-
تو دریایی
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 03:04
-
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 03:03
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من مارگوت_بیکل
-
چه تناقض فوقالعادهای..!
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 03:02
با چشمانِ سیاه تمام شرقیات فرانسوی میبوسی چه تناقض فوقالعادهای..! - شاهین بهرامی
-
زمستان
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 03:01
-
تو فقط بگو دوستت دارم
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 03:00
تو فقط بگو دوستت دارم من احساسم را چنان به نگاهت گره خواهم زد که خورشید هر روز صبح قربان صدقهی دلبری های ما برود... معصومه_قنبری
-
فکر من جز دل تو جای دگر نیست عزیز
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 02:59
فکر من جز دل تو جای دگر نیست عزیز شوق چشمان تو مانند کمین است عزیز لحظه ای دور شوی من نفسم می گیرد بی تو حال منِ دیوانه همین است عزیز بی هوا خنده نکن ، راه نرو، شعر نباف ماه از دیدن تو خانه نشین است عزیز - حسن خلجی
-
فرقی نمی کند
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 02:57
فرقی نمی کند اول هفته باشد، وسط هفته یا آخرش مثلا غروب جمعه باشد یا صبح شنبه یا بعد از ظهر سهشنبه… در نهایت برای خوب بودن حالت باید کسی باشد که با خندهاش چرخ زندگیت بچرخد کسی که آنقدر دوستش داشته باشی که حضورش، برایت زیبا کند هر روز هفته را…! فرشته_رضایی
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 02:56
-
اندوه نه خرچنگی ست که مرا
شنبه 7 اسفندماه سال 1400 02:55
اندوه نه خرچنگی ست که مرا از درون می کاود و تهی می کند و نه گوزنی که شاخ هایش را در شکمم فرو برده و می چر خاند اندوه خون من است در گردشی مدام به همه ی تنم سر می کشد تا آسوده خاطر شود که عضوی را از قلم نینداخته و هر شب بعد از جستجوی طولانی اش به قلبم باز می گردد و با لذت به مویرگ های کوتاه قد ِسرخ رو پمپاژ می شود.
-
وقتی تو می آیی
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:52
وقتی تو می آیی قلب کوچه می طپد پنجره ها باز می شوند و من باور می کنم عشق را منوچهر پورزرین
-
تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:52
تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم بگذار در جدا شدن از یار جان دهم همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش چون بوته زار دست برایش تکان دهم دل برده از من آنکه ز من دل بریده است دیگردر این قمار نباید زیان دهم یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود چون نیستم صبور چرا امتحان دهم یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست نفرین اگر تو را به تمام جهان...
-
انتظار
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:51
-
بگذار زمــان روی زمین بند نباشد
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:51
بگذار زمــان روی زمین بند نباشد حافظ پی اعطای سمرقند نباشد بگذارکه ابلیس دراین معرکه یک بار مطــرود ز درگـــــاه خداوند نبــاشد بگذار گنــــاه هـــوس آدم و حــــــوّا بر گردن آن سیب که چیدند نباشد مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش این قصـــه همــــان قصه که گفتند نباشد ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت آن وعده ی...
-
بحث
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:49
-
با موج غمت پس از تو ویرانه شدم
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:48
با موج غمت پس از تو ویرانه شدم هی تشنهی بوسههای جانانه شدم احوال مرا همیشه آشفته نکن بی چهرهی زیبای تو دیوانه شدم مهدی ملکی الف
-
غزل های ناقصم را که می خوانی
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:47
غزل های ناقصم را که می خوانی با لبخند می گویی: در استکان لب پَر چه کسی واژه ها را خواهد نوشید؟ جرعه ای از نگاهت گِره می خورد بر لب هایم؛ و با ردیفِ قطره های اشک در پس پرچین مژگانت قافیه هایم را غسل می دهی تا نبض احساس گُل روئیده شود میان نفس کشیدنِ شاه بیتِ شعرهای باران خورده همچون رُمان های عاشقانه ی ویرجینیا وولف در...
-
ماییم که از بادهٔ بیجام خوشیم
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:46
ماییم که از بادهٔ بیجام خوشیم هر صبح مُنوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما ماییم که بیهیچ سرانجام خوشیم - حضرت مولانا
-
انتظار
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:46
-
ز دیدارم هنوز او میگریزد
جمعه 6 اسفندماه سال 1400 01:45
ز دیدارم هنوز او میگریزد ز دام چشمم، آهو میگریزد دل من مملو از هنگامهٔ عشق دل او از هیاهو میگریزد - سیروس احمدیفر
-
شراب شوق می نوشم به گرد یار می گردم
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:18
شراب شوق می نوشم به گرد یار می گردم سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می گردم گهی خندم گهی گریم گهی افتم گهی خیزم مسیحا در دلم پیدا و من بیمار می گردم
-
تو نیستی
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:16
تو نیستی و من در هراسِ آینه میشکنم آینه، بریده و شکسته خوابِ ما را میبیند... کتایون_ساکت
-
گم شده ام بین هزار کهکشان
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:13
گم شده ام بین هزار کهکشان هر عاطفه چون سیاه چاله ای مرا به گرداب خود می کشد مطمعنم تا منظومه ی چشمان تو راهی نمانده است کاش شب ها رو به آسمان بخوابی تا ببینی ام هنگام عبور سی سال نوری است در راهم میترسم قبل از رسیدن به تو خاموش شوم موسی عباسی
-
زیبا..،
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:13
زیبا..، در مشام دلتنگی هایم تو را نفس می کشم عطرهایت بوی باروت می دهد و من در جدال چشم هایت گُمگشته ای هستم همچون سربازی مفقود الاثر که سومین جنگ جهانی را تجربه کرده میان پلک بر هم زدنت، همین برایم کافی ست تا زیر آوار مژگانت تمام شعرهایم تسلیمِ کمان اَبرویت شوند! مرتضی سنجری
-
یک قهوه سر میز به یادت قجری
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:12
یک قهوه سر میز به یادت قجری یک عالمه بغض با کمی در به دری یاد تو نشسته باز مهمان من است مدیون منی دست به جیبت ببری - علی صفری
-
و بعد برگی نبود و بادی
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:11
و بعد برگی نبود و بادی که واژه برقصاند شعر دیگر ریشه نداشت و شاخه هایش از ارتفاع دلم می افتاد. مرضیه رشیدپور
-
زمستان
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:10
-
اگر ماه بودی، تو را از لب برکهها
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:10
اگر ماه بودی، تو را از لب برکهها اگر آه بودی، تو را از دل سینهها اگر راه بودی، تو را از کف خیل واماندهها تو اما نه ماهی، نه آهی، نه راهی فقط گاه گاهی، فقط گاه گاه… - مژگان عباسلو
-
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻡ
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:09
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﺍﺑﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﺟﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﺭﯾﺪﻡ رسول_یونان
-
شب تان آرام با یاد شهدا
پنجشنبه 5 اسفندماه سال 1400 01:09
-
و زمستان
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:11