-
قناعت , کارِ بسیار خوبی است.
جمعه 18 شهریورماه سال 1401 00:36
قناعت , کارِ بسیار خوبی است. و من , در بی تو بودنهایم , خود را اینگونه می فریبم... علی رضا عزتی
-
انتظار
جمعه 18 شهریورماه سال 1401 00:34
-
اشکهایت را آری اشکهایت را میگویم!
جمعه 18 شهریورماه سال 1401 00:33
اشکهایت را آری اشکهایت را میگویم! و تو با دست چکه چکه دانههای عرق را نشان میدادی و میخندیدی که من, هنوز دانههای اشک را از عرق باز نمی شناسم. علیرضا غفاری
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 18 شهریورماه سال 1401 00:24
-
اندرین گوشهی خاموش فراموش شده
جمعه 18 شهریورماه سال 1401 00:19
اندرین گوشهی خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد ... هوشنگ_ابتهاج
-
با تو زیر باران
جمعه 18 شهریورماه سال 1401 00:02
با تو زیر باران دست در دستت مست و حیران می روم گرچه راهش سخت و ناهموار و بد با تو امّا شتابان می روم من چه خوشبختم که کنار توام با تو تا انتهای این خیابان می روم. مریم ابراهیمی
-
بر باد نشسته بود تنها
جمعه 18 شهریورماه سال 1401 00:00
بر باد نشسته بود تنها یک قاصدک سپید خوشرنگ می رفت بسوی عشق دلتنگ می رفت که خانه ای بجوید از رویش دل جوانه روید می رفت بسوی بیکرانها تا پیش خدا به آسمانها تا تازه کند سلام ما را یا نقل کند کلام ما را در خلوت لاله و شقایق آرام نشست و باز خندید خندید به چهره شقایق بر موج قشنگ و رقص قایق بر موج نشسته گفت این راز آغاز حیات...
-
تو که رفتی
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1401 00:55
تو که رفتی؛ ساعتهای جهان دهان دراندند و عقربکهایشان را فرو بلعیدند زمان برای من به پایان رسید سمانه فربد
-
زیبایی مهتاب را,
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1401 00:55
زیبایی مهتاب را, در آسمان تماشایی شب آیینهی آب, دوچندان میکند مرا آیینهی چشمان تو دوچندان زیباتر میکند... هانیه حسینی
-
لبیک یا حسین(ع)
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1401 00:54
-
در مسیر دلم
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1401 00:46
در مسیر دلم اتفاق افتادی و ناگهان تمام عاشقانه های جهان را برای تو سروده اند پرویز صادقی
-
شبیه یک اثر نقاشی
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1401 00:35
شبیه یک اثر نقاشی ع ش ق به تمام جزئیات تو فکر کرده است و من تو را چون شاهکاری هنری بر دیوار دلم آویخته ام پرویز صادقی
-
از دریچه قلبم عشق گریخت
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1401 00:32
-
تـــو از من دور میشوی
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1401 00:31
تـــو از من دور میشوی و مــن به تو نزدیک تر... میدانی؟! زندگی با تو، در خــیـال خیلی زیباتر است! ستاره_ حیدری
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 شهریورماه سال 1401 00:00
زیر باران پرسه با رویای تو جان پرور است ای که چشمان تو از چشمان آهوها سراست می رسم گاهی که دیدار ِتو آبادم کند باز می بینم که دل از دیدنت ویران تر است زنده با یاد تو ام در را برایم باز کن عاشقت با دسته گل امروز در پشت در است کاشکی هر روز می دیدم تو را اما چه سود مثل گنجشکم که زخمش تازه در بال وپراست هر که بامن آشنا شد...
-
من با تَنت
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1401 00:59
من با تَنت به کشف گل سرخ میروم و با یک شاخه گل به پیشواز صبح تمام شب به آه میگذرد سپیده دم به لبخند عباس_معروفی
-
حال خوب
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1401 00:58
-
شب که به آغوش سحر میخزد
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1401 00:57
شب که به آغوش سحر میخزد جهان بی رحمانه از چشمم میافتد هوایت بازی گوشی میکند در سرم کاش کمی بیشتر مهمان چشمانت بودم آرزو_جهانگیری
-
گاهی که حواسم ابری ست
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1401 00:56
گاهی که حواسم ابری ست میترسم ازسکوت ستارهها دامن ماه را بگیرد مهری_چراغی_موژان
-
لبیک یا حسین(ع)
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1401 00:41
-
زیر باران پرسه با رویای تو جان پرور است
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1401 00:05
زیر باران پرسه با رویای تو جان پرور است ای که چشمان تو از چشمان آهوها سراست می رسم گاهی که دیدار ِتو آبادم کند باز می بینم که دل از دیدنت ویران تر است زنده با یاد تو ام در را برایم باز کن عاشقت با دسته گل امروز در پشت در است کاشکی هر روز می دیدم تو را اما چه سود مثل گنجشکم که زخمش تازه در بال وپراست هر که بامن آشنا شد...
-
خوف دارم که فراموش کنم نامت را
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1401 00:03
خوف دارم که فراموش کنم نامت را به سان مورخان که میترسند از یاد ببرند آن اسم که زاده شد از شور جنگ ها آن کلمه را که می نماید به موازات فرشتگان اما همیشه در خاطرم خواهد ماند عطرت را صدایت را همیشه عاشق خواهم بود تبسمت را تا ابد خودم نگه خواهم داشت عشقت را بدان سان که شاهی جنگش درهم شکسته بیکس و بیمصرف پاس میدارد...
-
همیشه خواسته ام تو را در بیداری ببینم
چهارشنبه 16 شهریورماه سال 1401 00:00
همیشه خواسته ام تو را در بیداری ببینم که تو از رؤیاها سرتری وقتی از تو گل می روید در کویری که فاصله ها در دلم کاشته اند پرویز صادقی
-
تو را کجای زمین
سهشنبه 15 شهریورماه سال 1401 00:55
تو را کجای زمین تورا کجای آسمان پیدا کنم تمام دشت را با خیال تو پیمودام ای مسافر همیشگی خوابهایم کاش خواب بیداری نداشت تا با تو دنیای واقعی خود را بسازم یحیی بهرامی باباحیدری
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 15 شهریورماه سال 1401 00:55
-
دیر سالی ست چراغ شب های من
سهشنبه 15 شهریورماه سال 1401 00:52
دیر سالی ست چراغ شب های من خاموش شده است از وقتی پائیز دیگر حوالی شعرم پرسه نمی زند نمی دانم کجای واژه هایم پنهان شده ای؛ بیا و مثل باران دقُ الباب کن شاید دلتنگی هایم این فاصله ها را کم کند تو بگو: غمی که دستش به زنگ خانه نمی رسد کجاست؟ مرتضی سنجری
-
چه غریبانه شبیست
سهشنبه 15 شهریورماه سال 1401 00:51
-
آفتاب در حال غروب بود
سهشنبه 15 شهریورماه سال 1401 00:04
آفتاب در حال غروب بود چشم هایش خسته از سایه ها روی سکوی که دریا را زیر نظر داشت نشست, دریا با آن موج های بلند خود را به ساحل می زد گویی , دریا هم مانند خورشید خسته از زیبایی بود و در حال عبور ... گاهی, باید مانند رود گذشت و رفت ... چنان که گویی هرگز,در مسیرِ تو سایه ای نبوده ست... فاطمه دانشور
-
من خاکستر شدم
سهشنبه 15 شهریورماه سال 1401 00:02
من خاکستر شدم تو اما تنها سیگاری را دیدی که تمام شد (رسول یونان)
-
در تمام دنیا قلبی برای من وجود ندارد
سهشنبه 15 شهریورماه سال 1401 00:00
در تمام دنیا قلبی برای من وجود ندارد آه اگر کسی مرا به یاد می آورد ! عشق را دیوانه می کردم پرویز صادقی