-
عبرت
شنبه 26 تیرماه سال 1400 00:07
-
شازده کوچولو پرسید:
شنبه 26 تیرماه سال 1400 00:06
شازده کوچولو پرسید: وقتی دلت تنگ میشه چیکار میکنی!؟ روباه گفت: من معمولا میخوابم... میخورم،میخوابم... قدم میزنم،میخوابم... میخورم،میخوابم... روباه خواست بپرسه باز دلت برا گلت تنگ شده!؟ ولی شازده کوچولو خوابش برده بود... . . آنتوان_دوسنت_اگزوپری
-
جهان سوم..
شنبه 26 تیرماه سال 1400 00:05
-
فکر کن ؛ به بارانی که از پیراهنت میگذرد .
جمعه 25 تیرماه سال 1400 00:40
فکر کن ؛ به بارانی که از پیراهنت میگذرد . از پوستت میگذرد ، و از درون ؛ تو را غرق میکند… . . . گروس_عبدالملکیان
-
خانه ی مادر
جمعه 25 تیرماه سال 1400 00:39
-
تو را صبحی مهآلود از دل یک خواب آوردم
جمعه 25 تیرماه سال 1400 00:38
تو را صبحی مهآلود از دل یک خواب آوردم تنت را ریختم در شیشۀ مهتاب آوردم بپرس این دستهای هرزۀ آمادۀ چیدن کجا بودند وقتی کالیات را تاب آوردم مهدی فرجی
-
دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
جمعه 25 تیرماه سال 1400 00:35
دست بردم که کشم تیر غمش را از دل تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست بههم وصال شیرازی
-
نام بعضی نفرات رزق روحم شده است.
جمعه 25 تیرماه سال 1400 00:34
نام بعضی نفرات رزق روحم شده است. وقت هر دلتنگی سویشان دارم دست جرئتم میبخشد روشنم میدارد. نیما یوشیج
-
عاشق که باشی،
جمعه 25 تیرماه سال 1400 00:20
عاشق که باشی، دست خیالش را میگیری، میبری شهر را ببیند، عاشق که باشی خاطرههایش را میریزی توی جیبهایت... هر چند دقیقه یکیشان را میچشی... عاشق که باشی مزهی خاطرههایت شور است! عاشق که باشی همیشه پاییز است، عاشق که باشی... دنیایت سفید است و سیاه! عاشق که باشی... راستی عاشقی؟ حامد نیازی
-
شعر گاهی به جنون می کِشد مرا
جمعه 25 تیرماه سال 1400 00:15
شعر گاهی به جنون می کِشد مرا وقتی که مضمون شعر من باشی
-
یادش بخیر
جمعه 25 تیرماه سال 1400 00:14
ما نسلی بودیم که سوم راهنمایی کل سالو ذوق داشتیم به فصل آخر علوم برسیم که در مورد مثانه بود
-
حالا که آمدهای
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:56
حالا که آمدهای نزدیکم باش و بنشین وقت برای جوانی کردن نیست اما میشود بخندیم و باهم پیر شویم عبدالله_احتشامی
-
مه جاده ها را می پوشاند
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:55
مه جاده ها را می پوشاند تنهایی را مثل زخمی به تن کردم مه ذهن را می پوشاند آدمهایی که در خاطرم ادامه داشتند به راه های متفاوتی رفتند مه می توانست شهر را فرو.بپاشد وقرارداد های ابدی را با پاک کنی پایان بدهد… مه را مانند تنهایی به تن کردم آدمهایی که در خاطرم ادامه داشتند از متروکه های شهر پاک شده بودند مه زخم را می...
-
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:50
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
-
در مسیر زندگى ام
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:50
در مسیر زندگى ام تنها، چَشمهایت بود که مرا درگیر خود کرده وگرنه دنیا جذابیتى برایم ندارد که نگران باشى قَلبَم به جاى دیگرى پَـر بکشد. شهاب_الیاسی
-
ساعتها اشتباه می روم
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:46
ساعتها اشتباه می روم از رسیدن می ترسم می ترسم کسی منتظرم نباشد...
-
روز خلقت در گِل ما شوق دیدار تو بود
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:46
روز خلقت در گِل ما شوق دیدار تو بود از همان آغاز ما را کم تحمل ساختند
-
زنان را از رقصیدن منع کردند
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:37
زنان را از رقصیدن منع کردند از آواز خواندن، از عاشقی کردن، بوسیدن و خندیدن، زن ها در پیله ی خود فرو رفتند و از تنهایی بسیار شاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند، آواز خواندند، عشق ورزیدند، و بوسیدند اما خنده نه، فقط گریستند ...
-
بیراههها به مقصد خود ساده میرسند
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:32
بیراههها به مقصد خود ساده میرسند اما مسیر جاده به بنبست میرود افشین_یداللهی
-
ترس هایی که با آنها رو به رو نمی شویم
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1400 00:25
ترس هایی که با آنها رو به رو نمی شویم تبدیل به محدودیت های ما می شوند
-
سمت آبی آتش6000یادداشت تو وبلاگ بود..پایین صفحه نوشته:)))شب خوش
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:58
مدام به خودم یادآوری میکنم کینه هدر دادن حال و قربانی کردن آینده، برای تسکین امری در گذشته است. تسکینی که هرگز رخ نخواهد داد. سمت آبی آتش امیرحسین کامیار
-
نمیدانم، خیابان اگر عاشق شود
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:56
نمیدانم، خیابان اگر عاشق شود دلتنگی اش را، کجا قدم خواهد زد... . . . مصطفی_جمال_امیدی
-
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:52
به غم دچار چنانم که غم دچار من است خود این خلاصهی غمهای روزگار من است
-
در زندگی وضعی نیست که انسان نتواند به آن خو بگیرد
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:50
در زندگی وضعی نیست که انسان نتواند به آن خو بگیرد به ویژه هنگامی که ببیند همه ی اطرافیانش آن را پذیرفته اند
-
عشق گاهی لبخند میشود
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:48
عشق گاهی لبخند میشود روی لبت؛ گاهی دلتنگی میشود میافتد به جانت... . . . لیلا_مقربی
-
دین هرگز نخواهد توانست که در این جهان
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:45
دین هرگز نخواهد توانست که در این جهان نیازهای اساسی مردم را برآورده کند در نتیجه وعده ی تامین آنها را در جهان دیگری می دهد
-
در حافظه هرچه بخواهی هست،
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:42
در حافظه هرچه بخواهی هست، حافظه نوعی داروخانه یا آزمایشگاه شیمی ست که در آن اتفاقی دستت گاه به دارویی آرامبخش و گاه به زهری خطرناک میرسد! مارسل پروست
-
بلدم خط لبت را به دو گلبوسه بخوانم
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:32
بلدم خط لبت را به دو گلبوسه بخوانم خط چشمان غزالت به غزلخانه رسانم
-
چند صباحی است
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:26
چند صباحی است عاشقی گناه شده و عاقلان بی گناه ما را سرزنش می کنند ما را خیالی نیست چرا که اگر عاشقی گناهست ، ما غرق گناهیم . . . مهدی اخوان ثالث
-
پاره ی دل تا به دل بند است، فکر چاره کن
چهارشنبه 23 تیرماه سال 1400 00:21
پاره ی دل تا به دل بند است، فکر چاره کن برگ گل چون ریخت،نتوانش دگر پیوند کرد