-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 1 فروردینماه سال 1403 12:00
-
دوستت دارم را در دل خود نگه داشتم
چهارشنبه 1 فروردینماه سال 1403 11:58
دوستت دارم را در دل خود نگه داشتم نه دستی بود که بکارَد ، نه خورشیدی بود که بتابد ، نه رودی که آب دهد ، آنقدر ماند؛ که خشک شد... علیرضا تندیسه
-
تو مثل اون قویِ سپیدی
چهارشنبه 1 فروردینماه سال 1403 11:53
تو مثل اون قویِ سپیدی که خوابیده توو برکه ی آب چه ناز و تماشایی شدی مثل عسل شیرینی و ناب کنار تو بی خوابم و مست ای که چشات قهوه و شراب توو جغرافیای قلب تو یه دریا عشقه نه سراب آرمین محمدی
-
شعرهایم همه از توست
چهارشنبه 1 فروردینماه سال 1403 11:51
نه سهرابم نه فروغ نه دخترکِ پاییزی من همان دخترِ داغِ تابستانم شعرهایم همه از توست که رویایِ منی. آگرین یوسفی
-
سال نو مبارک
چهارشنبه 1 فروردینماه سال 1403 11:49
سلام اسفند را دود می کنیم و به شادمانی با بهار پیوندی دوباره می بندیم تا با او سبز و شاداب بمانیم و در مبارک باد شکوفه باران عشق و امید را در ریشه های فروردین می دوانیم ؛ شاید نوبهار آغازی بر پایان اندوه هایمان باشد. ایمان کاظمی
-
دل تهی کن ، ببین سکوتی ژرف
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:56
دل تهی کن ، ببین سکوتی ژرف جلوه بخشد به تو نوشود زندگی ، لحظه لحظه بی ارعاب نبضِ آرامش است ، لحظه های ناب ناظمی معزآبادی اصغر
-
زبی رحمی این دنیـــامن ازاول اذان گویم
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:55
زبی رحمی این دنیـــامن ازاول اذان گویم زآدم های این دنیاچو نـی نای فغان گویم بگفتا بابدان خوب وتوبانیکان مدارا کن همین ره درمـن افتادو چونیش در استخوان جویم اگـرخواهی بـدانی تـو ازین موجود پیچیده نتــانی رمـز بگشایی مگـر خــــالق بخشنده اگرخوشحال اگرغمگین درین ایــام نفسانی دواصل زنـدگی باشد چـه مافوق و چه تحتانی...
-
سال نو مبارک
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:53
-
آن شب بارانی که من گریستم
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:51
آن شب بارانی که من گریستم سالها از رفتن تو شده است مثل گنجشکی که آواز خود را فراموش کرده؛ آدم دیگر روز بعد شدم فهمیدم هر روز در حسرتت شعله ور میشوم چون درد جگرسوز من هر ساله در امید شگفتن بهار است ولی افسوس این بار هم سوز زمستان بر پنجره خیالم مینشیند چه فصل غم انگیزی ... صالح طاهری زنگی
-
اصلا چه فرقی می کند
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:49
اصلا چه فرقی می کند پس از تو چه می شود شاید به یک روستا بروم درخت انجیر پیر ده را بغل کنم. کنار برکه ای اتراق کنم و با شب تاب ها برقصم. کسی چه می داند شاید خرگوش ها دوره ام کنند و برایشان سهراب بخوانم. اصلا چه فرقی می کند پس از تو چه می شود شاید درب آپارتمانم را قفل کن و کلیدش را گوشه ی پنجره بگذارم برای کلاغ ها. عکست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:48
-
پیشاپیش عید نوروز ۱۴۰۳ مبارک باد
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:46
یا مقلب گو و این دل را به دست یار ده یا محول گو و جان را در ره دلدار ده هم دل و هم حال ما گردان مقلب، ای خدا بهترین حال دل و شیوایی گفتار ده چشمه ی عشقی زلال، چون آسمان بیکران همتی بالا بلند و دیده ای بیدار ده پیشاپیش عید نوروز ۱۴۰۳ مبارک باد
-
پیرمردی
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:44
پیرمردی دیشب عشق را می فهمید، پای یک آهنِ سخت گربه ای می دانست علفِ سبزِ طبیعت که چه خوردن دارد عشقِ آدم نیز هم... میل با آتش و شور و هیجان اشک در من میساخت هر دو مان می دانیم راهِ این زندگی اخِر به همین قلب همین لحظه ی زیبا و همین دست، حکایت بشود من شنیدم که کبوتر میگفت: گرهی از شریان های بهار باز شده... ایمان...
-
چنان سرگشته بودم هر شب کش دارِ پاییزی
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:40
چنان سرگشته بودم هر شب کش دارِ پاییزی بریده از خودم،در بندِ عشقِ شمس تبریزی پریشان حال از این غربت،حوالی غروبِ غم ندا آمد تو خود عشقی و از اِعجاز لبریزی ترانه حقیقی
-
تورو کم دارم
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1402 11:38
تورو کم دارم من اینجا میون اینهمه رویا تورو کم دارم من اما چیزی باقی نیست به جز ما با یه فنجون ویه دفتر،یه دنیا تجربه تو ذن منو آفتاب،منو یادت،تمی از فرداها تو ذهن بیاد یه موجی و ما رو رد کنه از کابوس هامون ببره تا آرزوها، برسیم به رویاهامون دیگه بسته ناامیدی،بریم اون دورا تا اوج من بشم رنگ سفیدی تو بشو ادامه ی موج...
-
همهی بودن
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:49
همهی بودن مچاله در غبار با هر بار نگاه از انحنای سقفها عبور می کنم از تپش پنجره ی نیمه باز با چشم های پرده پرده تکرار کرکره ای که گیر می کند زیر گلویم با بغضی گنگ و سیب گاز زده که خواب هایم را از درخت تکان می دهد عقربه لنگر بیندازد بگویی شب را سرکشیدم و استخوان هایم را به بیابان برده ام که زخم بر پای خواب رفته ام...
-
کار من از غصهِ هجران گذشته است
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:48
کار من از غصهِ هجران گذشته است کشتی دل به ساحل گِل بر نشسته است از درگه نگاه زمان چو بنگرم به پسین نقاش روزگار زین نقش بسیار نگاشته است دستی که می گرفت جام و زلف یار از بازی زمانه اکنون بر قامت گرفته است هر نقش که میزند بر جام استاد سرنوشت به سر انگشت میرند زمین و شکسته است بر بو ستان نظر کنم رقص پروانه و گل است بر...
-
شتاب می کند ایام زندگانی من
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:38
شتاب می کند ایام زندگانی من که بگذراند و پایان دهد جوانی من نخوانده ای غزلم در کتابخانه ی شهر بخوان و طعنه مزن بر کتابخوانی من ز جلوه ی تو گذر کرده برکه ی نظرم گذشته ماهِ تو از مرز کهکشانی من مکن ملامتم ای گل در آستانه ی دی که نیست فرصت و امکان باغبانی من جداست مقصد سبز بهار خاطر تو ز خاطرات زمستان ارغوانی من مبند دل...
-
به یاد کودکی
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:37
-
در فراسوی مرز تلاشهای مذبوحانه،
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:35
در فراسوی مرز تلاشهای مذبوحانه، در قامت خوشرنگ یک انسان در کنار شاخههای عریانی که با سبزی درخت همتراز شد... سایهوار سرشار از تردید میان گزینش امید و ناامیدی... خزان، یاس را مرموزانه چپاول کرد و سایه، در قامت انسان، بیدرنگ امید را به یغما برد؛ بدین ترتیب تا زمستان هم دوام میآورد چه بسا تا بهار؛ اگر جایش گرم و نرم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:33
-
سلام خدایا بهار شده
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:31
سلام خدایا بهار شده و آسمان پر از پرستوهای بازیگوش صدای ستایششان زنده میکند گوش های آماده شنیدن را و صدای سکوت انسانهای خاموش خاموش از ستایش حق می میراند قلب های سردشان را سیدحسین احمدی
-
کنار پنجره نشسته ای
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:31
کنار پنجره نشسته ای لحظه ها را می بافی یکی سرخ ،یکی سبز ،یکی سفید نو روزی بر تن سرزمین من از آبی آبهای خزر تا جواهر شن های خلیج کنار پنجره نشسته ای لحظه ها را می بافی زیر لب می خوانی ترانه ای از شکوفه های سیب مهربان، ایراندخت،بهار سرزمین من بابک وفائی
-
صدغزل صدشعر
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:30
صد غزل، صد شعر، صد دیوانگی از درون پیله ذهنم برون آمد تا برای تو کند پروانگی صد نظر ،صد دیده و صدها نگاه قرض کردم تا ببینیم من تورا تو همان زیبا گلی در چشم من من همان پروانه ام قبل طلوع می کند هر صبحگاهان سمتت رکوع صد قصیده ،صد نوشته ، صدها غزل بر تن و روحم نقش بسته از روز ازل بر دلم بخشیده اند این حکم را چون تو را...
-
به شاخه ای اویختم از بید مجنون
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1402 11:27
به شاخه ای اویختم از بید مجنون او مجنون از ناله باد و من مجنون از اندوه بی انتهای تنهایی در ازدحام ماشین و دود و رنگ در خدا حافظی پریشان اسفند بی رمق 1402 که زمستان را با کلاغهای غمزده و بی پناه به باغ بی برگ و بار سپرد.ومن از بید مجنون مجنون ترم اگر در چها راه عمو می این شهر نام ترا بی پروا فریاد نزنم من با بید مجنون...
-
پیاله ی شعرهایم را
یکشنبه 27 اسفندماه سال 1402 11:56
پیاله ی شعرهایم را هر روز پر می کنم از شرابی سپید می نوشم واژه های عاشقی را و مستانه به خیالت هجوم می برم مریم ابراهیمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 27 اسفندماه سال 1402 11:54
-
کجایند گلهای میخکِ آرزو
یکشنبه 27 اسفندماه سال 1402 11:53
کجایند گلهای میخکِ آرزو تا به چشم ببینند پروازِ دوباره یِ پرندههایِ عاشق را بر بالِ فرشته ها... مریم کرمی
-
بهار می رسد آری، تو هم بهاری باش
یکشنبه 27 اسفندماه سال 1402 11:52
بهار می رسد آری، تو هم بهاری باش خیال سرخوش این روزهای زاری باش بخنده بر لب و جانم نشاط تازه ببار غبار دل بتکان ، از غرور عاری باش ببر تمام غم و غصه را به چاله ی آه به می وضو بنما، در برم نگاری باش به بوسه های دمادم شکوفه بر لب زن به سبزه زار دلم خاطری خماری باش ببین غروب، چه آتش زده به جان و دلم طلوع بکن به جهانم ،...
-
بهار
یکشنبه 27 اسفندماه سال 1402 11:50