-
عیدتون مبارک
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1403 11:42
-
نماز، معرفت انسان به الله است
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1403 11:39
نماز، معرفت انسان به الله است خدایت از همه عیبی مبراست پر پرواز انسانی نماز است رسیدن تا خدا دانی نماز است خدا را در همه حالت به یاد آر بشو از خواب غفلتها تو بیدار در این گفتار من بسیار راز است که نور مومنین اندر نماز است نماز ، یعنی تشکر از خداوند نماز، یعنی تکلم با خداوند نماز است بهترین اعمال آدم و تاجی بر سر...
-
هر از گاهی نشانم میدهد تقدیر
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1403 11:37
هر از گاهی نشانم میدهد تقدیر قدر غصههاییکه مانند رگ یک قصه میماند درون رخصت و فرصتهای تاریکم ولی من باز روشن میکنم قلبم به چشمان در افشانت مریض غصههایم قصههای خستهای از جنس پروانه که عمر شادی و بازی و پروازش فقط یک روز میباشد... عبدالله عمیدی
-
انکه در دامان خود جان آفرید
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1403 11:35
انکه در دامان خود جان آفرید عاقلی از جنس رندان آفرید ذره را اندازه خورشید کرد بی صدا امواج طوفان آفرید زندگی با نام او گل خنده کرد سبزو گلزار و بستان آفرید دل به دیدارش تمنا می کند ذره را همراه میزان آفرید هر کسی او را به تعبیری شناخت مکتبی از کفر و ایمان آفرید یونس تقوی
-
بیاامروزبامن قدم بزن
سهشنبه 7 فروردینماه سال 1403 11:33
بیاامروزبامن قدم بزن زیرباران بهاری دورباش ازدلتنگیهای روزگار تمام غصه هارادوربریز بیا عاشقانه زندگی کنیم وازتمام غمهادورباشیم بیابامن زیرباران خیس شو پناهم باش وتمام خستگی هایم راببر چشمانم رامیبندم صدای نم نم باران رابیشترحس میکنم وقتی که زیرباران چترخستگیهایم باشی وبوسه های شیرین یک عاشق زیرباران راحس میکنم آری...
-
بوی عید و بوی سبزه با خودش میآورد صدها امید
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:56
بوی عید و بوی سبزه با خودش میآورد صدها امید بوی گُل میآید و نوروز ما را میدهد صدها نوید سفره ای ازهفتسینِ زندگی با عشق میچینند باز دلنشین گردیده خانه با چراغانی گلهای سپید میتند بر دورخود یک خانهی تازه دوباره عنکبوت میپَرد پروانهای از شاخهی گل تا به روی شاخ بید میکشد ابر قویهیکل به روی آسمان نقش و نگار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:51
-
اگر نمیخواهی که بمانی
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:46
اگر نمیخواهی که بمانی پس چرا آمدی که بگویی میمانم؟ حال که وابسته شدم دل به رفتن بسته ایی؟ کمی به من دل ببند ای دلبندم ای دلبندم من مست تو ام همچو شراب میمانی حال که معتاد تو ام دل به رفتن بسته ایی؟ قصه میگفتند برایم ز عاشقی این بود قصه های کودکی؟ این بود جفت گم شده ام؟ کسی که میگشتم دنبالش در به در؟ پریسا قویدل
-
خداوندا
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:44
-
شیرین ترین خاطراتم را برای اویی می گویم
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:43
شیرین ترین خاطراتم را برای اویی می گویم که بهار را برایم جاودانه کند، شکوفه های نارنجش را درجشن شادی گلبرگ های بهار بگستراند وهم پای لاجوردی ها،تا اوج بی کرانه ها عاشق م کند مهرش را در دامن طبیعت زیبا دست بی کس لمس کندو چتر بزرگ منشی را عادت همه ،این همه تنها فقط از تو خواسته ست برمی آیدحتی، مهربانی کن..... مهتاب...
-
نوروز شد که باده در جام کنیم
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:42
نوروز شد که باده در جام کنیم این سرخوشی از دهر ستانیم و بر کام کنیم اکنون که هستی نیکی ار دست مگذار تا چشم بهم نهی رحیل این بام کنیم عبدالمجید پرهیز کار
-
نمی دانم کجا او خانه کرده است
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:40
نمی دانم کجا او خانه کرده است کدامین قلب را کاشانه کرده است نمی دانم که در یاد کدام عشق نشان مهر را او مُهر کرده است نمی دانم که محراب کدام دل به یادش سجده گاه عشق کرده است کاش می دانستم که صیاد کدامین جرم را بهانه کرده است فریبا صادقی
-
بهار شد و
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:37
بهار شد و او به گلگشت در باغ، شد مشغول عبرت بسیار دید و چشم دلش، گشت روشن وز گلی آموخت؛ سر به آسمان سودن و دل ز گل و خاک، برکندن تن به سبزی آراستن و از خواب گران برخاستن میزبان شبنم و همدم نسیم گشتن . . . و چنان سرمست شد؛ که رفت از خاطر او، هرچه سرمای زمستانی بود فرشته سنگیان
-
نامت را به تمام شعرهایم یاد داده ام...
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:34
نامت را به تمام شعرهایم یاد داده ام... از چشم هایت زیاد برایشان گفته ام... آنها بهتر از من با آشنایند... شعری که تورا نشناسد... مال من نیست... دنیا کیانی
-
با شکوه شور بختی ام
دوشنبه 6 فروردینماه سال 1403 11:33
با شکوه شور بختی ام بر تقدیر ؛ بی تقریبم در غربت نامت ؛ کویرم مانده ام بی آنکه پندارم از نسیان فلک ؛ تو را زاده ام بهار من ؛ اگر گردباد نفس هایت باشد آخرین مسافر پیاده منم ... یزدان عطار
-
ایا کسی که روزهای ابری ات را افتابی نمود ،
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:37
ایا کسی که روزهای ابری ات را افتابی نمود ، شایستگی آن را ندارد در روزهای بارانی چترش باشی؟ یلدا خستو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:36
-
روزهای با تو بودن
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:35
روزهای با تو بودن هر روز در خاطرم جوانه میزند شبهای سخت بگذرد و تو باز خواهی بود نوروز بهانه ایست برای بودن برای ماندن برای دل سپردن برای برای ها تو اگر کوچ کنی باز هم در وجود منی تو اگر قهر کنی باز هم آشنای توام دلها میروند دلها می آیند جوانه ها می رویند و تناور می شوند و امید قطعا آب حیات است بیا بنوش امید را ببوس...
-
بهار آمد ولی پاییز می بارد ز چشمانم
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:34
بهار آمد ولی پاییز می بارد ز چشمانم زمستان است بی روی تو بستان و گلستانم ز سوز پر لهیب شعلههای سرد دیماهی نه در خلوت دلم گرم و نه جمع رفیقانم دلا تا کی چو اسپندی بر آتش سوزم و سازم نوای بینوایان تا به کی بی تو نوا خوانم الا ای ابر آذاری شود آنی به من باری که تو دریای احسانی و من خار مغیلانم یقین دارم اگر با گوشه ی...
-
ماهی قرمز
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:32
-
تن من را تو به باغ کاشته ای
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:31
تن من را تو به باغ کاشته ای نفس باغچه ای می شکفد گل حسرت گل داد ضربان نفست هست هنوز در این یاد و کلاغی ک پرید و دلم همسفر خاطره پیچک شد سال نو مبارک سید علی مظلوم مقدم
-
امشب خدیا با تو من تنهای تنها
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:30
امشب خدیا با تو من تنهای تنها خواهم که بی پرده بگویم سر دل را خواهم که یک بار از تمام عمر کوتاه با تو بگویم قصه درد نهان را یک شب بیا پایین تو از عرش خدایی بنشین کنارم فارق از شاه گدایی خواهم که پرسم از چه بی نام و نشانم از چه در این دنیای پر درد ملالم از چه مرا اینگونه تنها افریدی چیست مقصودت که من را آفریدی ایا...
-
قاصدک های بهار
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:29
قاصدک های بهار سراغ تو را از کدام پنجره بگیرند زهرا یوسفی
-
گلا به دشت بگو آن بهار زیبا را
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:28
گلا به دشت بگو آن بهار زیبا را که دل به شور و باغبان تو داده ای ما را صنم فروش که رویش ثنا باشد خدا را تبسمی که کنی روزی به در صدا ر ا ازاده دهقان بنادکی
-
در فراغ یار نصف عمر من گذشت
یکشنبه 5 فروردینماه سال 1403 11:27
در فراغ یار نصف عمر من گذشت چو مردی که در نار درگذشت گر رسیدی به یارم نشانی اش بپرس بفرما که یارت چنین درگذشت عرفان محمدپناه
-
آینده ام جمله ای نخوانده می ماند
شنبه 4 فروردینماه سال 1403 11:39
آینده ام جمله ای نخوانده می ماند در قصه ای غم انگیز. ابوالقاسم کریمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 فروردینماه سال 1403 11:38
-
دلم یک عید قدیمی میخواهد!
شنبه 4 فروردینماه سال 1403 11:37
دلم یک عید قدیمی میخواهد! که آخرین روزای اسفند فقط بحث سر این بود از کِی نیایم مدرسه. بعد از تعطیل شدن با ذوق میرفتیم استقبال عید، دنبال خرید ماهی قرمز و سبزه و لباسای جدید، خیابون و کوچه ها بوی عید میگرفتن و خونه ها بوی سنبل. منتظر شروع عید بودیم تا فیلما و برنامه کودک های جدیدی که پخش میشن رو زودتر ببینیم، منتظر...
-
در چشمان تو؛
شنبه 4 فروردینماه سال 1403 11:35
در چشمان تو؛ خیره شدم از آن جا ، مرا به هیچ کجا؛ هیچ راهی نیست... مرا، در خودت؛ تکثیر نکن که پایانش؛ به جز حسرتی و آهی نیست... افسانه نجفی
-
[من دقیقاً از پشت کوه آمده بودم]
شنبه 4 فروردینماه سال 1403 11:33
[من دقیقاً از پشت کوه آمده بودم] من دقیقاً از پشت کوه آمده بودم که درخت را بهشدت مریض شدهام. تو ارمغان هیچ بازرگانی حتا در جادهی ابریشم نبودی وقتی که حریر را لهله میزدند. آنها بهجای تو کیسههای زر را به کوهستان ما آوردند خوابهایم را طبق طبق در کیسههاشان تا کردند. حتا کلمات را کلماتم را در گودی...