-
کمی زندگی
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1401 00:05
-
اگه روزی از تو ننویسم
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1401 00:03
اگه روزی از تو ننویسم حتی دل خودکار آبی من برای چشمانت تنگ میشه این روزا که نیستی کلمات پُرشوری که از عمق دلم جاری میشه دلتنگ دیدار تو هستند نمی دانم گناهم چه بود که جدایی از تو شد حکم جزای گناه نکرده م اگر بیایی بهت قول میدم نگاهم چشمانت را ضمانت میکنه به جان خودت قسم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضورت نیست بدونه...
-
باران که می آید
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1401 00:00
باران که می آید تو را به جای چت ر با خودم می برم (کیوان مهرگان)
-
آنقدر باران نیامد
سهشنبه 17 خردادماه سال 1401 00:23
-
هیچ کس به راز مجنونی که
سهشنبه 17 خردادماه سال 1401 00:20
هیچ کس به راز مجنونی که بالهایش را گرو گذاشت تا لااَقل شاعر شود پی نخواهد برد! من برانگیخته شدم تا شعر را به مرز جنون برسانم وُ بروم! برانگیخته شدم تا چمدان برود مسافر بماند قطار از ریل خارج شود! برانگیخته شدم تا ماهی را در ساحل کنار دریا مرده ببینم! زندگی مرگی میان دو زیستن است! من این مرگ را هر لحظه چه غلیظ زندگی...
-
شهر خواب زیباست
سهشنبه 17 خردادماه سال 1401 00:19
شهر خواب زیباست! از دیده نهان شدگان همه آنجایند! فرشته سنگیان
-
در کشور قلبم اگر
سهشنبه 17 خردادماه سال 1401 00:17
در کشور قلبم اگر مادامالعُمر حاکم باشی هر قانونی هم وضع کنی حتی بدون رفراندوم نخواهم گفت ؛ دیکتاتوری ...! سیدمادح کهنەپوشی
-
کمی آرامش
سهشنبه 17 خردادماه سال 1401 00:16
-
شعر دیگر چیست؟
سهشنبه 17 خردادماه سال 1401 00:13
شعر دیگر چیست؟ واژه ها چه چیزی هستند؟ چرا هربار، خواسته ی من این است: بگنجانم هزار اقیانوس و دریا را، اندرون استکانی کوچک! که او تنها همه است، و آسمان و زمین و من و تو همه هیچ و ناپیدا بلکه از هیچ هم کوچک تر... -نرجس فاطمی
-
در میان شلوغی شهر قلبم
سهشنبه 17 خردادماه سال 1401 00:12
در میان شلوغی شهر قلبم چقدر جای یک دوستت دارم خالی ست تا آرام گیرند ثانیه های پراضطراب تنهایی... . امیرافشار
-
عروسکم دق کرده
دوشنبه 16 خردادماه سال 1401 00:17
عروسکم دق کرده آه از یک تنهایی بلند... رها فلاحی
-
موج می زند خنده هایت ...
دوشنبه 16 خردادماه سال 1401 00:14
موج می زند خنده هایت ... در امواج بیکران عشق آفتاب و رویا ... تو را می توان شعر سرود قافیه قافیه از گریز از تنهائیت از عروض و وزن با تو می توان زندگی را معنا کرد با تو حتی باران هم معنای دیگری دارد شاید تویی دلیل تمام هست و بود برای من و جهان من سکینه اسدزاده
-
ما را
دوشنبه 16 خردادماه سال 1401 00:11
-
گفتم باران ببار
دوشنبه 16 خردادماه سال 1401 00:07
گفتم باران ببار خدا ازپشت دستهای خیسش را روی چشمانم گذاشت از لابه لای انگشتانش مردمکهای چشم من باغچه ی شعری را به تماشا نشست نور میتابد بر واژه هایی ازجنس بلور که خود را میتکانند برتن جویبارها ریشه از خاک می روید و ساقه ها رقص کنان از آفتاب بوسه می گیرند در هر بیتی که برگ سبزی می دهند و در هر غزلی گل که بویش در همه جا...
-
سودای اوج،
دوشنبه 16 خردادماه سال 1401 00:05
سودای اوج، اندوهِ لالِ آسمان را ، در سایه ی کدام بال پرواز می دهد.. ؟ هجای سنگینِ سقوط، رفتارِ بلندِ ابر را در قفس کرده است.. "عاطفه انتظامی"
-
در همه حالت به من عاشقی آموختی
دوشنبه 16 خردادماه سال 1401 00:03
در همه حالت به من عاشقی آموختی تن به تنت دوختم،تن به تنم دوختی لب به لب و تن به تن،تن به تن و لب به لب شعله شدی شعلهور آتشی افروختی این شبِ شهوت پرست، بر دلِ ما برده دست همدم پروانه مست، شمع مرا سوختی بوسه زدی بوسهها بوسه گرفتی زِ ما اینهمه زَربوسه را بهرِ چه اندوختی سرخوشم از اینکه تو پیشِ رقیبان همه نوشِ لبم را...
-
حال مرا دید و کمی آهستهتر رفت
دوشنبه 16 خردادماه سال 1401 00:00
-
گر زِ غمت شکست دل
یکشنبه 15 خردادماه سال 1401 11:00
گر زِ غمت شکست دل؛ رازِ تو فاش کِی کند؟ گنج نهفته تر شود، خانه اگر خراب شد! ((کلیم کاشانی))
-
کمی عاشقانه
یکشنبه 15 خردادماه سال 1401 10:59
-
دلم می خواهد ..
یکشنبه 15 خردادماه سال 1401 00:15
دلم می خواهد .. در لحظه ای از راه برسم که هنـــــوز در انتظاری . ((آندره ژید))
-
«شرطش» این بود :
یکشنبه 15 خردادماه سال 1401 00:12
«شرطش» این بود : بُردی چاقو میزنم ... ! و نمیدانست که من ... همیشه هندوانه هایم را ، بی شرط چاقو «قُمار» کرده ام . مجتبی نکویی فر
-
خواهم که که هواخواهِ سر کوی تو باشم
یکشنبه 15 خردادماه سال 1401 00:07
خواهم که که هواخواهِ سر کوی تو باشم محراب نشین خم ابروی تو باشم مانند نسیمی که بپیچد به شب تار در بند پریشانی گیسوی تو باشم محمدحسین ناطقی
-
مبارکم باشی ای غم
یکشنبه 15 خردادماه سال 1401 00:05
مبارکم باشی ای غم که هر شب در بغض متورم گلویم متولد می شوی و من استکانِ دهان تو را با خوش بوترین لغات می آمیزم؛ تا کام تلخ مرا بدون قند بنوشی در شعر خفتهِ لب های خشک قلمِ سیاه بر روی گونه های خیسِ کاغذهای سپیدِ فراموشی! مرتضی سنجری
-
از یاد نبرده مهربانی تو را
یکشنبه 15 خردادماه سال 1401 00:00
از یاد نبرده مهربانی تو را همچون یک گل، باغبانی تو را از تنهایی رسید جان بر لب او ای کاش که داشت او نشانی تو را هومن علمی
-
من سلول انفرادی ام؛
شنبه 14 خردادماه سال 1401 00:12
من سلول انفرادی ام؛ تو آزادی هر کس که به درونم می آید فقط به تو فکر می کند درون من لبریز ِحسرتت درگیر ِ تو دچارِ توست... پریساقاسمى
-
ستاره ی من..،
شنبه 14 خردادماه سال 1401 00:11
ستاره ی من..، پشت کدام اَبر آسمان پنهان شده ای؟ که اینگونه تمام چشم ها مبتلا شده اند به بخت سیاه در سیاه چاله شب های دلتنگی؛ نمی دانم شاید در آغوش ماه خفته ای حوالی بیخوابی نگاهِ شعرِ ما زیر سایه ی خطاطی پلک های خُمار! مرتضی سنجری
-
فیل
شنبه 14 خردادماه سال 1401 00:10
-
چه روزی بود
شنبه 14 خردادماه سال 1401 00:07
چه روزی بود بهار بود روبرویم ایستاده بود و به من تبسسُم کرده بود بود بود و باز بود و بود و چه آزار دهنده است این فعلهای ماضی و ای کاش حال اینجا بودی تا از مضارع استفاده میکردم و با هم مستقبل را میساختیم جواد فراهانی
-
دستم به آئینه نمی رسد
شنبه 14 خردادماه سال 1401 00:05
دستم به آئینه نمی رسد بختم به دیدار ماه روی تو قد نمیدهد.. نیلوفر_ثانی
-
انتظار
شنبه 14 خردادماه سال 1401 00:04
انت