-
مرا ببخش!
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:03
مرا ببخش! من همینم... دستی که مدام مینویسد و خط خطی میکند؛ دلی که در خواب شاپرکها پرسه میزند؛ و عقلی که سایهی هر دو را با تیر میزند! داریوش فرزانه
-
چشمهایت را ببند
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:02
چشمهایت را ببند و بی مُحابا در من ریشه کن تا آخرین مویرگهایم نگران نگاه مردم بیگانه مباش، نگران من دیوانه مباش در پسکوچه های شهر وجود من لَخته بزن تا روزی - شبی با عارضه تو بمیرم چشمهایت را ببند و کالبد گچین مرا از طراوت خویش پر کن دوست دارم آفرینشت را تجربه کنم علیرضا غفاری حافظ
-
زیبای من..، نمک گیر شب شده ای
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:01
زیبای من..، نمک گیر شب شده ای که چشمانت را فارغ از خموشی آسمان دوخته ای به سیاهی چشمانم نمی دانم؟ دستانت اسیر کمند گیسوان کدام ستاره شده که این چنین ماه از نفس های تو لبریز است! مرتضی سنجری
-
خلاقیت
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:00
-
فرق بسیار زیادی است،
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:00
فرق بسیار زیادی است، بین کسی که کم می آورد با کسی که کوتاه می آید. #سیمین دانشور
-
کسِ ناشناسِ من !
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:53
کسِ ناشناسِ من ! مرا اینگونه به یاد آور هر جا که دلت رفت من آنجا در انتظار توام در کنار پروانه ها پرویز صادقی
-
کوه اورست
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:52
-
کجای دلم بگذارم
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:50
کجای دلم بگذارم نگران این لختههای اندوه نیستم عادت همیشگیست پیچیدنم به لبخندی، نفسی، بهانه ای با این همه هر روز با روزنامههای داغِ بیخبر به خانه برمیگردم اولین تار موی سپیدم را بیهراس به دهان قیچی میسپارم و ملال هر روزم را در جرعههای چای میبلعم حالا باور میکنید نگران این سهم خواب آلود نیستم عادت همیشگیست...
-
+
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:48
-
دستهای ما. شبیه دریا شده بود.
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:46
دستهای ما. شبیه دریا شده بود. وقتی که غرق میشدیم. حالا که برگشتم. رفته ای. اسماعیل_علیپور
-
+
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:45
-
+
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:40
-
بوی هزار جنگل بلوط می آید
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:39
بوی هزار جنگل بلوط می آید قسم می خورم در دور دست گیسو به باد داده ای منوچهر بابایی
-
با چشمان تو
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:32
با چشمان تو من هر روز چراغ های روشن آسمان را می شمارم .. . نسرین طهماسبی فرد
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 10 آبانماه سال 1400 00:31
-
زیبای من میخواهم رازی را به تو بگویم
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:27
زیبای من میخواهم رازی را به تو بگویم میدانی شاهرگ شعرهای من کجاست؟ درست همینجا: ـــ چشمهای تو ـــ دستت را روی آن بگذار میبینی تپش این شعر را؟ اگر چشم از او بگیری میایستد میمیرد. داریوش فرزانه
-
وقتی به نام تو فکر می کنم
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:26
وقتی به نام تو فکر می کنم برعکس می شود اسم تو در دفتر خیال آه ای ارس آراس زندگی آه ای زلال و پاک هر واژه ام برای تو تفسیر می کند من عاشق توام سعیده کریمی
-
فراموش میشوی گویی که هرگز نبودهای
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:25
-
تا نام تو آغاز زندگی است...
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:24
در نام تو دریا در نام تو کوه پندار یک شهر عاشقی در نام تو رطب لبخند. پیکار دل با عقل. در نام تو سکون،سکوت هجوم هیجان. پیدایش نور و نور. در نام تو سایه پندار یک جام حس خوب. در نام تو غرق غرقه،شناور شدن خیزاب،سیلاب. این نام توست. در نام تو کوچ از کوچه ناملایمات تا نام تو. تا نام تو آغاز زندگی است... حمیداسلامی خواه
-
هیچ بارانی رد پای خوبان را از کوچه های خاطرات نخواهد شست..
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:24
هیچ بارانی رد پای خوبان را از کوچه های خاطرات نخواهد شست.. دوست داشتن خوبان همیشه گفتنی نیست گاه سکوت است گاه نگاه مهربان گاه دعا از دل و جان و گاهی یک پیام...
-
چشم هایت رازدار جنگل و
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:22
چشم هایت رازدار جنگل و لب هایت خیزاب دریا موهایت باغ های معلق بابل و رخساره ات اصالتِ تاریخِ شعر حمیداسلامی
-
شهیدهمت
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:21
-
زیبای من..،
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:21
زیبای من..، آغوش گشوده ام برای بال های زخمی تو در اوج گرفتن پَر پروازت خواهم شد کوچ کن به آسمان دلم همچون پرنده ای که از قلبم ممنوع الخروج شده حتی برای نگاه به رنگین کمان! مرتضی سنجری
-
آبشار چشمانت را در شعرهایم جاری کن
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:20
آبشار چشمانت را در شعرهایم جاری کن تا تکرار شوم در موج گیسوانت، بودن تو تسکین درد واژه هاست بیا که قلبم را همچون فرش قرمز فرودگاه به زیر گام هایت گُلباران کنم! مرتضی سنجری
-
پاییز!
یکشنبه 9 آبانماه سال 1400 01:19
-
به این پرده ها اعتمادی نیست
شنبه 8 آبانماه سال 1400 00:44
به این پرده ها اعتمادی نیست به این حصارهای آویخته در چشمهایی که آواز باد، پنهانش نمیکند سکوت چنان خسته از پنجرهی اتاق میگریزد که به استکان چای میچسبم و با دهان تو شعر میخوانم انگار کلمات از آتشی که از دیوارهای خانه گذشته است سرد میشود فکرهای رفته باز میگردند باد لابه لای پرده ها دویده است و من به تنهایی شهری...
-
دوستت دارم را آرام بنویس
شنبه 8 آبانماه سال 1400 00:43
-
تو از همه بھ من نزدیکتر بودی
شنبه 8 آبانماه سال 1400 00:42
تو از همه بھ من نزدیکتر بودی و رفتنت مرا از همھ غمگین تر کرد بھ من بگو آخرین شاخھ چطور می شکند...؟ سید رسول پیره
-
دوست داشتن اگر به جان درخت ها هم بیفتد
شنبه 8 آبانماه سال 1400 00:41
در زمستان خشک در پاییز زرد… و در بهار سبز می شوند؟ تو باور نکن عشق من! دوست داشتن اگر به جان درخت ها هم بیفتد چهار فصلشان شکوفه باران است … فرشته رضایی
-
دوست داشتن
شنبه 8 آبانماه سال 1400 00:39