-
من برای دوست داشتن هر دم
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:10
من برای دوست داشتن هر دم با تو تعریفی تازه خواهم یافت من برای وصف زیبایی ها با تو آوازی تازه خواهم ساخت من به دیدار چشم تو مشتاق عاقبت راهی تازه خواهم یافت ورنه گر صبر ،جبر عاشق هاست از خیالت وصالی خواهم ساخت من به عشق تو مومن و این بار ز هرچه کفر غسل خواهم یافت گر نهیبی کند شبت را تار سدّ امیّد بر او خواهم ساخت از...
-
بهانه ای برای بودن
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:09
بهانه ای برای بودن چه میدانم ، هستی بود وگردشی نیایشی بود و مولودی، من بودم وهم چون مسافری در میان راه ومقصدی با آغاز وپایانی مجهول ! در اول اسفند واین ماه سرد ودگرگون شده ، پا نهادم بر عرصه این زندگانی ، تنها بود وتنهایی ، سرمایی بود و ونسیمی وستاره ای بود وندایی نوروزی ورویشی واغازی تماشایی و بزیبایی خندیدند بر این...
-
فکر کردن به تو
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:08
-
شب تاریک
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:07
شب تاریک کوچه پر برگ ببار ای ابر سنگین صدای خشخش برگ زیر رگبار صدای ناله عاشق کنار گوش معشوق صدای گربهای در باد صدای شرشر باران شهر در خواب همه آرام به غیر از تو به غیر از من مهرداد درگاهی
-
شهرکودکی
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:06
-
این روزهای بی باران شبیه درختی تنها شده ام
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:06
این روزهای بی باران شبیه درختی تنها شده ام میان زوزه های باد که بر تنم حک شده چوب خط نبودنت؛ هر از گاهی به مشامم می رسد بوی دودِ هیزم های نم کشیده وقتی هجوم سیلی تبرِ باغبان ها شانه های گُداخته ی زمستان را نوازش می کنند، بی آنکه آوازِ پرنده های بی خانمان بر روی شاخه سار ضعیفِ درختان در گوش بامداد نجوا کنند غم آسمان...
-
برف میبارید
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:05
برف میبارید تازیانه اش بر خیالم .... سادات حسینی
-
فقط همین
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:04
-
عمری ست خبردار ایستاده ام
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1400 02:04
عمری ست خبردار ایستاده ام به احترام واژه هایی که در پادگان سرم رژه می روند مگر نمی دانی؟ غروب دلگیر شرقی نگاهت در غیاب سکوت سرد ثانیه های جدایی غزل هایم را شهید کرده اند؛ که اینگونه همه کلمات در ذهن پریشانم برای رُباعی چشمان مقدّس تو سرباز شده اند و پلک هایت همچون سُرود صبحگاه میان شعرهایم جا مانده! مرتضی سنجری
-
استادشهریار
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:21
-
و از بین تمام روسری هایت
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:20
و از بین تمام روسری هایت "باد" را بیشتر از همه دوست دارم به موهایت می آید حمید جدیدی
-
می جوشد از درون چشمه ی دل
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:18
می جوشد از درون چشمه ی دل یک شعر ناب می خرامد طاووس عشق در مرغزار جان... میل سفر دارم در کوهساران بهار... پروانه مدی
-
دلتنگم..
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:18
-
به بلای عشق گرفتار شدم
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:17
به بلای عشق گرفتار شدم بی آنکه بفهمم چگونه به قلبم را هم یابی بی آنکه چیزی را بفهمم صباجدکاره
-
دوستم داشته باش...
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:14
دوستم داشته باش... دور از سرزمین رنج و هلاکت دور از شهرمان که از مرگ سیراب شده! نزار قبانی
-
به دیدارم بشتاب
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:13
به دیدارم بشتاب این شکوفهها به همان سرعتی که باز میشوند، فرو میریزند هستی این جهان بر پایداری شبنم میماند بر گلبرگ... ((ایزومی شی کی بو))
-
دلتنگی
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:12
-
با دهانى پر از بوسه
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:11
با دهانى پر از بوسه چگونه بگویم “سلام” با چشم هایی پر از بوسه چگونه نگاهت کنم کمکم کن خیلی طبیعی رو به رویت بایستم به هم سلام کنیم و بگذریم... | ستاره جوادزاده |
-
زمستان
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1400 02:07
-
امشب باز به رویایِ تو بودم که
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 01:32
امشب باز به رویایِ تو بودم که بر خوانِ دلم قدم رنجه فرمودی!! ای دریغا!! تا که خواستم بوسه بر پایت زنم رویا... تابِ صداقتم را نداشت!! علیزمان خانمحمدی
-
زمین، اسفندماهان تازه گردد
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 01:30
زمین، اسفندماهان تازه گردد چمن، بر قامتش اندازه گردد پرنده کمکمَک آغازد آواز نوای "عشق" پرآوازه گردد امین درافشان
-
باید کمی با چشمهایت سو بگیرم
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 01:26
باید کمی با چشمهایت سو بگیرم با آن دل نامهربانت خو بگیرم درگیر طوفان های دریایی شدم تا در ساحل آرامشت پهلو بگیرم شهد و شکر می ریزد از روی لبانت باید عسل را از لب کندو بگیرم می ترسم از اینکه زبان لکنت بگیرد وقت شما را با دل ترسو بگیرم من شیر ناآرام دشتم آمدم تا از سرزمین هایِ دلت آهو بگیرم ((فریبا نجفی))
-
راه نشانم بده
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 01:24
-
بعد من هر که مرا خواست بگو
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 01:23
بعد من هر که مرا خواست بگو آمد اینجا و کمی عشق گرفت و رفت و بگو قلب من هرجاست که معشوق رود لای موهای درخت پای آبی که زلال است هنوز در حنجره ی هر لب بگشوده به عشق لحظه ی خیره شدن در دل ماه و همان جاری پر عشق که ریخت روی آن گونه ی بی بوسه از عشق روی آن گونه ی بی بوسه از عشق! عباس فرزانیان
-
بعد من هر که مرا خواست بگو
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 00:54
بعد من هر که مرا خواست بگو آمد اینجا و کمی عشق گرفت و رفت و بگو قلب من هرجاست که معشوق رود لای موهای درخت پای آبی که زلال است هنوز در حنجره ی هر لب بگشوده به عشق لحظه ی خیره شدن در دل ماه و همان جاری پر عشق که ریخت روی آن گونه ی بی بوسه از عشق روی آن گونه ی بی بوسه از عشق! عباس فرزانیان
-
با طعم لبهایت بیا دیوانهام کن
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 00:53
با طعم لبهایت بیا دیوانهام کن هی با شرابت غرق در میخانهام کن زیبای من! وقتی نباشی بی پناهم آغوش گرمت را کمی کاشانهام کن دیوانهی سرمستیام ای جان جانان یکباره امشب بوسهی جانانهام کن با نور عشقت در جهانم شمع من باش اطراف چشمانت کمی پروانهام کن دیوانهتر کن روح و جانم را عزیزم با چشم مستت روز و شب ویرانهام کن...
-
خدایا
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 00:51
-
تنهایی چقدر دلگیر است
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 00:50
-
قد کشیدهایم
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1400 00:49
قد کشیدهایم من و آرزویت هر روز قامت عشق را بالا میرویم و بر شانهی شاخهی سبزت لانه میکنیم... قد کشیدهایم من و آرزویت هر شب ماه را نشانه میرویم پیش از آنکه خواب تنهایی پلکهایمان را هدف بگیرد! قد کشیدهایم من و آرزویت آرام آرام سقف آسمان را لمس میکنیم و بر پهنهی خواستن بیتاب میشویم... قد کشیدهایم من و آرزویت...
-
قول بده
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1400 02:37
قول بده بهار که از راه رسید،محکم در آغوشم بگیری دلتنگی که قرنطینه سرش نمی شود دلتنگی که اپیدمی حالیش نیست دوایش آغوش و بوسه است دلتنگی نمی فهمد همچو ویروسی که هزاران یار برده است صدها عشق ربوده است و بین ما حصاری کشیده است از درد... ((افسانه بشری))