-
همه می دانند
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1400 01:18
همه می دانند من سالهاست چشم به راه کسی سرم به کار کلمات خودم گرم است! تو را به اسم آب، تو را به روح روشن دریا، به دیدنم بیا، مقابلم بنشین بگذار آفتاب از کنار چشمهای کهنسال من بگذرد من به یک نفر از فهم اعتماد محتاجم من از این همه نگفتن بی تو خستهام خرابم ویرانم # سیدعلی صالحی
-
عمریست دوستت دارم
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1400 01:17
عمریست دوستت دارم و هنوز، قدِ دوست داشتنم به بوسیدن لبِ عشقت نمی رسد فاطمه مصطفایی
-
نیمه شب بود و برفی که میبارید
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1400 01:17
نیمه شب بود و برفی که میبارید دانه،دانه،آرام،آرام اینحا بر موهای من شاید اون سوی دنیا بر قلب تو، برف می بارید و جانِ مرا تسخیر میکرد تو اما،در فکرِ آفرینشِ آدم برفی هر چه بیشتر به تو فکر می کردم بیشتر در دستانِ گرمِ خیالت آب می شدم کوچک،کوچک،و کوچک تر عاقبت،آه شدم،مثلِ بخار پشتِ پنجره اینجا اما.روح و جانِ من پر از...
-
زندگی میگذرد و هرکس سهمی از عمر دارد!
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1400 01:16
زندگی میگذرد و هرکس سهمی از عمر دارد! تا آنجا که از دست برآید، باید چنان زندگی کرد که تلخ نباشد و برای دیگران هم تلخی نیاورد، که زندگی همهاش شوخی است!
-
گفتگو
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1400 01:15
مهم ترین چیز در روابط انسان ها گفتگو است، اما مردم دیگر با هم حرف نمی زنند، به هم گوش نمی کنند؛ آنها سینما میروند، تلویزیون تماشا میکنند، به رادیو گوش میدهند، کتاب میخوانند، پست های روی اینترنت را به روز میکنند، اما تقریبا هرگز با هم صحبت نمی کنند! اگر بنا داریم دنیا را تغییر بدهیم، چاره ای جز این نیست که از نو...
-
می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 01:02
می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند کاش می شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را کاشکی دریادلی با ما روایت کرده بود درد های بی شمار ِشاعری نستوه را دردهایی چون خوره خونِ غزل را می خورّد...
-
حال خوب
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 01:00
-
جهانی دروغ
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 00:59
-
گلوله بی صدا
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 00:59
گلوله بی صدا در تاریکی می دِرَد سینه ی عاشق را… محمدرضانعمت پور
-
زن
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 00:58
-
امتداد نگاه تو را هر که بگیرد
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 00:57
امتداد نگاه تو را هر که بگیرد به جاده می رسد به ایستگاه به دستگیره ی در به بندهای کوله پشتی به راه امتداد نگاه تو را هر که بگیرد به جهانگردِ غمگینی می رسد که تا بحال کسی را نبوسیده است که مدت هاست کسی را ندیده است کاش هیچکس دنبال نگاه تو را نگیرد در امتداد نگاهِ تو راه نرود به انتهایِ نگاهِ تو نرسد اینجا که نگاه تو...
-
پاییز عجیب است!
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 00:56
پاییز عجیب است! یک دلتنگی و هیجان عجیبی دارد.. مثلا با اینکه دوست داری سرسبز باشد و درخت ها پربار اما حسی ته دلت می گوید..نه! زرد و نارنجی اش قشنگتر است.. یا مثلا وقتی دوست داری هوا آفتابی و گرم باشد اما ته دلت هوای ابری و بارانی را بیشتر می خواهد! همین که دوست داری زود بگذرد و از شر دلتنگی هایش خلاص شوی اما به آبان...
-
صبر
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 00:54
-
من خواب دیدهام که کسی میآید
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 00:53
من خواب دیدهام که کسی میآید من خواب یک ستارهی قرمز دیدهام و پلک چشمم هی میپرد و کفشهایم هی جفت میشوند و کور شوم اگر دروغ بگویم من خواب آن ستارهی قرمز را وقتی که خواب نبودم دیدهام کسی میآید کسی میآید کسی دیگر کسی بهتر کسی که مثل هیچکس نیست... #فروغفرخزاد
-
تصمیم گرفتم هر روز کمی از تو را فراموش کنم
سهشنبه 4 آبانماه سال 1400 00:52
تصمیم گرفتم هر روز کمی از تو را فراموش کنم اشتباهم این بود که از چشمهایت شروع کردم فرید صارمی
-
در صف های بلند
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:36
در صف های بلند از حومه های کمی از امتداد شب عکس بگیری این منظومه پیاده روهای شلوغ را مرور می کند در صف های بلند و نزاع قهوه ای تصنیفی که جغرافیای کمی داشت و سرانجام روزی به آسمان ختم میشود! افسانه_نجومی
-
انسان بودن
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:35
-
بانک ها
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:35
در حقیقت بانکها جایی هستند که در هوای آفتابی به شما چتر قرض میدهند و زمانی که هوا بارانی شود از شما میخواهند که آنرا پس دهید! رابرت فراست
-
من چیزهای زیادی از دست داده ام
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:33
من چیزهای زیادی از دست داده ام هیچ کدامشان مثل از دست دادن تو نبود گاهی یک رفتن تمامت را با خود میبرد و تو تا آخر عمر در به در دنبال خودت میگردی امیر وجود
-
غروب،
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:33
غروب، که خورشید روی میز از دهان افتاده بود، کسی صدایم زد و دستش، سرنوشتم را نشانه رفته بود، و دیدم فصل ها جای چهار تیری هستند، که به روزگارم زده است، از خواب پریدم و انگار واقعا، نمیتوانیم خون پاییز را از برگ ها، پاک کنیم... نگین_رساء
-
قانون
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:32
-
این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده...
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:31
این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده... جایی شبیهِ خانه ی مادر بزرگ، که صبحش بویِ سادگیِ قاجار میدهد و شب، بساطِ آوازِ جیرجیرک ها میانِ حیاطش پهن است... میشود کنارِ حوض نشست و با عطرِ گل هایِ گلدانِ لب پریده ی شمعدانی اش مست شد، میشود رویِ تخت چوبیِ کهنه اش لم داد و با صدایِ قارقارِ خش دار و جانانه ی کلاغِ بی...
-
نگو غروب جمعه دلگیر است
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:31
نگو غروب جمعه دلگیر است تو دلت گیر است میتراپرنیان
-
چشم هایش به رنگ دریا بود
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:30
چشم هایش به رنگ دریا بود یا دریا به رنگ چشم های او نمی دانم تنها می دانم وقتی عاشق دریا شدم که چشم های او را دیدم محمد شیرین زاده
-
بغل پدیده ی عجیبی است...
دوشنبه 3 آبانماه سال 1400 01:29
بغل پدیده ی عجیبی است... این که در آغوش یک انسان دیگر تمام سلول هایت آرام و قرار بگیرند عجیب است.در میان دست های یک انسان فارغ از زمان و مکان شوی و در آسمان سرزمین آرامش پرواز کنی ، در تپش های قلب یک موجود دیگر گم شوی بارها و بارها و دل ناآرامت ، آرام شود به نظرم پزشک ها گاهی برای دردها باید چندساعت یا حتی چندین روز...
-
در نبودنت سخت ترین بودنها لمس میشود
یکشنبه 2 آبانماه سال 1400 01:25
در نبودنت سخت ترین بودنها لمس میشود کجای ذهنم نشسته ای که مدام تکرار میشوی و خراب تر ین ویرانه ی شهر میشوم از دلتنگی تو فریبا کیان
-
از تعارُف های ماندن بگذریم
یکشنبه 2 آبانماه سال 1400 01:25
از تعارُف های ماندن بگذریم بوی رفتن میدهد پیراهن اش ... مریم قهرمانلو
-
پاییز!
یکشنبه 2 آبانماه سال 1400 01:24
-
گمان میکردم آنکه دوستم دارد،
یکشنبه 2 آبانماه سال 1400 01:23
گمان میکردم آنکه دوستم دارد، حتی اگر غرق در تاریکی هم باشم دوستم خواهد داشت؛ حتی اگر پر از زخم باشم، حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم، او با وجود همه اینها دوستم خواهد داشت، اما نه! هیچکس خود را به مخاطره نمیاندازد و دستش را داخل چاه نمیبرد. تاریکی تنها برای ماست. محمود درویش
-
چیزی که نیاز داری رو بردار...
یکشنبه 2 آبانماه سال 1400 01:22
[ چیزی که نیاز داری رو بردار... شانس، فرصت،آزادی،زیبایی،اشتیاق،صلح،شجاعت،تغییر ]