-
یادم نمی آید
شنبه 12 تیرماه سال 1400 00:28
یادم نمی آید موهایم در آسیاب آبی کدام خشکسالی سیاهیاش را به کلمات سپرد با نام کوچکم صدایم کن در سال هزارو ...چند حافظه ام ترک بر می دارد پوست می اندازم و روی دستهایت مینشینم مریم_ذوالفقاری
-
دیوارهای خانه هرشب مچاله ام میکند
شنبه 12 تیرماه سال 1400 00:23
دیوارهای خانه هرشب مچاله ام میکند وهیچکس نمیداند کارگاه آدمهای اوراقی اتاق من است معصومه_کامکار
-
برای شناختن کسی لازم نیست
شنبه 12 تیرماه سال 1400 00:16
برای شناختن کسی لازم نیست سالها بگذره تا تمام زیر و بمش رو یاد بگیری، همین که بلد ِ غمش بشی، رنج کشیدنش قلبت رو چنگ بزنه، شناختیش. غم چیز غریبیه، و منحصر به فرد هر آدم.. شاپور بنیاد قشنگ گفته: «از کجا آمده بودم که اشکهای تو در چشم من بود.» فاطمه_محمدلو
-
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ.........
جمعه 11 تیرماه سال 1400 23:47
وای گریه مون هیچ خنده مون هیچ باخته و برنده مون هیچ تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ.........
-
انتظار
جمعه 11 تیرماه سال 1400 01:37
-
نه رام مردم اهلم ، نه صید مرشد شهر
جمعه 11 تیرماه سال 1400 01:32
نه رام مردم اهلم ، نه صید مرشد شهر نشسته ام که نسیمی مرا ز من بِرُباید
-
یکی باید باشد
جمعه 11 تیرماه سال 1400 01:29
یکی باید باشد تا بلندی موهایت بر سرت سنگینی نکند.. آینه پی ببرد که هست.. تورا بر انداز کند با تمامی لباس های پشت ویترین , برای او.. اسباب خانه نظام گرفته باشند چای دمش گرم باشد.. اصلا میدانی؟! یکی باید باشد , زیر سرت را بلند کند در گوشت بخواند.. یکی باید برایت شعر بگوید, تا زندگی کنی!! کوثر_مددی
-
دیدن یا ندیدن؟!
جمعه 11 تیرماه سال 1400 01:02
دیدن یا ندیدن؟! دغدغه اینست! آرزو اینست: دیدنت! با همان چشمها که دیده بودنت! فرشته سنگیان
-
زندگی می کنم
جمعه 11 تیرماه سال 1400 00:46
زندگی می کنم حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!... چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم می سازد بگذار هر چه از دست می رود برود...! من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی "زندگی" را . "ارنستو چه گوارا"
-
اعتراف می کنم غمگینم
جمعه 11 تیرماه سال 1400 00:39
اعتراف می کنم غمگینم و هیچ نمی خواهم جز توقف رودخانه ی خون
-
من در حال فرو ریختنم
جمعه 11 تیرماه سال 1400 00:36
من در حال فرو ریختنم در کنارم نَنَشین به تو آسیب میرساند این همه ویرانیام عبدالله_احتشامی
-
حال زن ها از دستهایشان پیداست...
جمعه 11 تیرماه سال 1400 00:34
حال زن ها از دستهایشان پیداست... زنی که انگشتهایش را سوهان میکشد، رنگ میزند و روزی هزاربار توی نور خورشید نگاهش میکند حال دلش فرق دارد با زنی که ناخنهایش یکی در میان کوتاه و بلند است زنی که با شکستن یک ناخن هر ٩ تای دیگر را کوتاه میکند ببین اگر دلش بشکند با دنیا چه میکند... حال زن ها را از دستهایشان میتوان فهمید......
-
میخواهم فراموشت کنم ؛
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 01:21
میخواهم فراموشت کنم ؛ اما دلم دوستت دارد!
-
همه دوستان واقعی نیستند
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 01:20
-
نباشی هم
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 01:19
نباشی هم تو را من دوست خواهم داشت که دوست داشتنت تقدیر من است مروت خیری
-
شب تان آرام با یاد شهدا
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 01:14
-
از فراقِ تو ، خوب فهمیدم
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 01:01
از فراقِ تو ، خوب فهمیدم هیچکس جای هیچکس نیست... جوادقره محمدی
-
تو واقعا کسی رو درک نمی کنی
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 00:52
تو واقعا کسی رو درک نمی کنی تا وقتی که از دریچه دیدگاه اونها نگاه کنی ، وارد روحشون بشی و بگردی ...
-
عشق یعنی دل سپردن
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 00:47
عشق یعنی دل سپردن با تو ماندن بی تو مردن عشق یعنی بی بهانه همو خواستن بی بهانه جان سپردن عشق یعنی زندگی رنگ دگر دارد یعنی حس بودن با تو سر دارد زندگی رایحه عطر گل یاس است زندگی عاشقی و لبریز احساس است شاه باش و زندگی را پادشاهی کن در وجودت عشق را معنای زندگانی کن شاد باش و شادی را معجون زیستن کن چون بهارعاشقی در دل...
-
زمین هم باشی پیر خواهی شد
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 00:42
دست های مادربزرگ ریشه های بیرون زده ی درخت، زمین هم باشی پیر خواهی شد در انتظار قدمهای کسی... شیما اسلام پناه
-
صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1400 01:16
صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد راحت تن چون که بگذشت آفت جان بگذرد خویشتن در بند نیک و بد مکن از بهر آنک زشت و خوب و وصل و هجران درد و درمان بگذرد روزگاری میگذار امروز از آن نوعی که هست کانچه مردم بر خود آسان کرد آسان بگذرد تا در این دوری ز داروی و ز درمان چاره چیست صبر کن چندان که این دوران دونان بگذرد گرچه...
-
دلی به پهنای دریا میخواهم
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1400 01:11
دلی به پهنای دریا میخواهم تا هر غمی را در آن غرق کنم و خود جهانی باشم تا نیشِ زهرناکِ تنهایی در من اثر نکند...
-
همیشه آنکه می رود
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1400 00:51
همیشه آنکه می رود کمی از ما را با خود می برد
-
دوست داشتن
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1400 00:46
-
فریب شیطان
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1400 00:43
به اندامم سوگند به گیسوان بلندم به لب های خونینم به دست هایم سوگند وقتی تو را در آغوش کشیدم شیطان را فریب دادم
-
من از همهی آنچه نداشتهام،
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1400 00:40
من از همهی آنچه نداشتهام، اشباع شدهام... لبریز شدهام... خسته شدهام... همهی آنچه نیست، از من دارد سَر میرود آیا کسی حرف مرا میفهمد؟
-
در سنگ، تب جامه دریدن هم هست
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1400 00:33
در سنگ، تب جامه دریدن هم هست در کوه، پر و بال پریدن هم هست رازیست میان جاده و مرد سفر در هر نرسیدنی رسیدن هم هست
-
گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن
سهشنبه 8 تیرماه سال 1400 00:48
گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن باشد! ولی، نصیحت دیوانه میکنی فاضل نظری
-
تلخ است عمر ما
سهشنبه 8 تیرماه سال 1400 00:47
تلخ است عمر ما به شتابش از آن خوشیم عمری که تلخ میگذرد در گذار بِه...
-
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
سهشنبه 8 تیرماه سال 1400 00:37
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا فاضل نظری