس که اگر روزی از یاد بردیام،
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1399 23:31
جایی بنویس که اگر روزی از یاد بردیام، من همانجا روی صندلی اولین قرارمان به انتظارت مردهام. جایی بنویس... حمیدرضاداودی
-
اعتیاد شدیدی به هیچ دارم،
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1399 23:30
اعتیاد شدیدی به هیچ دارم، . . . . . . به هیچ جا نرفتن، به هیچ کاری نکردن، به هیچی نگفتن
-
بر درخت زنده بی برگی چه غم
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1399 23:27
گر درختی از خزان بی برگ شد یا کرخت از سورت سرمای سخت ... هست امیدی که ابر فروردین برگها رویاندش از فر بخت ... بر درخت زنده بی برگی چه غم وای بر احوال برگ بی درخت ...... (محمدرضا شفیعی کدکنی)
-
چانهاش را «بوسیدم»
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1399 23:21
چانهاش را «بوسیدم» تا دگر چانه نزند با دلم سر بوسهی " هزار و یکم "
-
شب تان آرام با یاد شهدا
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1399 23:22
-
وقتی میای صدای پات
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1399 23:18
-
این شعر نیست
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1399 23:17
این شعر نیست آتش خاموش معبدیست این شعر نیست قصه احساس سنگهاست این شعر نیست نقش سرابیست در کویر این شعر نیست زندگی گنگ رنگ هاست گر شعر بود بر لب خشکم نمی نشست گر شعر بود از دل سردم نمی رمید گر شعر بود درد مرا فاش می نمود گر شعر بود تیغ به زخمم نمی کشید این شعر نیست لاشه مردیست پای دار این شعر نیست خون شهیدیست روی راه...
-
شما عاشق دیگری میشوید،
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1399 23:15
شما عاشق دیگری میشوید، نه به خاطر قیافهاش، لباساش، یا ماشین شیکاش، بلکه چون آوازی میخواند که فقط شما میتوانید بشنوید...
-
قول داده ام
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1399 23:15
قول داده ام هنگام شنیدن نام ات بی خیال باشم از این قول در گذر چرا که با شنیدن نام ات صبر ایوب را کم دارم برای فریاد نزدن نزار قبانی
-
خواب من را نمی برد
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 23:27
خواب من را نمی برد تو را می آورد تو را می آورد بی آنکه باشی ...
-
دردِ تن یک جا نمى ماند!
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 23:26
مادربزرگ همیشه میگفت: دردِ تن یک جا نمى ماند! کلیه میزند به کمر،کمر می زند به پا، پا می زند به قلب... میگفت: درد هى توى تَـنِت تقسیم میشود! اما دردِ روح قُلمبه می شود. یک جا اَمانَـت را مى بُـرَد، هرکسی هم که از راه برسد و بپرسد چه مرگت است؟ فقط میشود دستت را روى زانو و کمرت بگذارى و ناله کنى که تیر می کشد. درد روح...
-
ای دو چشمانت رهی روشن
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 23:24
ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی.. ای نگاهت بادهای در جام مینایی.. آه، بشتاب.. ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی ره بسی دور است.. لیک در پایان این ره، قصر پر نور است..! فروغ_فرخزاد
-
کلیسای جامع
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 23:24
من همیشه در حال یاد گرفتن چیزی هستم زیرا آموختن پایانی ندارد کیست که بتواند در باره موقعیت کس دیگر قضاوت کند ؟ کلیسای جامع ریموند کارور
-
قهر میکنیم تا بفهمانیم دوستش داریم،
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 23:19
قهر میکنیم تا بفهمانیم دوستش داریم، گریه میکنیم تا بگوئیم دوستش داریم، میرویم تا بفهمد دوستش داریم... خیلیها عاشقند، اما شاید مترجمان خوبی نباشند! کاش "دوستت دارم" ، همان دوستت دارمِ ساده بود....
-
دیالوگ Se7en 1995
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 23:18
آدم راحتتره توی مواد مخدر غرق بشه، تا اینکه بخواد حریف زندگی بشه ! دزدیدنِ چیزی که میخوای، از کسب کردنِ اون راحت تره؛ همینطور تنبیه بچه ، از تربیت کردنش راحتتره ! عشق هزینه داره و پشتکار و زحمت میخواد ...
-
تنهاشدن
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 23:14
-
خیلی آزاردهنده است وقتی
یکشنبه 3 اسفندماه سال 1399 23:13
خیلی آزاردهنده است وقتی خاطرهای دلگرم کننده را به یاد میآوری و به شدت احساس سرما میکنی !
-
ما با سیاست کاری نداریم
شنبه 2 اسفندماه سال 1399 23:42
ما با سیاست کاری نداریم سیاست با ما کار دارد ...
-
همیشه با برنده ها بازی کن
شنبه 2 اسفندماه سال 1399 23:41