-
این دل غمی داشت
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1401 00:03
این دل غمی داشت با هر که نشست حال بدی داشت روز از پی شب شب در پی روز خونش با زهر غم داد و ستد داشت دیده تو را دید دل پسندید از آن روز دلم حال دگر داشت مهرداد درگاهی
-
اگر تو نبودی
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1401 00:00
اگر تو نبودی نمیدانم هر روز برای چه کسی مینوشتم هر جلوه زیبا ناخوداگاه مرا به یاد تو می اندازد و لاجرم مرا با خود به اوج میبرد سرنگون میسازد ، میخنداند و میگریاند ایکاش لا اقل دستم را میگرفتی تا حرارت عشقم را درک کنی گرچه میدانم هرگز نمیفهمی چقدر دوستت داشتم و مشکل من اینروزها همین است "نزار قبانی"
-
لبیک یا حسین(ع)
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1401 00:31
-
آرزویم را در گوش قاصدک
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1401 00:28
آرزویم را در گوش قاصدک آوازم را برای گلها بارها زمزمه کردم هنوز اما از اینجا, پشت پنجره, دستم به پنجره نمی رود مبادا لاله های عاشق روی پرده, همان پرده ی پشت پنجره که رد انگشتان تو را با خود دارند فریاد برآورند از دلتنگی وپنجره دوباره تصویر رفتن تو را منعکس کند در چشمانم… نازنین رجبی
-
سبز، قرمز، سرمهای
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1401 00:27
سبز، قرمز، سرمهای فرقی ندارد رنگها..! صورتِ تو، روسریها را چه زیبا می کند! رامین_عرب_نژاد
-
من هنوز کودکم!
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1401 00:26
من هنوز کودکم! و وقتی یک تخمه هندوانه ی دهن باز از بین آجیل ها پیدا میکنم، بیشتر از کریستف کلمب که امریکا را کشف کرد ذوق زده میشوم! حتی بیشتر از کودک همسایه که مدام در میان آجیل هایش بادام هندی کشف میکند و برای گنجشک ها صدقه پرتاب میکند! او نمیداند گنجشک ها از دانه های روغنی بیزارند! . من هنوز کودکم! و تازه دانسته...
-
خیانت
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1401 00:22
-
جز این شعرهای در بغض مانده
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1401 00:12
جز این شعرهای در بغض مانده هیچ استخوانی در گلویم نمانده تو بیش از این واژه ها چشم هایم را مزار کرده ای برای ماهی قرمزی که می رقصد درون کاسه ی شراب نگاهت؛ دعا کن دل قلاب ماهیگیر شکار کند تنهایی ام را که دلتنگم آن چنان که آبشش های مرا همیشه به بوسه ی دستانت حلق آویز کنم و تمام دردهای تنم فراموش شوند کسی چه می داند! شاید...
-
ماه از کدام کوچه گذشتی
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1401 00:11
ماه از کدام کوچه گذشتی که بوی یاس می دهد شانه ات؟! زیتا رضایی
-
کمی آرامش
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1401 00:53
-
کوه اگر بودم
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1401 00:38
کوه اگر بودم در مقابل توفان نگاهت کم میآوردم خاکستر از آتش قلبم شدهام! علیرضا ایمانی فر
-
دلم کوچ کرد وقتی فهمیدم
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1401 00:37
دلم کوچ کرد وقتی فهمیدم خدا پدرم را برای سرزمین دوری آفریده بود و مادرم را برای روشنائی بهشت و تورا برای واژه ی مرکب دلتنگی تا 365 معدنچی در دلم مدام زمین و زمان راحفاری کنند دلم کوچ کردوقتی فهمیدم عقربه های ساعت در زمانهای زنگ دارمی خوابند و از اقتضای طبیعتشان نیش می زند و موریانه های لاکردار با آرواره های سوزناکشان...
-
یاحسین(ع)
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1401 00:35
-
فاش گفتم
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1401 00:34
فاش گفتم سر عیان و بر مرده خویش زار گریستم آسمان سخت گرفت بر من و خشک شد آن جام وجودم بخت سرکش رام نشد هر چه از او کام گرفتم مهرداد درگاهی
-
دیگر مرا از طرح بیرقم
دوشنبه 21 شهریورماه سال 1401 00:33
دیگر مرا از طرح بیرقم می شناسی ام آری من شبیهِ فصل روئیدنم؛ شیفته ی رنگ های در هم بر همم فرشته سنگیان
-
عشق بال پروازی ست
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1401 00:17
عشق بال پروازی ست که مرز نمی شناسد پرویز صادقی
-
لبیک یا حسین(ع)
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1401 00:13
-
اگر چشمهایت بگذارند
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1401 00:10
اگر چشمهایت بگذارند اول از همه مى خواهم براى یگانه گل ِسرخِ صورتت شعرى بسرایم که شایسته لعل تو باشد و یاقوت سرخ و بسادگى نگذرم ازخط گونه هایى که تمام دنیایم را به دوبخش مساوى تقسیم کرده است و ماه وآسمان را، در حوضچه ى لبخند، پنهان اگر چشمهایت بگذارند مى خواهم از آبشار گیسوان ِخسته ات بگویم و پنجه هاى بى تابم که سر هر...
-
در سمت تو
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1401 00:09
در سمت تو تمام پنجره ها به تماشا باز می شوند کویر واحه ای وهمی از گرمای دستان توست خواب جنگل های هیرکانی، پریشان اساطیر شهرآشوب گیسوانت و دریا تازه از ساحل خیس چشمان تو آغاز می شود.... تو نقطه طلایی قاب غروب عاشقانی تو آن آغازین کلمه ای که از اعجاز آینه های پیشارویت ناگفته ماند آن آغازین شعری که شاعر نخستین زبانی برای...
-
گاهی دلت میخواهد
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1401 00:07
گاهی دلت میخواهد کسی تو را بردارد و ببرد هر کجا که شد تنهایی ... همه چیز را خراب میکند . حسین_عربی
-
گل آفتابگردان
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1401 00:07
-
بگذار من باز هم عاشق بمانم
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1401 00:00
بگذار من باز هم عاشق بمانم بگذار تا گمنام و در بی نامی بمانم بگذار من روز و شب در خواب بمانم بگذار من دیوانه وار مجنون تو بمانم دیوانه عشقت بودم که حال بی یار مانده ام شانه ای نیست برای دلتنگی هام تنها مانده ام اشکهایم شده جاری در این فصل سرد سال یار و دلدار در این شهر غریب هست محال آسمان قلب من بی تو ابری و سرد مانده...
-
دوست داشتنت
شنبه 19 شهریورماه سال 1401 23:59
دوست داشتنت همان پرنده ایست که دانه اش را خورده و دوباره حوالیِ ایوان دلم پر میزند ... حسین_عربی
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 19 شهریورماه سال 1401 00:53
-
چنان تنها در سکوت هایم زندگی می کنم
شنبه 19 شهریورماه سال 1401 00:39
چنان تنها در سکوت هایم زندگی می کنم که دیگر هیچ خیالی سراغم را نمی گیرد پرویز صادقی
-
بودن کنار تو حال مرا خوب میکند
شنبه 19 شهریورماه سال 1401 00:37
بودن کنار تو حال مرا خوب میکند روح مرا به هلهله، مجذوب میکند. هر تلخی و غمی که ز دور جهان رسد شیرین لبت به بوسه ای محبوب میکند . بوی تو بر غزل که نشیند چنانکه گل هر واژه را کرشمهی مطلوب می کند تک خال لب که رو کنی ای پادشاه دل سر را به باختن به تو مصلوب می کند گفتم که چیست عشق که تلخ است و شکرین شوری ست از بهشت، که...
-
از تو گفتم همه شعر و غزل قافیه باخت
شنبه 19 شهریورماه سال 1401 00:07
از تو گفتم همه شعر و غزل قافیه باخت حلقه و هاله اطراف زحل قافیه باخت مهر و تسبیح و نمازم همه ابروی تو بود معنی حی علی خیر العمل قافیه باخت تا که پیچید به هم دست تو و شانه من حال من با هوس تنگ بغل قافیه باخت تا مردد شدی و شعله به جانت بنشست دین و دل باختم و خط گسل قافیه باخت رسم شد دیدن تو موقع تشریف بهار رسم تو آمد و...
-
خبرت هست
شنبه 19 شهریورماه سال 1401 00:05
-
در آن لباس زیبا
شنبه 19 شهریورماه سال 1401 00:03
در آن لباس زیبا من به مقصد رسیده بودم دیروز آبی آبی زیبا تر از آسمان و حتی دریا درآن لباس زیبا تو سبز سبز با آهوی چشمانت ایستاده ای در نسیم باران میان شاخه های اقاقی آن لحظه تو بودی و من بودم و خدا که آمد وعده صدای قناری را بده به آن لباس زیبا منیره کاوری
-
نازنین..,
شنبه 19 شهریورماه سال 1401 00:00
نازنین.., بخند برایم که لبخند تو مرهمی ست بر زخم های دیرینه ی دلم, امشب موهای بافته اَت را باز کن ابریشم گیسوانت را رج به رج بتاب روی شقیقه اَت پرسه بزن حوالی شعر لب های من همچون ماه مهتاب در مشام شعرم و مرا بخوان از جوخه های مرگ تا تمام تفنگ ها در سراب قطارِ فشنگ ها تشنه بمیرند! مرتضی سنجری