-
بعضیها به شعر
دوشنبه 25 مردادماه سال 1400 00:57
بعضیها به شعر بعضی به ترانه برخی به فیلم و عدهای هم به کتاب پناه میبرند امّا مدتهاست که آدمها دیگر به همدیگر پناه نمیبرند ... اغوز_آتای
-
آتشکده را گرمی آغوش تو نیست
دوشنبه 25 مردادماه سال 1400 00:50
آتشکده را گرمی آغوش تو نیست رهی معیری
-
دوست داشتن
دوشنبه 25 مردادماه سال 1400 00:49
-
نه برگ گلی به شاخه ها می ماند,
دوشنبه 25 مردادماه سال 1400 00:37
نه برگ گلی به شاخه ها می ماند, نه هیچ کسی به جز خدا می ماند, خوش باش و بدی مکن که از ما تنها یک خوبی و یک بدی به جا می ماند
-
هیچکس از دوری و نبودِ هیچکسی نمُرده !
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 01:05
گفت: هیچکس از دوری و نبودِ هیچکسی نمُرده ! مُرده ؟ توُ دلم گفتم: اونایی که مُردن، زبانِ گفتن ندارن...
-
گذر زمان
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 01:03
-
یک انسان به خصوص.
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 01:00
پنج میلیارد آدم روی این کره ی خاکی زندگی می کنند ولی آدم فقط عاشق یکی از آنها می شود. یک انسان به خصوص. هیچ وقت هم دوست ندارد او را با کس دیگری عوض کند.
-
مانده از شب های دورادور،
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 00:59
مانده از شب های دورادور، بر مسیر خامُش جنگل، سنگچینی، از اجاقی خُرد، اندرو خاکسترِ سَردی. همچنان کاندر غبار اندودۀ اندیشههای من ملالانگیز، طرح تصویری، در آن هر چیز، داستانی حاصلش دردی. روز شیرینم که با من آتشی داشت، نقش نا همرنگ گردیده، سرد گشته، سنگ گردیده، با دم پاییز عمر من، کنایت از بهار رویُ زردی. همچنان که...
-
با رویای جوانیم
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 00:58
با رویای جوانیم زنی کلاف می پیچد ، در چارچوبِ در زهره_زاهدی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 00:56
پنج کلید آرامش - به کسی که به تو اهمیت نمیده،اهمیت نده. - کاری رو تا ۱۰۰ درصد قطعی نشده برای کسی توضیح نده. - توقع خودت از دیگران رو به صفر برسون و برای همه چیز خودت تلاش کن. - اگر کسی یکبار به تو صدمه زده پس برای بار دومم هم میتونه اینکارو انجام بده پس مسیرتو ازش جداکن. - هر وقت کنار هر چیزی یا هرکسی حالت خوب نبود...
-
+
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 00:55
انسان نمیتواند طولانی مدت با احساس پوچی سرکند: اگر به سوی چیزی رشد نکند، کاملاً راکد و منفعل نمیماند؛ بلکه استعدادهای فروخوردهاش، به ناخوشی، نومیدی و در نهایت فعالیتهای ویرانگر تبدیل میشود. احساس پوچی یا خلأ ... معمولاً از این احساس افراد سرچشمه میگیرد که از انجام هر کار مؤثر در زندگی خود یا دنیایی که در آن...
-
لبیک یا حسین
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 00:54
-
تا قبل از اینکه اشتیاق چیزی را داشته باشم،
یکشنبه 24 مردادماه سال 1400 00:53
تا قبل از اینکه اشتیاق چیزی را داشته باشم، احساس تنهایی نمی کردم. تنهایی و نیاز، دو روی یک سکه اند.
-
من نمی خواهم کسی بیاید که
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:47
من نمی خواهم کسی بیاید که عقلم را سر جایش بیاورد و منطقم را بالا ببرد.. یا بگوید چگونه بخند و بپوش و ببین چگونه باش و نباش من فقط دلم می خواهد کسی بیاید که با او دیوانه ی بهتری باشم!! همین... مریم_قهرمانلو
-
غافلگیرم کردی درست مثل شعر
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:46
غافلگیرم کردی درست مثل شعر در دلم نشستی درست مثل عشق و به من جانی تازه بخشیدی درست مثل جوانی تعجب می کنم نکند تو آنی نکند تو همانی محمدرضا_عبدالملکیان
-
شب تان آرام با یاد شهدا
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:45
-
چشمِ تریاکیت کم بود ،عینک هم زدی؟
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:43
چشمِ تریاکیت کم بود ،عینک هم زدی؟ شیشه ای کردی مرا تا خوب معتادت شوم ....
-
رفتارها
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:42
-
و تو را دوباره از سر مىگیرم
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:42
دیگر از عمر من آنقدر نمانده که بتوانم تو را فراموش کنم در یک عصر سرد برمیگردم و تو را دوباره از سر مىگیرم شکرى ارباش
-
حال خوب
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:40
-
آدمها رو
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:37
-
به تو فکر میکنم و
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:33
به تو فکر میکنم و بی اختیار لبخند میزنم تو منظره همان دشتی که بارها سرتاسر رویاهایم را دیوانه وار در آن دویدهام مهسا چراغعلی
-
لبخند
شنبه 23 مردادماه سال 1400 01:33
-
لبیک یا حسین
جمعه 22 مردادماه سال 1400 00:51
-
همه می دانند؛
جمعه 22 مردادماه سال 1400 00:50
همه می دانند؛ همه می دانند؛ که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس؛ باغ را دیدیم و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه می ترسند همه می ترسند اما من و تو به چراغ و آب و آینه پیوستیم!! فروغ فرخزاد
-
"تو"
جمعه 22 مردادماه سال 1400 00:49
گفت: شاعرجان میتونی یه شعر کوتاه و مخصوصِ من بگی؟ گفتم: چرا که نه با یه ذوق بچگانهای گفت: بنویس دفترم رو باز کردم نوشتم بستم گفت: چی شد!!! از نگاهش تعجب رو میخوندم دفتر رو دادم بهش گفتم: بخون خوند: "تو" نگام کرد گفت همین؟؟ گفتم: آره، تو خود شعری اگه نزاری درست بخونمت میشی: "شما" سوسن_شیخ_محبوبی
-
گاهی
جمعه 22 مردادماه سال 1400 00:48
-
رنگ میبازد افقهای ِروشنت
جمعه 22 مردادماه سال 1400 00:47
رنگ میبازد افقهای ِروشنت دست برمیداری از موج ِبودنت وقتی میرسد که گمان میکنی باید بایستی بجای ِرفتنت از هر حضوری زخمی میشوی حتی لمس ِنازک ِپیراهنت در انزوای ِخود تبخیر میشوی درهوای ِبی بالْ پریدنت اینهمه سال رها بودی یکبار هم تن دهی به تنگی ِبدنت عشق همیشه آرام ِجان بود شاید دلت کم دارد، التهاب ِمردنت گاهی...
-
گاه در بزرگترین و پر رفتوآمدترین خیابانِ شهر
جمعه 22 مردادماه سال 1400 00:46
گاه در بزرگترین و پر رفتوآمدترین خیابانِ شهر در مقابلِ سؤالِ دوست، آشنا یا غریبهای آرزو میکردم کاش در همان لحظه در جیبم پینهدوزی میداشتم تا با همدیگر به ترکیبِ قرمز و سیاهش نگاه کنیم بیهیچ کلمهای و کلامی، فقط نگاه کنیم و من خود یکبار در تنهایی حدود بیست دقیقه به یک دانۀ خرما نگاه کردم فقط نگاه کردم... حسین پناهی
-
ما مردمان خاورمیانهایم...
جمعه 22 مردادماه سال 1400 00:44
ما مردمان خاورمیانهایم... بعضیهایمان در جنگ کشته میشویم، بعضی در زندان... بعضیهایمان در جاده میمیریم، بعضی در دریا، حتی بلندترین کوهها هم، انتقام تنهاییِشان را از ما میگیرند، چرا که ما شغلِمان ”مُردن” است. نشاط حمدان