-
بس که لبریزم از عشق تو
پنجشنبه 10 شهریورماه سال 1401 00:19
بس که لبریزم از عشق تو شعله ی احساس مرا آفتاب فهمید دانه های گرم عرق از پیشانی ام ره به صخره سپرد نقطه ای از قلبم در تبت لرزید لحظه لحظه مردم وقتی لبهایم انتظارت را نوشید رقیه مرادی
-
با تو می شود
پنجشنبه 10 شهریورماه سال 1401 00:17
با تو می شود جاذبه را پاک کرد رقصیدُ عشق ورزید جائی که فرشته ها با هم ملاقات می کنند پرویز صادقی
-
بسکه خیالت را می بافم
پنجشنبه 10 شهریورماه سال 1401 00:17
بسکه خیالت را می بافم می بافم ومی بافم تامبدل به عینیت شود هراتفاق انتزاعی تخیلاتم آنگاه به هوای عطرتن تو . . . برمی خیزم رحیم فخوری
-
غرق شعر چشمانت شده ام
پنجشنبه 10 شهریورماه سال 1401 00:16
غرق شعر چشمانت شده ام که تمام مرثیه هایش هم خواندنی ست و چه زیباست وقتی زیر پوست شهر پلک هایت غمی کهنه قدم می زند برای شب هایی که هرگز به صبح نخواهند رسید, چگونه می شود بوی پیراهنت را در این بامداد خُمار نفس نکشید میان بی خوابی های طولانی که از عطر واژه ها به جا مانده بر روی سطر دلتنگی کاغذهای خط خطی! مرتضی سنجری
-
چه منظره زیبایی
پنجشنبه 10 شهریورماه سال 1401 00:15
-
تو شعری
پنجشنبه 10 شهریورماه سال 1401 00:14
تو شعری اما این شهر فقط حساب میفهمد! حسین محمدیان
-
چقدر این روزها هوای دلم پائیزی ست
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1401 00:41
چقدر این روزها هوای دلم پائیزی ست که بهانه شعر لب هایت را می گیرد, بیا و به اندیشه ام بتاب و نور بفرست همچون رنگین کمان روزهای بارانی که خورشید با پای پیاده در پس پرچین اَبرهای کبود طلوع کند میان واژه های دلتنگی! مرتضی سنجری
-
دردی که از تو دارم
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1401 00:39
دردی که از تو دارم شیرین تر از نبات است جانا که با تو بودن زیباترین حیات است صبحم به یاد چشمت آغاز می شود یار هر روز من به عشقت پربار می شود یار من مانده ام به یادت هر روز و شب پریشان تو هستی از من و دل هم شکی و گریزان ای عشق نابهنگام من دارم دوست بر ما نظر نما تا چشمم شود روشن بر روی همچو یوسف من گشته ام زلیخا آن روی...
-
لبیک یا حسین(ع)
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1401 00:37
-
بود؛ وقتی که هیچکس نبود.
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1401 00:32
بود؛ وقتی که هیچکس نبود. هست؛ تا ماهِ غمناک هست. ماه... گویی رویاَش زرد شده است؛ هرچند, میتابانَد... مرتضی غلام نژاددوانی
-
روزی بار دگر زین کوچه گذر خواهی کرد
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1401 00:27
روزی بار دگر زین کوچه گذر خواهی کرد بر خاطرات کهنه ما نظر خواهی کرد افسوس چشمی پشت پنجره دگر نبینی در حسرت دیدار زین کوچه سفر خواهی کرد مرتضی الماسی
-
شبتاب با چراغی کوچک
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1401 00:02
شبتاب با چراغی کوچک میگردد پی فروغ ابدی فلک به آنجا که حضور باد آبیست در سر دارد رویای سنبله و ماه و میگردد پی باغ سفید پرندگان و قلمستان ستارهها چرا که میداند بینور چه دردناک است ابدیت! حسین صداقتی
-
میدانستی ،دیر زمانی است ک
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1401 00:00
میدانستی ،دیر زمانی است ک شبهایم،با یاد تو به صبح می رسد!؟ صبح ها، به امید دیدن "چشمانت" چشمهایم را باز میکنم! میدانستی، چه ساعتها و روزهاییست!! که نامم را فراموش کرده ام !؟ هر چه فکر میکنم!! تنها اسم تو روی" زبانم "جاری می شود جانانم!!!! من ،محو شدم در تو چیزی از من باقی نمانده بجز" قلبی...
-
تو را میشناسم
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1401 11:30
تو را میشناسم همین حوالی،به دلم رنگ آبی میزنی شعرم اما به فردایت رنگ خیال غلامرضا طهماسبی
-
هر سپیده،در آغوش نگاهت سرخ
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1401 01:17
هر سپیده،در آغوش نگاهت سرخ چون هرم لطیف شقایق تا بهار شکوفه خواهم سرود غلامرضا طهماسبی
-
لبیک یا حسین(ع)
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1401 01:16
-
دریای من آغوش ِخود را مرمری کن
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1401 01:15
دریای من آغوش ِخود را مرمری کن امشب برای جاشوان ات دلبری کن سمفونی باد و صدف را بشنو امشب بزمی مهیا شد بیا خنیاگری کن هر شب اگر در ساحلت بزم سکوت است امشب مرا مهمان رقصی بندری کن صد موج برمی خیزد از آغوش گرمت در حلقه ی رقصنده هایت داوری کن سنجیده ایمان ِادب را جذر و مَدّت در کافرستان غزل ، پیغمبری کن تصویر ماه افتاده...
-
امید
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1401 01:14
-
با من حرف می زنی
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1401 01:13
با من حرف می زنی بی آکه حرفی زده باشی رنگ افکارت در چشم های تو پیداست دست هایت طنین نجوای درون توست با من حرف بزن پرویز صادقی
-
میدانم دوستم نداری
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1401 01:12
-
به تکاپوی تو پای به دنیای بزرگسالی نهادم
سهشنبه 8 شهریورماه سال 1401 01:10
به تکاپوی تو پای به دنیای بزرگسالی نهادم بلکه تو را بیابم فلات یخزده قارههای بلند و اقیانوسهای سر به تاریکی کشیده را گشتم اما اثری از تو نبود تو را به محراب معابد پرغوغا جستجو کردم، در خلوت کتابخانههای بزرگ، در بهشتواره جنگلهای سرسبز تا کویرهای اغواگرانه زمین تو هرگز هیچجا و هیچوقت نبودهای جز در اعماق قلب من...
-
در چشم عاشقانه هایم
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1401 01:18
در چشم عاشقانه هایم آب زمان جاری ست که با خود آه های واقعیت مرا حمل می کند نبودنت وزن دارد سنگین تر از تمام فاصله ها پرویز صادقی
-
کودکانه
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1401 01:17
-
برگرد که دائم شب من تار نگردد
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1401 01:15
برگرد که دائم شب من تار نگردد چشمانِ دلم بار دگر زار نگردد پاییز مرا تیره و تاریک نگردان تا کوچهی من یکسره خونبار نگردد برگرد که بی چشمِ عسل دار تو گیجم این غمزده با ناز تو تب دار نگردد تا عابر آواره و پر حسرتِ شهرم این راه پس از عشق تو هموار نگردد سخت است که با یاد تو یک عمر نسوزم باید چه کنم داغ تو تکرار نگردد مهدی...
-
گاهی باید باخت
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1401 00:56
گاهی باید باخت آنچه را که بُرده ای مثل شب هایی که از ترنم شعر بر لبانت جاری می شود؛ گاهی باید ساخت آنچه را که سوخته ای مثل روزهای زندگی که از پَر پروانه ای تنها در روزگاری غریب بر جای مانده میان آخرین خاطرات تلخ در هجوم سطرهای خالی از واژه های بکر؛ شاید روزی این فاصله ها کم شود از قطره اشک های چکیده ی قلم و جای نقطه...
-
مرا دریاب و از عشق خودت سرشار کن لطفاً
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1401 00:50
مرا دریاب و از عشق خودت سرشار کن لطفاً و گاهی عشق خود را مثل من اقرار کن لطفاً تنم بیمار شد از دوری ات هر لحظه می سوزد دلت را خانه ی امنِ تن تب دار کن لطفاً تمام خوابهای من پر از کابوس و تنهاییست مرا از خواب تب آلوده ام بیدار کن لطفاً نگاه ساحرت عمری طلسمم کرده و حالا دو چشمم را حریص لحظه ی دیدار کن لطفاً دلم بد...
-
سخن ناب
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1401 00:49
-
نواختنی بود
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1401 00:47
نواختنی بود شمردنی شد! تار پریشان کن زلفت را خلافی اش با من یحیی محمدیان
-
دلم امواج می خواهد ...
یکشنبه 6 شهریورماه سال 1401 01:48
دلم امواج می خواهد ... صدای باد , روی آب دریا را , و حس سایش شن ها , به انگشتان پاهایم , دلم احوال ساحل های دریای خزر , امواج ریزش را , و رفت و آمد مرغان دریایی به روی سقف ماهی ها و بوی نای بندر های رشت و بوی چایی های گیلان را دلم بوی نَمِ چالوس میخواهد صدای ناله ی ارواحِ امواجی , که مردند سال های دور به دهلیز عمیق...
-
در کسوف تو
یکشنبه 6 شهریورماه سال 1401 01:46
در کسوف تو ماندهام از پشت ماه کی درمیآیی؟ علیرضا ایمانی فر