-
سال نو آمد و فصل بی مهری زمستان هم گذشت
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:34
سال نو شد و روز نو روزی رسید همین بخت بیدار دیر روزی رسید سبز جهانم گشت و صحرای دلنشین وقت بهار صبح امید به پیروزی رسید حاتم محمدی
-
به شکوه نایاب امیدم
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:31
به شکوه نایاب امیدم از سهم خویش بُریدم از زِهدان هیچ ناکجا پهنه دیدار،برهنه دویدم از تنهایی تو،به تنهایی جانانِ خویشم رسیدم از خنده چشم خفته تو،بیداری اشک را دیدم. امید به پرتو خورشیدم خسته از کامیابی دردم به این دو روز بالیده دنیا،چشم خود می بندم؛ به پرواز اینجا در قفس،چگونه با گریه بخندم؟ از این درون ریزی دریغ،که...
-
سوختن و ساختن
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:29
سوختن و ساختن چاره ایی نیست بسوزی از نداشتنش و بسازی با رویاش با خاطراتش با عکسش با لحظاتی که باهاش بودی بسازی با بغض بسازی با هق هق گریه بسازی با آه بسازی با نبودش بسوزی با رویاهایی که ساختمی با او و نشد سید حسین مبارکی
-
طنینانداز کن در آسمان دل طنینت را
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:27
طنینانداز کن در آسمان دل طنینت را به دیوان خمینی عرضه کن دیوان دینت را میان چاه تن یوسف به دنبال طناب توست بیاندازش به چاه غافلان حبل المتینت را مقام جمع توحیدی همان نور وجود توست قرائت کن بدون وقفه قرآن مبینت را نیستان را به یادآور، بخوان یک مثنوی دوری که نیها گوش بسپارند صوت دلنشینت را مگر ساغر نمیگیری در این...
-
حالا دارَمت
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:25
حالا دارَمت در ورق های نامرئی خاطرات به تماشا گذاشتمت تصویرِ بی چهره ی من با تکه های مجهول باز می چسبانمت در تمامِ دنیاها دیدمت هر بار در دستان تو ماشه ی بی تفاوتی یک اُمیدِ کال هم تا همیشه در شریانِ من نیلوفر تیر
-
حتما شنیدی دسته گل بر آب دادم
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 12:04
حتما شنیدی دسته گل بر آب دادم دل را به دست هجمه سیلاب دادم از بوستان لاله ها رنجیده بودم نیلوفر دل را به یک مرداب دادم خلوت نشین عصرهای عاشقان را بر خنده های دختر مهتاب دادم رویا به رویا نقش من دیوانگی بود تعبیر زیبایی به هرچه خواب دادم دستان بی رحمی گلویم را فشردند سرچشمه دل را به یک میراب دادم مضراب های شاد را از...
-
جاودانه ترین بهار
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 12:01
جاودانه ترین بهار لذت دیدار توست بیا با عطر نفس هایت مرا به صرف عشق مهمان کن تا که در آستانه ی این فصل سبز شکوفه ی احساس مان را جشن بگیریم مجید رفیع زاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 11:58
-
درد عشق دارم و یار نیست هم
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 11:56
درد عشق دارم و یار نیست هم یار من هیچ وقت بیدار نیست هم تا بفهمد عشق سوهان می مکم که آید ولی خبری ز یار نیست هم گر بخندی هر زمان بر شعر من حق داری چون پربار نیست هم گر بخندی باز هم بر شعر من حق داری چون خنده دار نیست هم حزن عشق دارم در دل اما هنوز در قلب من شوق دیدار نیست هم نرگس جعفری
-
گفتم شعری بسرای که دلتنگی ممنوع شد
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 11:54
گفتم شعری بسرای که دلتنگی ممنوع شد سِر عشقی بگشایم که رازداری ممنوع شد گفت حوصله باید کرد که تا رسد وقت سحر نباید گله کرد، که بی حوصلگی ممنـوع شد بیـن این فریادها از سر دلسوزی هم امشب دل دلسـوختگان را سوخته دلی ممنوع شد عشق فرهاد به شیرین با صدای تیشه بود سخن از عشق به شیرین هم سخنی ممنـوع شد ایـن قـــوم از کرده خود...
-
یاعلی
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 11:51
-
دیـده ای آن آدمـای یـاوه گـو
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 11:46
دیـده ای آن آدمـای یـاوه گـو نقش روباه انددرمرام وگفتگو روزگاری شکل روبـه ظاهــرند کل عالم بهرخــود راحاصلنـد نفع خودهرلحظه وهرجا بـرند چون کلاغی برنجاست هاپرند وای زیـن آدم پــوست کلفت به روی خودنیاردآنچه اوگفت به روزی روزگاری طعنه می بست خـودی وناخـودی تـردکردسخت به یکبـاره ورق برگشت ودانست که نفع خوددرآن حالت...
-
دردی جان مرا از من گرفته است
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 11:44
دردی جان مرا از من گرفته است گویا هزار بار به دار آویختهاند مرا مادر... به درد دلهای من گوش بده با پسرت همهی ما را به دار آویختهاند ما تابوتهایی معلقیم در خیابانهای شهر به آهها و فریادهای مذبوح آویزانیم... وهمی، رازی، دل تنگی هستیم در جستجوی مرهمی فریادرسی سرگردانیم... پروانه محمودی
-
عشق را اول به قلبِ کوه و کوهِستان دمید
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 11:40
عشق را اول به قلبِ کوه و کوهِستان دمید سنگِ کوه از قدرتِ این موهِبت شُد ناپدید جَنگل و دریا و اُقیانوس هَم فانی شدند عاقِبت او عِشق را دَر قلبِ انسان آفرید رضا پناهی
-
من آن نی که نایم تو را می سراید
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 11:38
من آن نی که نایم تو را می سراید گلو زخمی زیرا هجایم تورامی سراید اگر چهره گلگون چو شمعی فروزان بت گلعذارم وفایم تو رامی سراید چه منت که گردم فدای دوچشمت بت خوش تراشم خدایم تورا می سراید چگونه شناسم ز راهت سر ازپای دوانم به پایت دوپایم تورامی سراید هوس کرده این دل که امشب دوباره زعشقت سَراید هوایم تورا می سراید سَرایم...
-
با تو گویم ز فهمت سخن
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:58
با تو گویم ز فهمت سخن که تو دانی اندک زمن همچو آن نانی که خوردی هم وزن غم تو چه گیری که چه گویند این اهل فن هر که را گفتیم با نیکی کلام خنجری زد تیز چون زخم زبان نارفیقان بیشمارند در جهان شوق مستیس این شکوفه در خزان میلاد علی بخشی
-
یاد از ان روز که بدم خرم و مسرور
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:56
یاد از ان روز که بدم خرم و مسرور داد از ان روز که شدم جاهل و مغرور حیف ازین عمر که درین عالم فانی تو به جفا بردی و من به هوس های غرور غمت را می کشم هر شب بر اغوش نگردد عشق تو در من فراموش مدام از سوز عشقت شادمانم که سوز عشق تو چون باده نوش هزاران ارزو دارم یکی بر کف نه می اید درین دنیای وانفسا ز غم هایم غمی زاید نه در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:55
-
اندوه را چه تسکین؟رنج فراغ و دوری
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:52
اندوه را چه تسکین؟رنج فراغ و دوری شسته شود به کافور یادت اگر نیایی در مکتب دیانت کفر است ناامیدی یا رب چرا نبخشی جان مرا رهایی یا رب بود فروغش آیینه وجودت یا رب ز گیسوانش بویم ره رهایی اندر خصوصیاتش دارد نشانه از تو گویی که بنده ای است در منصب خدایی صبری نمانده بر ما در محضر فراغت هر لحظه دوریت شد أیوب ما فدای چون...
-
کاش در دوران نوپایی، می ماندیم هنوز
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:46
کاش در دوران نوپایی، می ماندیم هنوز کاش باز اشعار نامفهوم، می خواندیم هنوز کاش در رویا وترسیمی، ز فرداهای دور خودرویی با یک تایر و چوب، می راندیم هنوز کاش با فتح و فتوح و قله ها کاری نبود بذر را در یک زمین، با دست می شاندیم هنوز عطر و بوی کاه و گل، همراه با خشت گلی این چنین تقدیر زشت را، می ترسانیدم هنوز بر نگاه و...
-
اوج حیا
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:44
-
روزی نگاهم کردی و شاید نفهمیدی که من،
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:42
روزی نگاهم کردی و شاید نفهمیدی که من، بعد نگاهت آدمی شاد و سبکباری شدم غم های بیانصاف من، از شانههایم پر زدند، رفتند سرای دیگری، شاید زمانی سر زدند تا تو صدایم میکنی، قلبم به جرئت میتپد ترسی ندارد لحظهای، غم را به زانو میزند چون عشق تو در قلب من جریان یک آیینه است، روشن تر از خورشید در تاریکترینها میشوم......
-
حسادت را حسودان آفریدند
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:41
حسادت را حسودان آفریدند برای جان چه زندان آفریدند نگوئید خصلت و تقدیرشان است بگوئید خواسته و تدبیرشان است مصطفی مروج همدانی
-
اگر عشق پیراهنِ ساده ای بود ، وُ
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:38
اگر عشق پیراهنِ ساده ای بود ، وُ درچاکِ این همه هراس ازبندِ نافِ آهو نمی افتاد یا رنگِ زردِ لیمویی پرواز را ، از ،قناری می آموخت یک پاییز ... دنبالِ ، رنگِ زردی نمی گشتیم اگر یک لنگه دَمپایی درتنهاییِ جاده نمی خندید یا شکوفه ای از درختی ، تا درختِ دیگر خاطرۀ باد نبود ازشبِ چراغ هایِ کم سو نمی ترسیدیم اگر آذرخشی بربالِ...
-
هجرِ تو،مرگِ بهارانِ مناست
شنبه 11 فروردینماه سال 1403 11:36
هجرِ تو،مرگِ بهارانِ مناست رفتنت، نقطهی پایان مناست. . . دلبَرم عمرِ...من...ارزانیِتو زندگی بعدِتو زندانِ مناست. . . حسن کریمزاده اردکانی
-
بیا ای دل نشین تو در کنارم
جمعه 10 فروردینماه سال 1403 11:37
بیا ای دل نشین تو در کنارم بیا از من برون کن حال زارم در این وادیه بی سامان که گویم حکایت میکنم از قلب خوارم شکایت کرده ام از تو به او من برای دوریت من غم گسارم ز تاب موی تو دل بی قرار است بیا همدم بیا من بی قرارم سوار اسب خود عاشق نموداست بیا دلبر که من هم بی سوارم درین درگه وفا رفت از پی خویش نبینم من وفا از بی...
-
دلم برای کوچ معصومیت چشمهایت می سوزد
جمعه 10 فروردینماه سال 1403 11:36
دلم برای کوچ معصومیت چشمهایت می سوزد گر می گیرد خاکستر می شود اما... حیف که مادر زمان دگر بار مرا نخواهد زاید کاشکی پرنده ای می شدم در آبی آسمان تمام می شدم. اله کرم رداقره ویس
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 فروردینماه سال 1403 11:35
-
آن ساعتی که ستون های مسجد سپید
جمعه 10 فروردینماه سال 1403 11:34
آن ساعتی که ستون های مسجد سپید در زیر ضربت ظلام خم شدند پروانه های شاد بیرق هفت آسمان از نیش زخم عزادار غم شدند. در سطوت کتابت تقدیر جان گرفت شهباز خاکی صحرای لامکان اوج عروج سبقت خورشید شیر گیر تاریک شد دو چشم سپید سحرگهان محراب سجده ملائک هفت آسمان طاقش شکست و طاقتش ویرانه شد وقتی که صولت ساقی شکسته شد آوارگی جهان...
-
رخ را نمایان کن کمی ، بیرون از پستو بیا
جمعه 10 فروردینماه سال 1403 11:32
رخ را نمایان کن کمی ، بیرون از پستو بیا ای آفتاب حُسن ِ من ، با شانه بر گیسو بیا بنشین کمی بی فاصله شانه به شانه رخ به رخ بر من نگاهی کن وَ با طاق کمان ابرو بیا نور حضور تو مرا گویی از عالم بر کَنَد گشتم پریشان ِتو و چشمی که شد جادو ، بیا بیمار بوی موی تو آشفته حالم از درون بهر شفای زخم دل با کیسه ی دارو بیا دست دلت...