-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 27 شهریورماه سال 1401 00:03
-
بگذار هرکس به هرچه می خواهد
یکشنبه 27 شهریورماه سال 1401 00:00
بگذار هرکس به هرچه می خواهد برسد من هنوز پای درختی که قرارمان بود ایستاده ام باقر اکبری
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 26 شهریورماه سال 1401 00:18
-
شعر من لیلی بخوان تامن پریشانت شوم
شنبه 26 شهریورماه سال 1401 00:17
شعر من لیلی بخوان تامن پریشانت شوم از جنون آواره ی کوه و بیابانت شوم دلخوشم کن با اشارت گاه گاهی تا به شوق خواستار عشقبازیهای پنهانت شوم تیره شد دنیایم از بس دیدمت با دیگران دور نیست آن لحظه تا دنیای ویرانت شوم من قسم خوردم در آغوشت که تا هنگام مرگ از سگان دست آموز نگهبانت شوم شوق غلطیدن چو اشک از گونه هایت در من است...
-
خیال ِ تو
شنبه 26 شهریورماه سال 1401 00:14
هر چه سَرم را می تَکانم خیال ِ تو از آن نمی رود...! بهرام شریفی
-
لبیک یا حسین(ع)
شنبه 26 شهریورماه سال 1401 00:13
-
به آسمان نگاه نکن!
شنبه 26 شهریورماه سال 1401 00:10
به آسمان نگاه نکن! چشمانت پرت می کند حواس ماه را زهرا نادری
-
هیچکس نخواهد فهمید
شنبه 26 شهریورماه سال 1401 00:09
-
خط زدن بر من پایان من نیست
شنبه 26 شهریورماه سال 1401 00:08
خط زدن بر من پایان من نیست آغاز بی لیاقتی اوست! ناوک_مژگان
-
جانم حسین(ع)
جمعه 25 شهریورماه سال 1401 11:47
-
جنون تمام مرا به خواب برد
جمعه 25 شهریورماه سال 1401 11:47
جنون تمام مرا به خواب برد عمر عاشقی مان همین قدر کوتاه بود...! فروغ_گودرزی
-
از عشق تنها بازتابی به جا میماند
جمعه 25 شهریورماه سال 1401 11:44
از عشق تنها بازتابی به جا میماند بازتابی تنها مینگرم من بر تالاب قلبم چون ماه که مینگرد مردهی خویش را بر آب. حسین صداقتی
-
زندگی
جمعه 25 شهریورماه سال 1401 11:39
-
بیا یارم نده آزارم
جمعه 25 شهریورماه سال 1401 11:26
بیا یارم نده آزارم من به تو دل بستم نباشی هیچام عبدالعظیم_خویی
-
انتظار
جمعه 25 شهریورماه سال 1401 11:24
-
من در کودکی یک نفر را می خواستم
جمعه 25 شهریورماه سال 1401 11:23
من در کودکی یک نفر را می خواستم که هنوز هم هست و من باز هم به تکرار می خواهمش...! فروغ_گودرزی
-
خدایاپناه مون باش
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:52
-
سخت ترین و خوشبخت ترین
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:51
سخت ترین و خوشبخت ترین چیزها این است که کسی در رنج هایش ، در رنج های ناخواسته اش ، عاشق این زندگی باشد . تولستوی
-
و عشق صدای فاصله هاست
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:50
و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند! نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر... سهراب سپهری
-
به جانان جان سپار ای دل
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:49
به جانان جان سپار ای دل که کار عاشقان اینست... شاه نعمتالله ولی
-
لبیک یا حسین(ع)
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:48
-
تنهایی ام پر از یاد توست
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:46
تنهایی ام پر از یاد توست تویی که قلبم منزلگاه عشق توست! ناوک_مژگان
-
دلتنگی من
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:43
-
در آغوشم تَپیدهای
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:42
در آغوشم تَپیدهای و این تنها اتفاقیست که توانسته دو سرزمینِ بیگانه را به هم متصل کند و حاکمانشان را نسبت به یکدیگر متعصب تر! موهایـــت تنها پرچمیاند که در خطهام به اهتزاز در آمده و من در برابرشان تعظیم کردهام. این تنها عاقبتِ خیریست که ‹جنگ› میتواند برای دو قلمرو داشته باشد... مأوا مقدم
-
گاهی همه ی عشق در نگاه خلاصه می شود
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1401 00:29
گاهی همه ی عشق در نگاه خلاصه می شود بگذار مطمئن شوم که می فهمی بیا و در میان هیاهوی حرف ها دستانم را محکم بگیر و بگو من هم دوستت دارم! ناوک_مژگان
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1401 00:44
-
بانگ جان سوز هل من ناصر ینصرنی
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1401 00:40
بانگ جان سوز هل من ناصر ینصرنی در سحرگاهان همچو تیری آخته شد بر رگهای از هم گسیخته ی عاشقانت و غوغایی شد در قاصریه و کربلا و کربلااااا با بستر خون و چهره ی سپیدت با 72 زخم وآن سر زتن جدایت به زیر سم ستوران پای کوب لرزاند عرش قدسیان را و سرزمین نینوا را کرد ماتم عزا نگو ,نگو از آن ذوالجناح وکاکلش رنگین به خون شیحه زنان...
-
این منم
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1401 00:09
این منم به همین واضحی واضح نیستم برای خودم پلک میزنم آهسته و باز باز میکنم دریچهی چشم و چشم نمیبیند نمیخواهد که ببیند و شاید حق با اوست عقل میسنجد و نسنجیده حکم میدهد چرا! عقل اگر دستم نگیرد و پا اگر نایستد چشم چرا باید ببیند مرا؟! و تو چرا نشستهای و میشنوی خزعبلات مرا؟! و من چرا به تو هی میگویم چرا؟! عطیه...
-
تو به فروپاشی معتقدی یا قیامت...
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1401 00:07
تو به فروپاشی معتقدی یا قیامت... بود مرا زمانی واژه ها فوران اما نقطه پایان بودی؟ من کوهی خموش تو بر دامن این دشت روییدی رفتی و پوسیدم جای خالی ات در میان همه گل بوییدم احوال تورا, اسمانها جوییدم ذره ذره خاک وجود, دادم بر چشمه ی رود درد نبودت گسل زخم... میکشد بیرون طغیان خشم من هر روز متلاشی تر خودخوری و خود تراشی تر...
-
کجا گمت کرده ام
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1401 00:05