-
دل سوی مهر میکشد و مهر سوی دل
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1402 09:06
دل سوی مهر میکشد و مهر سوی دل جایی که مهر نیست مکن جستجوی دل دشنام تلخ و روی ترش دلنشینترست ما را ز خندهای که نباشد ز روی دل #ملک_الشعرا_بهار
-
باشهدا
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1402 08:55
شهیدرسول خلیلی
-
گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1402 08:54
گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی گفت حق است که با آتش ما دم سازی گفتم این عدل نباشد که دلم ریش شود گفت این سادگی توست که دل می بازی گفتم آخر تو بگو عدل خداوند کجاست؟ گفت آنجاست که تو در ره خود سر بازی گفتم این عشق نباشد که پرستم خود را گفت پس جان بده چون کرده ای آتش بازی...
-
باز یک دیگر را خواهیم دید
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1402 08:52
باز یک دیگر را خواهیم دید این بار در دریاچه تو آب من نیلوفر آبی مرا می بری تو را می نوشم به هم تعلق خواهیم داشت در چشم همگان حتی ستارگان شگفت زده خواهند شد این جا دو روح به کالبد رویاهایی بازگشتند که آن ها را برگزیده بودند... رزه_اوسلندر
-
28
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1402 08:52
-
تا کِی دل من چشم به در داشته باشد؟
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1402 08:49
تا کِی دل من چشم به در داشته باشد؟ ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد آن باد که آغشته به بوی نفس توست از کوچۀ ما کاش گذر داشته باشد... #مرتضی_امیری
-
از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1402 08:44
از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین منم غلام کسی که بود گدای حسین دو چشم داده خداوند تا که گریه کنم یکی برای حسن آن یکی برای حسین یقین که آتش دوزخ حرام گردیده به جسم آنکه بود یار آشنای حسین برای بخشش کوه گناه یک راه است بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین کبوتر دل عشاق هر شب جمعه نشسته است روی گنبد طلای حسین خدا کند که شبی...
-
امشب که خون از بیت بیت شعر من جاری ست
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1402 08:43
امشب که خون از بیت بیت شعر من جاری ست لبخندهای مضحکم از روی ناچاری ست سرما که آمد، عشق همدست کلاغان شد کار مترسک در زمستان ، "آدم آزاری" ست دهقان عاشق! کوه اگر این بار ریزش کرد پیراهنت را درنیاور ، قصه تکراری ست بگذار تا درهم بریزد خاطرات ما این بار مفهوم سکوت تو ، فداکاری ست ریل و قطار ازهم جدا باشند می...
-
چه منظره زیبایی
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:51
-
کارهایی هست ک
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:48
کارهایی هست که دیگران هم می توانند انجام دهند، آن را انجام نده. حرفهایی هست که دیگران هم می توانند بزنند، آن را بیان نکن. و چیزهایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند، آن را ننویس! کاری را بکن که فقط تو می توانی انجامش بدهی. آندره ژید
-
من یقین دارم که برگ
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:46
من یقین دارم که برگ کاین چنین خود را رها کردست در آغوش باد، فارغ است از یاد مرگ لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست پای تا سر زندگیست. آدمی هم مثل برگ می تواند زیست بی تشویش مرگ گر ندارد مثل او ،آغوش مهر باد را می تواند یافت لطف "هرچه باداباد " را فریدون مشیری
-
شعر
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:35
شعر منطق پرده هراس سایه ندارد اما آتش است میان موهای زنانی که یک عمر منجمد رقصیده اند! مستانه دادگر
-
در گلریزان ستاره ها و
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:34
در گلریزان ستاره ها و هنگامه ی رقص ماه که وسعت دامنش بالاپوش آفتاب بود قله های اجابت بودنت را یک نفس دویدم هنوز هم شاهدم رنگین کمان باران سخاوت را از سبزی خوان خدا بر بوستان دل هایمان که در همسایه گی زیبا رویان آسمان و تا حوالی فصل هم آغوشی ابرها کلبه ای ساخته ام از جنس مهربانی دیگر زمین جای ماندن نیست شیلا مسجدی
-
بهار
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:33
-
قابل احترام هستند،
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:31
قابل احترام هستند، انسانهایی که انتقامِ سختی هایی رو که متحمل شدند از ضعیف تر از خودشون نمیگیرند. بینوایان ویکتور هوگو
-
چه منظره زیبایی
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:28
-
در تنهایی ی سپیده دم کسی ست
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:20
در تنهایی ی سپیده دم کسی ست که می آویزمش از ماه با حجمی از اندوه و دستی از جانب آب تا قطره قطره ببارد از چشم آسمان بر خواب ستاره ای که غمگین ست. پیش از آن که بپوسم از رودخانه می گذرم و با صدایی که بوی تو دارد می خوانم آن پرنده را که می دود در زخم تا مرگ را شرمگین کند. آریا آریاپور
-
در آبی خجول آسمان
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1402 09:18
در آبی خجول آسمان پرنده ای صفیر زد کجاست ، پس کجاست صبح ؟ جواب دادمش به روی بال های تو پرید و صبح در نگاه من نشست..... نادر نادرپور
-
بی تو چه باشد گردش دوران
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 10:16
بی تو چه باشد گردش دوران بند گرانی بر تن بی جان در شب من بوی تو هر سوی روانه از که بگیرم گل من از تو نشانه از چه نباری بر سر کشتم همچو کویری گشته بهشتم خرمی دولت من از چه پریدی بال و پر طاقت من از چه بریدی ای تو شکفته در دل و جانم صبر و خموشی من نتوانم شمس لنگرودی
-
صلوات
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 10:15
-
نظر حضرتش این بود که حیدر باشد
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 10:14
نظر حضرتش این بود که حیدر باشد میتوانست اگر خواست پیمبر باشد میتوانست بگوید که شکاف کعبه آن قَدَر باز شود تا که خودش در باشد جای ابن عم و داماد و امیرلشگر نزد پیغمبرمان خواست برادر باشد بچه بازی ست که تاریخ تماما گفته؛ سند قدرت او قلعه ی خیبر باشد قدرتش قدر نهان است...همین گویم که ؛ او نمیخواست نجف قبله ی دیگر باشد....
-
پنجره ها..
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 10:13
پنجره ها برای نور به دنیا می آیند تو کجائی که خانهٔ دلم تاریک ست ؟! پرویز صادقی
-
عشق یک طرفه
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 10:11
-
مرا ببخش عزیزم! خدا نگهدارت!
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 10:10
شکوفه کن، بگشا باغ ارغوانت را بخند تا که نبینم غم نهانت را بخند ای پری مهگرفته! میدانم نگاه عاشقم آزرده کرد جانت را مرا ببخش که با این هوای توفانیم شکستهام پروبال پرندگانت را مرا ببخش که این ابرهای ناآرام به هم زد آبیِ آرامِ آسمانت را مرا ببخش که باران نابهنگامم شکست ساقهی نیلوفر جوانت را اگر که خواستم از این به...
-
پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 10:03
پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت روزی به آشیانهی من هم سری بزن ... ((سجاد سامانی ))
-
عشق خود گفتم به او شاید که تدبیری کند
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 09:59
عشق خود گفتم به او شاید که تدبیری کند ما دعا کردیم و امیدی که تاثیری کند گفت با ما عشق سخت است و رهی پر پیچ و خم دست تقدیری بباید تا که تعغیری کند همرهت باشم به دل تا هست جانی در بدن یوسفی باید که خوابم را تعبیری کند خواب عشاق هم نشان از آیتی دارد به تو عالمی شاید که این آیات تفسیری کند یار ما آرام و زیر لب میگفتش سخن...
-
زندگی را خواب دیدم
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 09:58
زندگی را خواب دیدم در چالۂ آفتاب از پشت پرچینی با عطر عشق و پنجره ای رو به جنگلِ خاطرات کودکی ام که با انبوه تراوش الک شده آسمان بر بام صدفیِ کوه خرده نور تازه ای در افق جاری می کرد... لا به لای بهشت فصل ها خواب که از سرم بالا آمد ! بخشی از ریشه اش بودم «او نیز همنفس»...!
-
وقتی می پرسم کجایی ؟
دوشنبه 28 فروردینماه سال 1402 09:51
وقتی می پرسم کجایی ؟ منظورم ترسیم کروکی محل و مختصات جغرافیایی که در آن حضور داری نیست ! منظورم بودن در کدام کوچه یا خیابان شهر نیست ! نمی خواهم بدانم در کدام نیمه شرقی یا غربی ایستاده ای ! نمی خواهم بدانم مقصد تو جنوب است یا شمال ! با این سؤال تنها به تو یادآور می شوم که چرا در حوالی من نیستی ؟! همین .... سعیده...
-
خرگوش
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1402 09:29
-
مکن در مسلخ عشق امتحانم
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1402 09:29
مکن در مسلخ عشق امتحانم که من این امتحان روز ندانم ببار ای ابر دلتنگی کویرم پس از باران ببین رنگین کمانی گل زیبایی و کهف امانی و مت خار تو در کهف امانم پَری آسمان فخر زمینی و من بین زمین و آسمانم ز لطفی داده ام دل بر دل تو منم حیران بمانم یا نمانم اگر چون دفتری عاشق بمانم خودت بر گوی آیا میتوانم حسین دفتری