-
چشمها را ببند
شنبه 2 مردادماه سال 1400 01:03
قال احسان پرسا: چشمها را ببند جهان زیباتری خواهی دید
-
دیه ی قتل دلم هر شب جمعه بانو
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:15
دیه ی قتل دلم هر شب جمعه بانو قدر یک فاتحه از عاشق خود یادی کن... حسین_مرادی
-
برای مردم غمگین زندگی در شهر آسانتر است.
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:14
برای مردم غمگین زندگی در شهر آسانتر است. در شهر شخص میتواند صد سال زندگی کند بدون آنکه متوجه شود مرده و خیلی وقت پیش ، تبدیل به خاک شده است.
-
میخواهم لااقل یک نفر باشد
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:12
میخواهم لااقل یک نفر باشد که من با او از همه چیز؛ همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم داستایوفسکی
-
بلای فقر ، تنم خسته کرد و روح بکشت
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:11
بلای فقر ، تنم خسته کرد و روح بکشت به مرگ قانعم ، آن نیز رایگانی نیست
-
مرگ یا دوری؟
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:11
مرگ یا دوری؟ بگو فرق میان این دو چیست؟ زندگی چیزی به جز تحقیر رویاها نبود سینا_نیری
-
انتظار
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:10
-
دنیا جای قشنگی می شد
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:08
دنیا جای قشنگی می شد اگر آدمها مثل سایه هایشان صاف و یکرنگ بودند...
-
شلیک به حقیقت
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:07
هنگامی که مدام به شما دروغ میگویند، نتیجه این نیست که شما این دروغها را باور میکنید؛ بلکه این است که دیگر هیچکس به هیچچیز باور ندارد. مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمیتوانند نظری هم داشته باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محرومند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری کردن محروم میشوند و با چنین...
-
میان موج خبرهای تلخ وحشتناک
جمعه 1 مردادماه سال 1400 01:06
میان موج خبرهای تلخ وحشتناک که میزند به روان های پاک تیغ هلاک ! به خویش میگویم خوشا به حال کسی که در هیاهوی این روزگار کور و کر است!! فریدون مشیری
-
دوست داشتنت حکم عجیبیست
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 00:28
دوست داشتنت حکم عجیبیست آنقدر زیادست که بین اعضای بدنم تقسیمش کردهام ، کم نشود عبدالله_احتشامی
-
شب به سر آمده
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 00:27
شب به سر آمده و من با انبوهی گنجشک از این شاخه به آن شاخه سارا_محمدی_نوترکی
-
دانی که
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 00:26
-
برایم شعر بفرست
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 00:24
برایم شعر بفرست اما نه شعر هایی که عاشقان دیگرت برای تو می گویند نه شعر هایی که عاشقان دیگرت در آن مرگ خود را به خاطر تو آرزو میکنند. گفتم برایم شعر بفرست... و حالا میگویم: هرکه شعر خوبی گفت برایم بفرست حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت برای تو میگویند میخواهم بدانم دیگران که دچار تو میشوند تا کجای شعر پیش میروند تا...
-
می گویند غزلی گفته ای از تیره ی معجزه ها...
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 00:23
می گویند غزلی گفته ای از تیره ی معجزه ها... آن را به نام چشم هایم سند می زنی؟! تا دیگر به عصای سفیدم نخندند؟! ستی_سارا_سوشیان
-
خاور میانه ایم
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 00:22
خاور میانه ایم با قصه هایی بی پایان نه گرگ ها سیر می شوند نه سگ های هار رام پوران_کاوه
-
امید
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 00:21
-
خوابِ پاییز دیده ام
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1400 00:21
خوابِ پاییز دیده ام تو می رقصیدی و من می ریختم عاطفه_باقری
-
نگاهم کن زائر!
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:13
نگاهم کن زائر! زمان درازی نگاهم کن تا برای تو جالب شوم. یدالله رویایی
-
این که..
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:10
-
کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را ... ؟!
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:09
کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را ... ؟! دلم انگار باور کرده آن عشق خیالی را نسیمی نیست ، ابری نیست ، یعنی نیستی در شهر تو در شهری اگر باران بگیرد این حوالی را مرا در حسرت نارنجزارانت رها کردی چراغان کن شبِ این عصرهای پرتقالی را اناری از لبِ دیوار باغت سرخ می خندد بگیر از من ، بگیر این دستهای لاابالی را نسیمی هست...
-
جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:09
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت چشمم افتاد به چشم تو، ولی خیره نماند شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی قصه ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت هر چه در تجربه ی عشق سرم خورد به سنگ هیچ کس راه...
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:08
-
لحظاتی هست استخوانهای اشیا میپوسد
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:08
لحظاتی هست استخوانهای اشیا میپوسد و فرسودگی از در و دیوار میبارد لحظاتی هست نه آواز گنجشک «حمل» نه صدایی صمیمی از آن طرف سیم و نه نگاه مادر در قاب قانعت نمیکند زندگی قانعت نمیکند و تو به اندکی مرگ احتیاج داری الیاس علوی
-
تقدیر بود ... پای کسی در میان نبود
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:07
تقدیر بود ... پای کسی در میان نبود آن روزها که صحبتی از این و آن نبود میشد تو را دوباره به دست آورم، ولی وصلی چنین که لایق عشقی چنان نبود یک روز رنج بی پر و بالی مرا شکست یک روز بال بود ولی آسمان نبود ترسیدم از شکست و نکوشیده باختم سودی که صبر داشت به غیر از زیان نبود طوفان بدگمانی ما هر چه بود برد در این خرابه...
-
وقتی از هیچ کس هیچ انتظاری نداشته باشی
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:05
وقتی از هیچ کس هیچ انتظاری نداشته باشی دنیا و آدماش خیلی قشنگ تر میشن.
-
من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1400 01:04
من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم قطار منتظر هیچ کس نمی ماند ... . . . . فاضل نظری
-
بهشت همینجاست
سهشنبه 29 تیرماه سال 1400 01:43
بهشت همینجاست همینجا که صدای قلبت را خوب میشنوم... امیر دریا
-
جز یاد "تو"
سهشنبه 29 تیرماه سال 1400 01:42
جز یاد "تو" بر خاطر من نگذرد ای جان با آن که به یک بارهام از یاد بهشتی... سعدی
-
درک یک پایان
سهشنبه 29 تیرماه سال 1400 01:41
ظاهرا یکی از تفاوتهای جوانی و سالمندی این است که وقتی جوانیم آیندههای مختلفی برای خود اختراع میکنیم، و وقتی پیر میشویم، گذشتههای مختلفی برای دیگران. درک یک پایان جولین بارنز