-
مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند!
جمعه 14 آبانماه سال 1400 01:57
مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند! بلکه مهم این است که ما در خلوتی سرشار از صداقت و در نهایت قلبمان،خویشتن را چگونه داوری می کنیم!
-
کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات
جمعه 14 آبانماه سال 1400 01:57
کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات کلاه پوپکـی و سینـه ریــز میخکــی ات دلــم گرفته و دنیــال خلوتــــی دنجــــم که باز بشکفم از بوسه ی یواشکی ات کــه باز بشکفم و باز بشکفم با تـــو کمی برقص مرا در لباس پولکی ات چقدر خاطره دارم از آن دهان مَلَس زبــان شیرینت بــا لب لواشکـی ات شبـی بغــل کن و بـر سیـنه ات...
-
انتظار
جمعه 14 آبانماه سال 1400 01:55
-
تصویرمان از این جهان عبور می کند
جمعه 14 آبانماه سال 1400 01:54
تصویرمان از این جهان عبور می کند قاب ِکدام پنجره مهتابی می شود کوروش_همه_خانی
-
دشوار نیست
جمعه 14 آبانماه سال 1400 01:52
دشوار نیست برای ساقه نرگس تحمل برف؟ مهسا_رجایی
-
شادبودن
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:46
-
تو را با کدام قلم بنویسم ؟
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:45
تو را با کدام قلم بنویسم ؟ که تاب بیاورد رعنای قامتت را ! با کدام جوهر، سرخی خونت را ! با کدام کاغذ ، آفتابت صورتت را ! چگونه بسرایم شعری ؛ هم وزن قدمهایت در باد ، هم قافیه ی لبخندت بر دشت ، هم ردیف موهای زرینت بر افق .!؟ باید از سنگ تراشید ، از چشمه برداشت ، و بر آسمان حک کرد.... (جاودانت را...) نظام فلاحی
-
خوبِ من برای آمدنت خاک باغچه را عوض کرده ام؛
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:42
خوبِ من برای آمدنت خاک باغچه را عوض کرده ام؛ تو بیا تا غنچهِ شکوفه زدهِ شعرم در ریشه های خُفته در خاک و گُل های یخ زمستان نفسی تازه کنند به قول مادرم: نبض پائیز در دست باران است! مرتضی سنجری
-
اعجاز کن با بوسه هات
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:39
اعجاز کن با بوسه هات در شب بی شعر گل های کاغذی روییده اند حمید صراف
-
چقدرزیبا
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:37
-
در ازدحامِ خیالاتِ شلوغم؛
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:36
در ازدحامِ خیالاتِ شلوغم؛ در این شهر، تو،،، شبیه هیچکس نیستی! سعید فلاحی
-
خدایا
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:35
-
در ذهن خیالت را میکارم وُ
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:34
در ذهن خیالت را میکارم وُ در دل، غمت را برداشت! سعید فلاحی
-
تو قد کشیدی
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:33
تو قد کشیدی سایه ی من گسترده تر شد تو بوسه به آسمان زدی من بوسه بر خاک تو برگ دادی و خندیدی من برگ دادم و ریشه تو در من روئیدی و من در خود غرق شدم ... مرتضی حاجی آقاجانی
-
بی حوصلگی
پنجشنبه 13 آبانماه سال 1400 00:31
-
بهترین گرهی کور دنیا
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:17
بهترین گرهی کور دنیا همان چند لحظهی پیچ و تاب خوردهی نگاه من به توست که مست میشود در همهی تارو پودی که جز تو به هیچ بسته است! #فرگل_مشتاقی
-
آغوش من
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:15
آغوش من فرودگاه فرودهای اضطراری توست هر جا آسمانت ابری شد یا که بالت زخمی بازوهای من به روی تو باز است هنوز فرود بیا پرندهام فرود بیا..! #مینا_آقازاده کوتاه شود
-
من سخاوتمندی اعداد را دوست دارم ،،
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:15
من سخاوتمندی اعداد را دوست دارم ،، آن ها حاضر به شمارش هر چیزی یا هر کسی هستند جمع را حس فراوانی و ضرب را دوست دارم از آن که تفریق می کند بیزارم تقسیم اگر عادلانه باشد باقی مانده اش صفر نمی شود برای سال هایی که با بوی نان زندگی کردم همیشه گرسنه ام حس چیدن میوه از درخت دیدن مسیر آهو ها روی برف بوی کاه گل خانه های خشتی...
-
سال به میانه رسید
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:13
سال به میانه رسید و این مهر تو ست که بر دل سال نشسته است و بر دل من نیز هم می دانی! سالی که به نام تو آغاز شود ناگزیر مهری چنین زیبا و شیدا خواهد داشت سال به میانه رسید و عشق تو را میانه ای نیست سولماز رضایی
-
می گویند "شب "دو حرف دارد؛
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:11
می گویند "شب "دو حرف دارد؛ اما نمی دانند دلتنگ که باشی، شب هزاران حرف دارد...!
-
دستانم را بگیر و ببر
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:11
دستانم را بگیر و ببر جایی دور از این آدمها دور از این هیاهو جدا از این همه جداییها ببر به کورترین نقطهی جهان جایی که با آرامش بوسه بر پیشانیات بنشانم.. #ریحانه_سیف
-
در تو درختی ایستاده است
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:10
در تو دریای آرامیست در من کشتی کوچکی که بر آبهاى تو سفر میکند در تو درختی ایستاده است در من گنجشکی که بر شانههای تو آواز میخواند آفتابیست در تو و در من دانهی گیاهی رو به شعلههای تو قد میکشد در تو نیمهی گمشدهی جهانیست که نیم دیگرش در من زندگى میکند #مریم_ملک_دار
-
یار قدیمی من هر نوایی که تو را به رقصی شادمانه وادارد
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:08
یار قدیمی من هر نوایی که تو را به رقصی شادمانه وادارد هر نفسی که یاد تو را زمزمه کند هر عملی که تو را به زندگی مشتاق تر کند هر مرهمی که غصه ها و دل نگرانی های تو را التیام بخشد و هر چه یا هر که تو را دوست بدارد... همه و همه جانم را فدایشان خواهم کرد که جان من امانتی از تو نزد من است سولماز رضایی
-
آدمی که همه جوره باهاش راه میای
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:08
[ آدمی که همه جوره باهاش راه میای ول باز هم گند میزنه، تنها چیزی که نداره لیاقته....]
-
دوباره امروز برای زیبا شدن
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1400 01:06
دوباره امروز برای زیبا شدن به آینه ها رو می اندازم ؛ وَ با رژِ لب ِصورتی ام لب ها را برای گفتن “دوستت دارم” جَسور می کنم … مژده محمدیان
-
میتوان ساده زندگی کرد
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:06
میتوان ساده زندگی کرد ساده زیست و از شادیهای کوچک لذت برد فقط کافیست باورداشته باشیم لذت شادی در داشتن چیزهای بزرگ نیست...
-
فرق نمی کند چه کسی اول می آید !
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:06
فرق نمی کند چه کسی اول می آید ! مهم این است که چه کسی زیر قولش نمیزند ...
-
بگذار بلور احساس در قلب لحظه جاری شود
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:05
بگذار بلور احساس در قلب لحظه جاری شود بگذار همواره فاصله ای باشد نه آن قدر دور نه آن قدر نزدیک واژه هایی باشد برای گفتن جمله هایی ناگفته هایی که در این تکرارهای بی پایان خستگی را بزداید از اعماق وجودمان و روحِ زندگی را در التهاب و هیجان لحظه ها همواره... زنده نگه دارد تا غیرقابل پیش بینی بودن زیباترین خاصیت عشق بماند...
-
:)))))))))))))))))))
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:05
-
ای اتفاقِ متبرک
سهشنبه 11 آبانماه سال 1400 02:04
ای اتفاقِ متبرک ای احساسِ لمسِ رخوت ای پراکنده ای یکجا ت ن ت آری تنت تنبور دس تانم زخمه های سرانگشتانم شیرین،شور در شور... حمیداسلامی