-
چه صهبایی است در چشم تو ماه بی همانندم
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:25
چه صهبایی است در چشم تو ماه بی همانندم که در خمخانه دیگر نیست مشروبی خوشایندم عجب طراحی بکری است در تندیس اندامت بنازم دست ِ خلاق ِ خداوند ِ هنرمندم همانند زمین مرده ای که شخم می خواهد از اِشغال تنم در زیر دستان تو خرسندم تعبد آی می چسبد خداوندم شوی یک شب تنت باشد من و دستان ِ مست ِ آرزومندم تمام ِ شب خیالت می دود در...
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:25
-
ما که گشتیم،پیدا نکردیم …
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:24
میگویند بازی بود، لج و لجبازی! خدا بود، انسان و شیطان بازی !!! منطقی نیست، عقل، هم به بنبست رسیده. نتیجه بازی این شد؛ انسان به قعرِ سقوط افتاد، و او هم ریسمان نجاتی برایش آویخت! انسان هم در این پایین دنیایی ساخت، در اوجِ کثرت، محدود به خود، معطوف به خود، درگیر با خود و دیگران. و اینک تضاد، به بلندای فهم بشر رسیده...
-
از عشق من نوشتم یادت به قلبم افتاد
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:24
از عشق من نوشتم یادت به قلبم افتاد گویا نگاه بودی هر جا که چشمم افتاد دلتنگ مانده ام من از دوریت نگارم اماخوشابه حالم نقشت به سینه دارم عطری تو بر مشامم مرحم به دردهایم دانی چه دلربایی در غربت حیاتم مه را نگاه کردم ابری به چشمم افتاد گویا تو ماه بودی بغضت بجانم افتاد زیباست با تو بودن هرچند از تو دورم در آشیان قلبم هر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:22
-
پرسیدند تا کجا باشد؟
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:21
پرسیدند تا کجا باشد؟ گفتم امیدوارم باشد باشم باشند زادههایمان و "باشباش" باشد "کباشد"ی قشنگ است که تو باشی نه باشند کسانی که من نمیخواهند باشند باشد که از میانِ "نباشدها" بیایی که باشی "باشدنی" که تو را باشد "باشد" نیست زیستگاهِ شدنیهاست. مازیار ارجمند
-
انعکاس ماه در آب
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:21
انعکاس ماه در آب آشفته میکند شب را دریا را که میبیند شب سیاهی خود را میبیند چه چهره زشت و کدری دلش میگیرد شب غم را می دهد به ابرها باد طوفان میشود میزند به دل جنگل کاج ها می رقصند با درد صدای وزوز باد میدمد در گوش پرستو پرستو پریشان میشود کوچ میکند از جنگل بیرون میزند به شهر می آید بالای پشت بام خانه ما غمگین...
-
در کوچههای شب،
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:20
در کوچههای شب، شاعر، پیالهای ز اندیشه در دست، قدم میزند، با نیم نگاهی به رازهای دنیا، شکرخند میزند. ماه از قضا لبی بر غزلها گذاشت، و هر مصرعش، کمی طعم مستیِ زندگی در خود داشت. همه پرسیدند: که آیا «مست هستی؟» و او، با چشمانی که سرخ از فلسفه بود، میخندید: «این فقط بازیِ روزگار است.» باد، کلماتش را به میخانههای...
-
من اما در باغی بی بر پرسه میزنم
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:19
نمی دانم چه کس چرا و در کدام روز آخرین میوه را از آخرین درخت چید...؟ من اما در باغی بی بر پرسه میزنم که تنها سایه یی از آن مانده است. جواد واردی
-
شب های سیاه ،مملو از تصویرند
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:19
شب های سیاه ،مملو از تصویرند وقتی تب شعر، تا سحر میگیرند من با شب و ماه و یاد تو مشغولم عشاق ،همیشه با جنون درگیرند سرخوش پارسا
-
جز عشق توام چیز دگر هست اگر گو که نباشد
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:12
جز عشق توام چیز دگر هست اگر گو که نباشد جز یادو خیالت اگرم هست به سر گو که نباشد زیبایی محضی به توو چشم به من داده خداوند در کار تماشای تو اش نیست اگر کو که نباشد ای همدم دیرینه و ای همسفر روز و شب من بی تو گذر از روز و شب و شام وسحر گو که نباشد شیرین تر از این نیست که همراه تو عمرم بشود طی بی تو همه ی عمر شود شهد و...
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:10
-
کاش میدانستی، ویران شد دلم با رفتنت....
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:08
کاش میدانستی، ویران شد دلم با رفتنت.... دل به ریشه می تبد، بی ریشه دل ویرانه است.... مر نگفتی گر به ابرو خم کنم، پشتم چو کوه ایستاده ای.... حال نشسته در گلویم غم، کجا ایستاده ای.... گفته بودی، رگ و خون منی در خاطرت هستم هنوز... باز آ صبحت بخیر،خون شد برون از دیده ام هستی هنوز... علی اصغر محمدی له بیدی
-
دوباره خسته از دردم،دعایم میکنی مادر؟
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:06
دوباره خسته از دردم،دعایم میکنی مادر؟ دوباره گم شدم در شب،صدایم میکنی مادر؟ گمانم قسمتم بوده، میان غم دهم جانم ولی من خسته از دردم،رهایم میکنی مادر؟ شبم درد و دلم درد و نمانده یک دم آرامش تو تجویزی برایم کن،دوایم میکنی مادر؟ طبیبان را یکایک رفته ام دردم نشد درمان ندارم مرهمی جز تو،شفایم میکنی مادر ترک برداشت بنیانم!...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:05
-
چشــم واکــرد کــه مــن چشــم بــدوزم بــه نگــاهش
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:05
چشــم واکــرد کــه مــن چشــم بــدوزم بــه نگــاهش چشــم در چشــم بــدوزی نبــود هــیچ گنــاهش شــعله در خــرمن خورشــید کـه مــی بینــی اش امــروز آتشـی هسـت کـه افروخـت بـه مـن بـرق نگـاهش بایـــدت بـــرق نگـــاهی بزنـــد شـــعله چنانـــت تــا نگــویی کــه گناهســت نگــاهش تــو مخــواهش ـمـن بسـوزم هم ی عمـر و...
-
در جنگ احساسات
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:04
در جنگ احساسات نگاهی نقض می کند آتش بس دل را علیرضا سعادتی راد
-
ازتوچِه پنهان که منم دیوانه یِ آغوشِ رویایت
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:03
ازتوچِه پنهان که منم دیوانه یِ آغوشِ رویایت و منم شیـداترین دیـوانه ات، مجنـونِ دنیایت تو مرا به سـرزمینی دور در افسـانه هـا بردی به آن افسـانه هایِ خفتـه در چشمانِ دریایت نگاهم کن میان چشمهایم ماه را اینگونه میبینی ببخش تشبیـه ها را ،نیست حتی ماه، همتایت تمامِ واژه هایِ این جهــان را زیر و رو کردم مبــرایی تـو از...
-
دَر مقابل ِکُدام آینِــهیِ اُتاقِ پُروف،
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:03
لَبِّ کُدام طاقْچِه اَز فِکرهای دیروز، خودَم را جا گذاشتَم؟ دَر مقابل ِکُدام آینِــهیِ اُتاقِ پُروف، تَقدیر بِه تَنَم زار زَد؟ کُدام آینِــهیِ غُبارگِرفتِه مَرا شَبیه به یِک روز قَبل از اِعدام مُعَرفی کَــرد؟ خودَم شاکی، خودَم مُجرِمِ بیدِفاع، خودَم آتَشبیارْتَر اَز دُشمَنِ بیخِرَد! و یادَم نیست دَر کُدام...
-
نگار من دوستت دارم
شنبه 4 مردادماه سال 1404 11:02
نگار من دوستت دارم چنان عمیق چنان بی پایان که اگر لبهایت اقامتگاهی باشد من در آن نه یک مسافرگذرا بلکه شعری جاودانه ام شعری که نه فراموش میشود نه تمام عباس جوخواست
-
من و تو دو خط موازی بودیم
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:11
من و تو دو خط موازی بودیم که یک روز اشتباهی به هم رسیدیم و دنیا حسادت کرد... علیرضا مذهب
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:10
-
همیشه کام مرا نوش خوشگواری نیست
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:09
همیشه کام مرا نوش خوشگواری نیست گهی چو حنظل و گاهی ز شهد عاری نیست بــــــــه روز گار جوانی نبوده شوق و امید کنون که موی سپیدم، دگر بهاری نیست ثمر که دیده به رنجی که، در سفر طی کرد مسافری که بــــــه دنیای او قطاری نیست نگاه مردم شهرم چه سرد و بی روح است پــــــریده رنگ ز رخسار و انزجاری نیست هدف ز خلقت مـــا را کسی...
-
من و بر تخت زبان بردن دلبر هیهات
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:08
من و بر تخت زبان بردن دلبر هیهات من و گلبوسهٔ تر از لب دیگر هیهات به غلط دار هوس برده دل از حلقهٔ مو من وگیسوی دل ازمن بر شبدر هیهات دل درمانده به پژواک تماشا جا زد من و آتش به بر و بستر محشر هیهات به تب و تاب تجسم قلمم می لرزد من و سودای سراب از سر باور هیهات شب و بدمستی واژه به کجا برد مرا دل و تاب حذر از پرده آخر...
-
جمعه ها بغض من انگار گلو گیر تر است
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:07
-
میدانی . . .
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:06
میدانی . . . در نگاهت همیشه یک نفر با خود لبخند میزند زیرا که چَشمان تو بوی بهارنارنج و طعم بوسههای شیرین میدهند احسان حسین غلامی
-
شب بارون چه قشنگه خاطرات تو دل تنگه
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:06
شب بارون چه قشنگه خاطرات تو دل تنگه به یاد تو بی قرارم بی تو تنها بیمارم هزار ترانه منی تو با تو دستام میدرخشن تو برام مثل جواهر صدای قلبم تپنده گرم تو شب منه با تو دنیا قشنگه هزار ترانه منی تو عاشقتم من تو ابد تو قلب منی تو کنار هم تو آخر دنیا بی تو قلب من پر درده هزار ترانه منی تو لحظه ها با تو بی نظیره عشق تو با ثه...
-
در حسرت تو اشکم افتاد
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:05
در حسرت تو اشکم افتاد به پهنای صورتم ای داد خواب میبینم که بغلم کردی از دست دیده و دل هر دو فریاد نمیشود از تو کناره گرفت به وسعت دریایی منم پرنده ی آزاد ثریا امانیان
-
صدای پای زمان به گوش میرسد
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:04
صدای پای زمان به گوش میرسد آهسته تر قدم بردار هنوز یک جرعه از لعل لب یار نچشیدم... کام من را تلخ نکنید چاه زنخدان دلبر پیاله جام جم در بر دارد سیراب شوم از آن نکته که آیین مستانه شدن نوش آن باشد و بس صدای پای زمان را در پشت در اتاق به وضوح می شنوم زمزمه های عاشقانه آن لحظات زندگی که با او بودم در صندوقچه زمان به...
-
بخواب گل نرگس باران نمی آید
جمعه 3 مردادماه سال 1404 10:03
بخواب گل نرگس باران نمی آید مدت هاست ترک خورده خاک چون قلبت خورشید دور است و شب هم طولانی؛ تو تنها نیستی چشمت را ببند بغض بیدار است اشک هشیار است بخواب تو آرام در آغوش غم روز نمی آید... وحید مشرقی