-
حضرت پاییز
سهشنبه 5 مهرماه سال 1401 00:07
-
دلِ من پیشکشی از همه ی مِهرِ تو بود.
سهشنبه 5 مهرماه سال 1401 00:06
دلِ من پیشکشی از همه ی مِهرِ تو بود. تو که رفتی همه تن مِهر شدم در خش خشِ پاییزیِ برگ... علی رضا عزتی
-
زندگی مثل چشمان توست
سهشنبه 5 مهرماه سال 1401 00:04
بارانی،پر از رعد و برق گاهی آفتابی زندگی مثل لبان توست گاهی برایم می خندد گاهی اخم می کند عاقبت هم نفهمیدم تو،زندگی هستی یا زندگی خودِ توست !؟ نیماهوشمند
-
خاطرت باشد
سهشنبه 5 مهرماه سال 1401 00:02
خاطرت باشد همیشه این تویی که میروی همیشه این منم که میمانم ... حجت سوری
-
یاضامن آهو
سهشنبه 5 مهرماه سال 1401 00:00
-
گل به گل، سنگ به سنگ این دشت،
دوشنبه 4 مهرماه سال 1401 10:59
گل به گل، سنگ به سنگ این دشت، یادگاران تواند. رفتهای اینک و هر سبزه و سنگ، در تمام در و دشت، سوگواران تواند. در دلم آرزوی آمدنت میمیرد رفتهای اینک، اما آیا باز برمیگردی؟ چه تمنای محالی دارم خندهام میگیرد... "حمید مصدق"
-
تسلیت
دوشنبه 4 مهرماه سال 1401 10:59
-
دلم برای انارها تنگ است
دوشنبه 4 مهرماه سال 1401 10:43
دلم برای انارها تنگ است برای دانههای سرخ و سفید یاقوتهای عاشق منتظرم تا برگها زرد شوند تا انارها سرخ شوند و پاییز بیاید و همه ی عاشق شوند پاییز بیاید و دلتنگی من شاید با همه ی برگهای خزان زده کم کم بریزد مجید مصطفوی
-
میگه: یه چای دیگه بریزم؟
دوشنبه 4 مهرماه سال 1401 10:40
میگه: یه چای دیگه بریزم؟ میگم: چای نمیخوام، بیا بیشین. پاییز خیلی یادت میکنم. حجت سوری
-
به پرندگان بگو
دوشنبه 4 مهرماه سال 1401 10:39
به پرندگان بگو شاخه هایت را فراموش نکنند. پاییز آخرین حرفِ درخت نیست
-
حالِ خرابِ حضرتِ پاییز، مالِ من
دوشنبه 4 مهرماه سال 1401 10:38
حالِ خرابِ حضرتِ پاییز، مالِ من شأنِ نزولِ سوره باران به نامِ تو گاهی بهار و گاه خزان، فصلِ شاعریست این را بزن به نامِ دلم، آن به نامِ تو تنها نه من به «مهرِ» تو، «آذر» به جان شدم دلتنگیِ دقایقِ «آبان» به نامِ تو "علیرضا رنجبر"
-
حضرت پاییز
دوشنبه 4 مهرماه سال 1401 10:37
-
عاقبت پیشروی در خاک ها گلآلودم می کرد
یکشنبه 3 مهرماه سال 1401 10:40
عاقبت پیشروی در خاک ها گلآلودم می کرد با هزار دست طلایی چاه می کندم و آب که می توانست و نمی توانست مقدس باشد قطره قطره بر من معلوم می شد (آنا شکرالهی)
-
تو دست روی قلبت می گذاری
یکشنبه 3 مهرماه سال 1401 10:38
تو دست روی قلبت می گذاری من درد می کشم نبض دریا منظم نیست دارد اتفاقی می افتد. (مژده پاک سرشت)
-
گمنامی
یکشنبه 3 مهرماه سال 1401 10:38
-
به سوی هم گام بر می داریم
یکشنبه 3 مهرماه سال 1401 10:36
به سوی هم گام بر می داریم به یک زبان سخن می گوییم اما به وسعت رویاهامان تنها می مانیم. (غلامعلی کریمی)
-
آن شب که موریانه ها زبانم را خوردند
یکشنبه 3 مهرماه سال 1401 10:35
آن شب که موریانه ها زبانم را خوردند من یک کتاب حرف داشتم (فرخ مهر کیوان)
-
تسلیت
یکشنبه 3 مهرماه سال 1401 10:34
-
روسری گلدارم را اتو که می کشم
یکشنبه 3 مهرماه سال 1401 10:33
روسری گلدارم را اتو که می کشم بوی گل می پیچد توی اتاق، کاش می شد عکست را اتو بکشم! (هما احمدیان)
-
پاییز
شنبه 2 مهرماه سال 1401 03:04
پاییز در حال عبور از میان درختان سپیدار صدها برگ زرد و نارنجی با خود همراه داشت با آوای در درون نقش برگ ها گویی, هر کدام سرنوشتی بردوش داشت. فاطمه دانشور
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 2 مهرماه سال 1401 03:03
-
نقاش هستم!
شنبه 2 مهرماه سال 1401 03:03
نقاش هستم! نقشِ دل را می کشم آسمانش آفتابی ,گاه ابری می کشم سبزه زارانِ گلها را می کشم من درون آسمانش گاه باران می کشم آفتابش را ملایم می کشم در هوایش نوبهاران می کشم نغمه هایِ نوبهاری بین گلهایِ بهاری می کشم نقش دل را با رنگ هایِ شادمانی می کشم عشق را درمیانِ سبزه زاران می کشم زیبایی هایِ خدایم می کشم غافر بر دل نقشِ...
-
گاهی نفسی هست
شنبه 2 مهرماه سال 1401 03:02
-
عطر پیراهنت را به گل ها بسپار
شنبه 2 مهرماه سال 1401 03:01
عطر پیراهنت را به گل ها بسپار و آوازت را به پرندگان آنگاه عاشقانه با من پرواز کن منوچهر پورزرین
-
جاده در قاب چشمانم بی انتهاست
شنبه 2 مهرماه سال 1401 03:01
جاده در قاب چشمانم بی انتهاست وقتی انتظار آمدنت ذره ذره می کند خیال با تو بودن را.... اعظم حسنی
-
حال خوب
شنبه 2 مهرماه سال 1401 03:00
-
ماندنت چه بوی رفتن می دهد
جمعه 1 مهرماه سال 1401 01:23
ماندنت چه بوی رفتن می دهد اما . . . امادستان من دیگر رغبتی برای گرفتن دامنت ندارد وبرزبانم جرئت پرسیدن بسکه نگاه گریزانت ازنگاه مغلوب من پناه می برد بر قاب پنجره ای که نقش بسته کوره راهی در کادر شیشه ای آن هرگزالتماست نمی کنم می دانم که پشت سرت را نیز برنخواهی گشت اما . . . اما . . . اما دیگر هیچ رحیم فخوری
-
السلامعلیڪیابقیةالله
جمعه 1 مهرماه سال 1401 01:21
-
دیشب دویدم تا سحر با حسّ و حالِ شاپرک
جمعه 1 مهرماه سال 1401 01:17
دیشب دویدم تا سحر با حسّ و حالِ شاپرک در باغِ رویایِ خودم دنبالِ بالِ شاپرک او رفت و من دنبالِ او در لابلایِ بوته ها من بودم و تنها فقط با قیل و قالِ شاپرک کودک اگر باشی جهانت باغِ رویا می شود کلّ جهانت می شود فکر و خیالِ شاپرک آرام اگر آرامشی خواهی تو هم چون کودکان بنگر جهانت را گهی با شور و حالِ شاپرک علی پیرانی شال
-
ای وجودت همه آبی و زلال
جمعه 1 مهرماه سال 1401 01:14
ای وجودت همه آبی و زلال و دو چشمت مهدِ آرامشِ دل های پریشان شده از ترسِ گناه تو سراسر پاکی ای دلیلِ زندگی شورِ عشق و مکتبم چه پر التهاب بارها از پی تو آمدم رازِ دل، فقط با تو گفتنی است شعرِ من برای تو سرودنی است و چون همیشه عشق من و این نیاز، بی پایان مهرِ تو و لطف و کَرَمَت نیز، چه بی پایان دریاب مرا بی تو، خودی...