-
خاطرات چه شیرین و چه تلخ،
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 23:09
خاطرات چه شیرین و چه تلخ، همیشه منبعِ عذاب هستند. امّا حتّی این عذاب هم شیرین است. وقتهایی که دل آدم پُر است، بیمار است، در رنج است، و غصه دار، آن وقت خاطرات تر و تازهاش میکنند.
-
شکلِ تنهاییِ هر کسی متفاوت است.
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 23:08
شکلِ تنهاییِ هر کسی متفاوت است. مثلا من فقط در تنهاییام تنها هستم. اما خیلیها در کنارِ یکدیگر، تنهایی را حس میکنند! اینها همان هایی هستند که وقتی هر روز خورشید طلوع میکند... مرگ را به دوش میکشند! و خودشان هم خبر ندارند که شب گذشته در آغوشِ کسی که دوستش ندارند، مردهاند... بی آنکه صبح با بوسهای عاشقانه معجزهی...
-
عقل
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1399 23:06
-
عشق من
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 23:56
عشق من همه تعابیری که از عشق بزرگت گفته ام پیش پا افتاده اند کلمه دیگری یافت می شود آیا که دیگری کشف نکرده باشد تا مرا از این ورطه بیرون کشد ای والاترین محبوب ترین سعاد الصباح
-
پرنده ترینم
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 23:54
پرنده ترینم نه که بال داشته باشم ، دوستت دارم . . .
-
شبها پردهها را کنار میزنم،
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 23:50
شبها پردهها را کنار میزنم، تا روی ماهت آفتابی شود.. حمیدرضا عبداللهی
-
آه ای فرسنگها دور از من
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 23:50
آه ای فرسنگها دور از من بازگشت را تعبیری دوباره کن قشنگ کن غربتِ بی انتهای مرا قشنگ کن اتفاقِ غروب و کوچه و انتظارِ پنجره را رگبارِ بهاری شو ببار بی محابا ببار بر این تنِ مشتاق بگذار چون گذشته بیدی باشم که ازهر نسیمِ عشق می لرزد نیکى فیروزکوهی
-
قطره قطره باران مینویسد : گل
سهشنبه 12 اسفندماه سال 1399 23:19
قطره قطره باران مینویسد : گل نم به نم دو دیده من مینویسد : تو چه سال پر باران غریبی چه اندوه دست و دل بازی که این گونه سنگ به سنگ سرم را میشکند ، شکوفه میکند و برگ به برگ سرانگشتان مردهام را میتاسد ، سیاه میکند و خود همچون گیاهکی بی پناه به باد سپرده میشوم تا در زمهریر ذهن تو زندگی کنم ، زاده شوم شیرکو بیکس
-
گرگ ها از شعله های آتش می ترسند
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 23:59
گرگ ها از شعله های آتش می ترسند و من آنقدر دوستت دارم که گاهی به آتش زدن ات فکر می کنم پیچگاژ_کریمزاده
-
آدم هایی هستند که شاید کم بگویند "دوستت دارم"
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 23:58
آدم هایی هستند که شاید کم بگویند "دوستت دارم" یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را... بهشان خرده نگیرید ! این آدم ها فهمیدهاند "دوستت دارم" حرمت دارد ، مسئولیت دارد ... ! ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را می فهمی. می فهمی که همه کار می کند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی ......
-
حرفی بزن جان آستین سوی تومی افشاندم
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 23:58
حرفی بزن جان آستین سوی تومی افشاندم چیزی بگو عشق از کمین بوی تو می باراندم حرفی بزن چیزی بگو کاین بغض در من بشکند بغضی که دارد از درون دور از تو می ترکاندم با من تو امروزی نئی تا از کئی ؟ می بینمش عشق است و با لالای تو گهواره می جنباندم وقتی اشارت از سر انگشت اهرم می کنی چون صخره ی کور و کری سوی تو می غلطاندم با چشم و...
-
مثل غریبه ها از کنار هم گذشتند
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 23:57
مثل غریبه ها از کنار هم گذشتند بدون هیچ حرف یا اشاره ای زن به سمت مغازه رفت مرد به طرف ماشینش ...
-
شب تان آرام با یاد شهدا
دوشنبه 11 اسفندماه سال 1399 23:56
-
نقطه پایانی بر همه چیز بگذار .
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 23:38
نقطه پایانی بر همه چیز بگذار . آدم نمی تواند خودش را نجات دهد . نمی تواند از پیش ، حسابِ همه چیز را بکند . تو کمترین تصویری از آنچه برایت بهتر است نداری
-
یا ڪنج قفس یا مرگ،این بختِ ڪبوترهاست ...
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 23:36
یا ڪنج قفس یا مرگ،این بختِ ڪبوترهاست ... دنیا پل باریڪے بین بد و بدترهاست اِے بر پدرت دنیا،آن باغ جوانم ڪو؟ دریاچهے آرامم،ڪوہ هیجانم ڪو؟ پشتم بـہ پدر گرم و دنیا خودِ مادر بود ... تنها خطرِ ممڪن،اطرافِ سماور بود یڪ هستیِ سردستے در بود و عدم بودم ... گور پدر دنیا،مشغول خودم بودم آیندهے خیلے دور،ماضیِ بعیدے بود...
-
من درباره ی تو به آنها نگفتم
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 23:33
من درباره ی تو به آنها نگفتم اما تو را دیده اند که در چشمانم زندگی می کنی من درباره ی تو به آنها نگفتم اما تو را در کلمات نوشته شده ام دیده اند عطر عشق ، نمی تواند پنهان بماند ...
-
چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 23:30
چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند مـ♡ـن هنوز آرزوی فرصت پرواز کنم خار حسرت زندم زخمه به تار دل ریش چون هوای گل و مرغان هم آواز کنم بلبلم ، لیک چو گل عهد ببندد با زاغ مـ♡ـن دگر با چه دلی لب به سخن باز کنم سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار تا در آغوش تـ♥ـو...
-
اما قلب حافظه ی خودش را دارد
یکشنبه 10 اسفندماه سال 1399 23:29
اما قلب حافظه ی خودش را دارد و من هیچ چیز را فراموش نکرده ام
-
خدا یک شب تو را در سینهی من زاد، باور کن
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 23:31
خدا یک شب تو را در سینهی من زاد، باور کن یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن تو مثل هر چه هستی در درون من نمیگنجی مرا ویرانه کردی خانهات آباد! باور کن اگرچه بر دلم بارید طوفان عظیم شک پلی بین دل ما بود از پولاد، باور کن نمیفهمم زبان واژههای آتشینت را رهایی مثل یک آشوب، یک فریاد، باور کن تو از نسل عقیم...
-
نمیفهمم شبم کِی روز شد، روزم چه پیش آمد
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 23:25
نمیفهمم شبم کِی روز شد، روزم چه پیش آمد گذشتِ عمـــر در آغوش تـــو، آهستهتــر بهتــــر
-
دیدهام زلف پریشان تو در چنگ رقیب
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 23:20
دیدهام زلف پریشان تو در چنگ رقیب بی سبب نیست که شب خواب پریشان بینم! عماد خراسانی
-
دوشت به خواب دیدم و گفتم خوش آمدی
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 23:19
دوشت به خواب دیدم و گفتم خوش آمدی ای خوش ترین خوش آمده بار دگر بیا هوشنگ ابتهاج
-
نقاشم
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 23:18
نقاشم در آینهی خیالم تو را میکشم و آفتاب را با رنگی سرخ طلوع میدهم تو برایم چای میآوری؟ گونهی گلرنگ مرا میچینی؟ محمدرضانعمت پور
-
شعــــری بــگو
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 00:07
شعــــری بــگو شعــــری بلــند آنقدر کــه حال مــن خــوب شــود بلــند شـوم ظـــرف هــآ را بـــشویــم دســـتی بـــه ســر خانـــه بکـــشم و جــورابــت را رفــو کنــم... الهام اسلامی
-
روزی که اندوه آمد
شنبه 9 اسفندماه سال 1399 00:05
روزی "اندوه" به روستای ما آمد "گفتیم رهگذر است اما ماند گفتیم مسافر است و خستگی در می کند و می رود باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان گفتیم:مهمان بد قدمیست دو سه روز دیگر می رود و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان اکنون اندوه کدخدا شده و تمام کوچه ها بوی...
-
تسلیت
جمعه 8 اسفندماه سال 1399 23:51
-
حرفی به من بزن
جمعه 8 اسفندماه سال 1399 23:00
حرفی به من بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم فروغ فرخزاد
-
صفای گمشده آیا
جمعه 8 اسفندماه سال 1399 00:02
صفای گمشده آیا بر این زمین تهی مانده باز میگردد؟
-
اتحاد
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 23:41
هنگامی که اتحاد وجود داشته باشد ضعیف نیز قوی می شود
-
:((((
پنجشنبه 7 اسفندماه سال 1399 23:38