-
کوی تو
شنبه 19 تیرماه سال 1400 03:41
-
دلا، دلا غمگین مباش
شنبه 19 تیرماه سال 1400 03:40
دلا، دلا غمگین مباش و تقدیرت را تاب بیاور بهارِ نو، دوباره باز پس مىدهد هر چه را که زمستان از تو ربود. و چه بسیار که هنوز براى تو مانده است! و چه زیباست جهان هنوز! دلا، هر چه خوشش مى دارى همه را، همه را مى توانى دوست بدارى...
-
#دیوانه_وار
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:42
وقتى نور ، نور واقعى نورى که نقاشان از به ترسیم کشیدنش عاجزند، هر روز صبح، از شکاف کرکره هاى چوبى، به درون مى خزد، دیوار بالاى تختخوابم راه راه مى شود. این نور به من مى گوید پنجره را به سرعت باز کن، هدیه اى شگرف برایت آورده ام. هدیه شگرف چیزى جز یک روز تازه نیست. روزى متفاوت با تمام روزهاى دیگر #دیوانه_وار...
-
گاهی میشود روزهای هنوز نیامده را زندگی کرد.
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:41
گاهی میشود روزهای هنوز نیامده را زندگی کرد. من برای انتقامگرفتن از روزگار، بهخاطر تمام فرصتهای زندگیکردنی که از من گرفت، روزهای نیامدهام را زندگی میکنم. هر روز صبح که بیدار میشوم، تو را کنار خودم میبینم که دیگر هیچ کدورتی بین ما نیست و بالاخره توانستیم لب باز کنیم و بگوییم چهقدر همدیگر را دوست داریم."...
-
خوشبختانه در میان آب های طغیانی این زندگی،
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:40
خوشبختانه در میان آب های طغیانی این زندگی، چند جزیره کوچک هست که بتوان بدان پناه برد : کتاب های زیبا، شاعران، موسیقی... ♥ # رومن رولان
-
زیباییت بند نمی آید
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:38
-
بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:31
بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم خزان پیری ما می رسد ز راه ای دوست بیا به موسم دی برگ و بار هم باشیم چرا ز هم بگریزیم ، عطر مِهر کجاست ؟ چه جانفزاست اگر در جوار هم باشیم خیال جمع پریشان مخواه و فتنه مکن بیا که همقدم روزگار هم باشیم به روزهای سیه شمع جان بر افروزیم چراغ روشن شب های تار هم...
-
یک عمر
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:26
یک عمر برای دوست داشتنت مدت کوتاهی است مگر آدم چند سال عمر می کند؟! تازه ممکن است نصف عمرش هم تو را نشناسد... # زهرا سرکارراه
-
انتظار
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:25
-
آرامش
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:14
-
مغرور شو مغرور شو
جمعه 18 تیرماه سال 1400 00:12
مغرور شو مغرور شو هر قدر هم جفا کنی پیش چشم و تن من فرشته خواهی ماند و آنسان که عشقمان برایم اراده کرد خواهی ماند و اینگونه میبینمات نسیمات بوی عنبر و سرزمینات قند و شکر و من بیشتر دوستت دارم دستانت سبزه و گلاند من اما بهسان بلبلان آواز نمیخوانم که غل و زنجیرها به من میآموزند تا مبارزه کنم مبارزه کنم...
-
اونی که
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:36
-
بهشت بی گمان کوچه ای دارد که در آن
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:35
بهشت بی گمان کوچه ای دارد که در آن آن ها که از دوری کسی مرده اند غروب ها دور هم می نشینند و بلند بلند گریه می کنند .... رویا شاه حسین زاده
-
شب زِ نورِ ماه رویِ خویش را بیند سپید
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:33
شب زِ نورِ ماه رویِ خویش را بیند سپید من شبم تو ماهِ من بر آسمان بی من مَرو 《 مولانا》
-
«از لیلی خوبترانند، بر تو بیاوریم؟»
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:32
مجنون را میگفتند که: «از لیلی خوبترانند، بر تو بیاوریم؟» او میگفت که: «آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم، لیلی صورت نیست. لیلی به دست من همچون جامی است، من از آن شراب مینوشم. من عاشق شرابم و شما را نظر بر قدح است. از شراب آگاه نیستید...» فیه ما فیه مولانا
-
چه بسیار جنایت ها فقط برای این روی داده که
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:30
چه بسیار جنایت ها فقط برای این روی داده که عامل آن ها قادر به تحمل قصور خویش نبوده است!
-
همینکە آدینه آید
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:26
همینکە آدینه آید هرکسی با آیین خود منتظر کسی ماند من هم به کیش عاشقان منتظرم تا تو آیی... سید مادح کهنه پوشی
-
جواب بای
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:24
-
من اما آمدهام تا از تو تشکر کنم...
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:19
من اما آمدهام تا از تو تشکر کنم... بهخاطر گلهای اندوهی که در درونم کاشتی. از تو آموختم که گلهای سیاه را دوست بدارم، بخرم، و جایجای اتاقم را با آن بیارایم... نزار قبانی
-
من با تو سرچشمه ای از زندگی را باز یافته ام که
پنجشنبه 17 تیرماه سال 1400 01:18
من با تو سرچشمه ای از زندگی را باز یافته ام که گمش کرده بودم شاید آدمی برای اینکه خودش باشد ، به بودن کسی نیاز دارد
-
در باز بود. می آمدی...
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:08
در باز بود. می آمدی... رسیده ترین انار را بر می داشتی و من بازهم نارس و رنجور تلقین می بافتم تو انار می خوردی... من تلقین می بافتم از شاخه های مرطوبِ خیال نگاه می کردی و دانه های فریب می دادی؛ میان بافته های من آذین می بستی... فرهاد صادقی
-
پیدا میشوند کسانیکه سن اندکی دارند
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:08
پیدا میشوند کسانیکه سن اندکی دارند ولی گناهان بزرگی را بر دوش میکشند گناهانی چون بی فکری مسئولین زیاده خواهی قشرسرمایه دار وبی توجهی مردم ...
-
آرزوهای خوب
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:07
وقتی برای دیگران آرزوهای خوب کنی خوبیهات به خودت برمیگرده...
-
قصه ی ما را اگر با باد گفتی، راست گفتی
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:06
قصه ی ما را اگر با باد گفتی، راست گفتی دردها را دیدی از بیداد گفتی، راست گفتی خیره ماندی چون پری، بر قلب ماهی گیر دریا رنج ماهی با دل صیاد گفتی، راست گفتی گر ز خلقِ آشنا و خوبی ات، آزار دیدی باز اما خانه ات آباد گفتی، راست گفتی باز باران، با ترانه، شعر خواندی، یار ماندی دوستت دارم، تو با فریاد گفتی، راست گفتی سد نبستی...
-
" وقتی تو میخندی دنیا برام بهشت میشه"
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:04
ترک ها یه جمله ی عاشقانه دارن که میگن " سن گولنده ، دونیا منه جنت اولور" یعنی " وقتی تو میخندی دنیا برام بهشت میشه" اصن از جمله عشق میباره....❤️
-
این همه طلوع صبح و نبودنت تاوان چیست؟
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:04
این همه طلوع صبح و نبودنت تاوان چیست؟ مرضیه شالیکار
-
" مرشد و مارگاریتا "
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:02
چند بار بهتان گفتم که اشتباه اساسی شما کم بها دادن به اهمیتِ چشم است. زبان آدمی شاید بتواند حقیقت را کتمان کند؛ ولی چشم ها ، هرگز ! " مرشد و مارگاریتا "
-
شب تان آرام با یاد شهدا
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:01
-
موج موهایت
چهارشنبه 16 تیرماه سال 1400 02:01
کاش.. گوینده رادیو بودم؛ و هر صبح با صدای خش دار می گفتم: سلام، اینجا تهران موج موهایت فرکانس شرقی صدایت ردیف چشمانت مرتضی سنجری
-
گل چشمان نگارین تو
سهشنبه 15 تیرماه سال 1400 00:46
گل چشمان نگارین تو چیدن دارد واقعا طرح لبان تو کشیدن دارد روزه دارم شده افطار اذان می گویند وقت افطار لبان تو چشیدن دارد... نازنین نوریان