-
کی گفت «پدربزرگ برمی گردد»؟!
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:44
باورنکن آن بزرگ برمی گردد یوسف بی زخم گرگ بر می گردد اینجا پسرم ، بلوط هم می سوزد کی گفت «پدربزرگ برمی گردد»؟! - محسن زارعی
-
قامت نماز بسته ام
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:43
قامت نماز بسته ام کمی دورترها خدا حاجتم را داده است... فروغ گودرزی
-
_تق تق کفش هایت رشته ی خیالم را پاره کرد
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:39
_تق تق کفش هایت رشته ی خیالم را پاره کرد _بهتر لااقل اینگونه حواست پرت من میشود خسته از تکرار بودن های پوشالی از آن بودن های بی تکرار می خواست تب جوانی اش سرد شد پای تنهایی که میان باشد کفش های بدون پاشنه خسته از جستجوی آرزوهای محال تمام کوچه پس کوچه ها را گز میکند. فاطمه_مهری
-
با کسی نباش که..
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:39
-
لرزش دستانم از « فراموشی» نیست!
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:38
لرزش دستانم از « فراموشی» نیست! از هر انگشت من واژه واژه خیال تو میریزد...! کرامت یزدانی
-
دلتنگی
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:35
در دلم خواستن مرگ کسی نیست ، ولی کاش هر کس به تو دل بست ، بیاید خبرش!
-
متروک و خرابم،
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:33
متروک و خرابم، چنان منزل عارف! کویی؟! کجایی؟! که آبادم کنی تو... لیلا_طیبی
-
نبینم در تو این تردید مانده
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:31
نبینم در تو این تردید مانده ز پاییزی دلت نومید مانده مبادا پر بگیری! نه , پرستو! زمستانی فقط تا عید مانده تو و این کوچ هر سالت , پرستو! من و عشقی به دنبالت , پرستو! پریدن با تو تا بی رنگی عشق دلم را بسته بر بالت , پرستو ! نه اینکه دست عقلم را نخوانی و یا از عشق من چیزی ندانی پرستویی و می کوچی ولی من تو را آهو کشیدم تا...
-
داده لم روی ماسه های کبود؛
پنجشنبه 12 اسفندماه سال 1400 01:29
داده لم روی ماسه های کبود؛ روح دریا به خواب می بیــند، بلم خستـــــه در کرانۀ رود. عباس خوش عمل کاشانی
-
تفسیر مرگ از زبان شقایق شنیدنی است
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:26
برحنجره ات سوگی از ستاره ای چه بدخیم جای خوش کرده است ! تفسیر مرگ از زبان شقایق شنیدنی است نخواهم مرد کنار صخره ای بخواب میروم خوابم سنگین است اما به یک تلنگر بهار بر میخیزم شروع دیگرم رقص پروانه ها است محمد_فروغی_نیا
-
زمستان
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:24
-
سالها گذشت تا من یاد گرفتم
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:23
سالها گذشت تا من یاد گرفتم با تقدیر میشود جنگید.. با سرنوشت میشود جنگید ... اصلا با کل عالم میشود جنگید ، اما... فقط با کسی که سخت عزم رفتن کرده، نه... نمیشود جنگید ... ملیکا_سهرابی
-
بیا که چشم هایت
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:22
بیا که چشم هایت آغوش ترین صبح دیدارند ... گویا_فیروزکوهی
-
اگر تمام شب را
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:21
-
عاشق که می شوی
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:20
عاشق که می شوی تمام جهان نشانی از معشوقه ات دارند یک موسیقی زیبا یک فنجان قهوهی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت جهان عاشقی زیباست آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست مردن در عاشقی هم زیباست محمود_درویش
-
برای داشتنت !
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:20
برای داشتنت ! دل ... به دریا زده ام . قایق ... امنی باش ! دلم از طوفان ، نترسد هرگز ! مهدی_قاسمی_نسب
-
همراه
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:19
-
زمستان بود و بیتابی
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:18
-
اسفند ذوق بهار را دارد
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:17
اسفند ذوق بهار را دارد ولی در زمستان است عین آدمی که انتظار میکشد اما در گذشته مانده عبدالله_احتشامی
-
دلتنگ توام
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:14
دلتنگ توام مرا بیاموز چطور دلتنگات نباشم چطور باید ریشهی عشقِ تو را از اعماق جانام برکنم ؟ بیاموزم چگونه اشک در کاسهی چشم میمیرد بیاموزم قلبها چطور میمیرند و شور و شوق وجودِ آدمی چگونه خودکشی میکند ؟ نزار قبانی
-
اگر زنده ام
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:13
اگر زنده ام اگر هنور امید دارم تنها دلیلش این است که دلتنگت هستم امید یاشار
-
هرنگاهی
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:12
-
از قرن اول تولد
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:11
از قرن اول تولد تا قرن بیست و یکم پس از عشق تنها تو می توانی آنچه می خواهی به روزهایم بیفزایی و آنچه را می خواهی از آن حذف کنی تمام تاریخ من از کف دست های تو جاری می شود و برکف دست های تو می ریزد سعاد الصباح
-
یک روز خودم را خواهم بخشید
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 01:00
یک روز خودم را خواهم بخشید از آسیبی که به خویش روا داشتم از آسیبی که اجازه دادم دیگران بر من روا دارند و چنان محکم خویش را در آغوش خواهم کشید که هرگز ترک خود نکنم امیلی دیکنسون
-
چهل سالگی تازه شروع تمرینهاست
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 00:56
میخواستند مجابم کنند که فقط چند سال روی خوشی را میبینم بعد دختر جوانتری جای مرا میگیرد انگار مردها با بالا رفتن سن بیشتر قدرتنمایی میکنند اما زنها هرچه از سنشان بگذرد بیارزش میشوند بگذار دروغشان را برای خودشان نگه دارند چون برای من تازه این شروع کار است احساس میکنم تازه از شکم مادر به دنیا پا گذاشتهام...
-
چه سخت است..
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 00:52
-
ای من به فدای..
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 00:36
-
دوستت دارم..
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 00:23
-
ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست
چهارشنبه 11 اسفندماه سال 1400 00:03
ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست با درد او بساز که درمان پدید نیست حد تو صبرکردن و خونخوردن است و بس زیرا که حد وادی هجران پدید نیست در زیر خاک چون دگران ناپدید شو این است چاره? تو چو جانان پدید نیست ای مرد کندرو چه روی بیش ازین ز پیش چندین مرو ز پیش که پیشان پدید نیست با پاسبان درگه او های و هوی زن چون طمطراق...
-
مثل آبان پرم از خشخش پاییزیها
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1400 01:30
مثل آبان پرم از خشخش پاییزیها آه ای سایه ی گسترده ی تبریزیها هفت پشت نَسبَم را به سِتم زخم زدی بشکنی ، بشکنی ای خنجر خونریزیها اینقدر بر بدن زخمی من درد مپاش ای سرانگشتِ سماندودِ نمکریزیها هیچ کس حرف تو را ، این همه بیپرده نگفت ای دل ای ، منبع خونینِ بلاخیزیها هرچه پیش آید از این بعد، بگو پیش آید ما کجا و...