-
زندگی
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1403 11:37
-
نگاهم به همان بود
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1403 11:34
نگاهم به همان بود دستم زیر چانه افتاد و انگشت به دهن آسمان رنگش آبی آبی و هنوز بی ترنج ، امروز زوتر از فراخ ظهر بیدار بودم ، خورشید به کلاله ی آسمان رسیده بود ، شاید من به طرف او میرفتم اورا ظهر میدیدم ،ساغری چشمانم یه نگاهای آخری را می پیمانه برای زل زدنی گستاخانه ، من به راستی یا به دروغ و فرومانده از سرکشی به هیچ...
-
خواهد دمید صبح دولتت از مشرق امید
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1403 11:32
خواهد دمید صبح دولتت از مشرق امید چون قاصدت به صبر، تورا خوش خبر رسید چشمان عافیت که برایت کرشمه داشت بر پشت پلک خود ز صبا سرمه ای کشید مرغی که در قفس همه عمرش گذشته بود آمد خبــــــر که ز شوق از قفس پرید حاصل نشد ز عشق همه را جز نشانه ای خوش باش که حرف دلت را خدا خرید ساکن نشو که در گذر ماه و سال و روز هرگز دوباره نو...
-
سوز دارد دوری یار
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1403 11:31
سوز دارد دوری یار گر نیایی چه کنم این بار جان من جان تو است گرمای وجودت مرا ویران می کند از عرق ریختنم آن زلف زیبایت مرا حیران می کند تورا تابان و مرا عشق تالان می کند عشق من فدای تار مویت لیکن ویرانی قلب من از تو است نرگس جعفری
-
به هر طرف نگاه می کرد آشوب می شد
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1403 11:28
به هر طرف نگاه می کرد آشوب می شد نگاهش چونان دالان بی حفاظ بود نمی دانم چرا هدف این نگاه شدم گفت : می توان عاشق بود تمام قدرتم را در نگاهم خلاصه کردم تا نبینمش گفتم : تا کجا گفت : تا شقایق هست پرسیدم : شقایق. چه رنگی است ؟ گفت : به رنگ زندگی به همه شاخه های زندگیش سرکی کشیدم و با لبخند مشکوک تری گفتم : زندگی ؟ به یاد...
-
تمام عمر خود گشتم به دنبال مجالی که
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:18
تمام عمر خود گشتم به دنبال مجالی که رها گردم مگر یکدم از این قال و مقالی که پس از عمری عطش در این کویرستان بیحاصل بنوشم جرعه ای از چشمه ساران زلالی که مرا امیدوار فرصت فردای خود سازد به فصل بارشی با نم نم ابر بهاری که بیابان در بیابان رنگ و روی تازه ای گیرد از انفاس مسیحای گل نیکو خصالی که به رسم مژدگانی آورد پیغام...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:16
-
نیست در میکده
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:14
نیست در میکده ساقی دل ما را ببرد وندرین ظلمت شبها شب ما را ببرد کو عقابی که در این معرکه ی بادخزان با هجومش همه بال و پر ما را ببرد چشم ما بر در این میکده تا صبح نخفت شاید این مرتبه شربش غم ما را ببرد شاهدان در حرم خلوت او شمع شدند شاید امروز نسیمی خس ما را ببرد تا سحر دست فشانم به هوای حرمش شاید این مرتبه تیغش سر ما...
-
بر آمد بهاری شگفت، در زمین
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:12
بر آمد بهاری شگفت، در زمین زِ خِجلَت سر آمد به باغ مهین چو عید آمد و گلشن و بوستان همه یادگاری به مانَد، برِ دوستان چو گل آمد، از آسمان بر زمین وطن زنده شد، نام ایران زمین زِ نوروز فرخنده سال صغیر میان، دو عید سعید و فطیر همه پُر زِ گل، سوسن و نسترن زِ گل های یاس و سَمن، در چمن ابراهیم معززیان
-
یاعلی
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:10
-
بازبانت گفتی برو
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:10
بازبانت گفتی برو باچشمانت گفتی بیا اری این است راه و رسم عاشقی فاطمه قاسمی
-
مسافرم به آن سوی زمان
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:08
مسافرم به آن سوی زمان به فراسوی دشت لاله های واژگون به ارغوانی آسمان نزدیک به عمق آغوش تنهایی ام تا بسرایم نغمه ای به طراوت گل شب بو به زیبایی گل نیلوفر آبی مرداب به غریبی نگاههای منتظرت سفر خواهم کرد به کرانه دل کوچکت به فانوس در راه گذاشته ات تا روشنی راه من باشد در وانفسای این بازار عاشق کشان برایم آبی از قطرات...
-
گفتم بحر کرمت بی کرانه است
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:07
گفتم بحر کرمت بی کرانه است گفتا تو کم از آن بهره نداری گفتم ز لطف دوای درد کن گفتا به سخن حیله داری گفتم که شبی استجابت دعا کن گفتا آهی برو که بسی چاره داری اشک ز دو دیده چون روان شد گفتا به درون آی دلی شکسته داری عبدالمجید پرهیز کار
-
پلک زدن با چشم اشکبار
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:06
پلک زدن با چشم اشکبار همانند بال زدن پروانه ای است در سکوت غمباره ام که از هزاران فرسنگ دورتر طوفانی بپا می کند که سونامی آن آرامش ساحلم را در هم می شکند چه می کنی با دل ویران از اشک دلم بهمن در راکی خواست سونامی در خلیج خوکها شد عسل ناظمی
-
ای که هستی در درونم خیز و بر من جان بده
چهارشنبه 15 فروردینماه سال 1403 12:04
ای که هستی در درونم خیز و بر من جان بده این که بس بینم خودم را بر خودم، ایمان بده تشنگی بی شک برد جانِ کبوتر تشنه را چون کویری تشنه بر اندیشهام باران بده هر طرف کردم نگاهی شمس جان دیدم خودیست پیله کردم بر خودم گفتم مرا سامان بده خوب میدانم که آن نیروی برتر در من است پس به غیر از خود نگویم درد را درمان بده از رگ...
-
فریاد میزدم
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:38
فریاد میزدم به شنیداری که کر شده بود نگاه میکردم به چشمانی که کور شده بود نوازش میکردم به آغوشی را که ارزو شده بود باران میدادم.. به خاکی که دران مرده خاک شده بود آنیتا رستم پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:37
-
هر سال کنم کاری، یک بازی تکراری
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:37
هر سال کنم کاری، یک بازی تکراری دانم که تو میفهمی این است وفاداری ما قافیه پردازیم، اسرار عزل سازیم اینگونه نکن باور، بیهوده نمی توانیم نوروز و هوایش را،شور و شب ونورش را آن عشق و شعورش را،تقدیم تو کردم باز دانم که تو میفهمی این است هواداری سالت به سلامت یار، کم بود دگر این دیدار از این که تو هستی خوش، من هم بکنم...
-
آمدی با دلبری هایت گرفتارم کنی روی شیدایی مرا پیوسته بیمارم کنی
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:31
آمدی با دلبری هایت گرفتارم کنی روی شیدایی مرا پیوسته بیمارم کنی بارها با عشوه هایت عاشقت کردی مرا گر ترا با ما تعلق نیست چرا خارم کنی داغ بی مهری مرا افسرده حالم کرده است در خیالم مانده ای.هر شب توبیدارم کنی عشق من در دل شکوفا بود تو پر پر کرده ای با چنین کارت مرا با خاک آوار م کنی همچو آتش در دلم روشن نمودی با فسون...
-
من آن موجی پر از شورم که پایانش پریشانی ست
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:29
من آن موجی پر از شورم که پایانش پریشانی ست من آن عشقی پر از شوقم که فرجامش پشیمانی ست در این زندان پر حسرت درون خویش را جُستم تمام عمر خود دیدم که چون آوار و ویرانی ست پر از دلشوره ای پنهان تمام عمر را گشتم مگر یابم در آن عشقی ولی حاصل که حیرانی ست به سجده سر فرو بردم در این شب های سردرگم ولی بینم که طومارم همه شرم از...
-
شب قدر
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:27
-
الهی سینه ام پر دردُ گردان
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:26
الهی سینه ام پر دردُ گردان زغم میخانه ام غمخانه گردان الهی مَه ز نیمی هم گذر شد شبی با یاد یارَم هم سحر شد الهی از دلم یارم سفر کرد ببین غم در دلم جانانه سر کرد الهی سینه ام را شرح صدر ده در این دم سینه را دوری ز مَه ده الهی شمع من نوری ندارد ز اشکم سینه ام سوزی ندارد الهی جام من بشکسته لیلی به هر دم جان من بگرفته...
-
اندکی صبر زمین می چرخد
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:24
اندکی صبر زمین می چرخد میشود دنیا خراب از نیک و بد زان همه نیکی که باشد از ریا وَز زبان و چشم هرز و بیحیا پرده بر میدارد از ذاتت زمان هرچه داری در نهان گردد عیان گر کنی نیکی به خلقی بیریا به ز عمری زهد و حمد کبریا حال بنگر حالِ آن دنیا پرست آنکه را نگرفته از افتاده دست سیم و زر اندوخت از دنیای شور خانهی قبرش...
-
آن شب که زد به دل کولاک برنگشت
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:22
آن شب که زد به دل کولاک برنگشت آری دلم از آن شب غمناک برنگشت من باورم این است جهان قصه ای بیش نیست صد آسمان رسید ،ولی یک خاک برنگشت حتی همان دیوانه ای که با یقین می رفت هرگز به این جماعت شکاک برنگشت هرکس به این حجله دنیا قدمگذاشت دیگر به سمت خانه خویش پاک برنگشت جایی قشنگ تر است شاید آن ور دنیا هرتشنه ای که رفته است...
-
مرا خدایی هست و دیگر هیچ
سهشنبه 14 فروردینماه سال 1403 11:21
مرا خدایی هست و دیگر هیچ ندانم کیست و او هست و دیگر هیچ در کشاکش زمانه به کرات آتشم زدند او خدای آتش به گلستانم هست و دیگر هیچ بشنو و بنگر رفیق خرده گیر بی پندار باز خدا هست و زمان هست و دیگر هیچ مهدی سمرقندی
-
بهار آمده شاپرکها پیله باز کنید
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:45
بهار آمده شاپرکها پیله باز کنید درختان حنا ببندید چلچلهها به خانه برگردید بنفشهها پیراهن مخملیتان را بپوشید عاشقی رستاخیز به پا کرده نسیم برای ماهیهای حوض رمان عاشقانه می خواند دهان کوچه از بوی قرار طعم شراب گرفته پردهها را کنار بزنید پنجرهها را باز کنید می خواهم عطر ابریشمین شبنم خیس کند احساس اتاق را می...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:42
-
وای چه نوای خوشی ، چه آهنگی
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:41
وای چه نوای خوشی ، چه آهنگی صدای شرشر آب از ناودان که عاشقانه جوی آب را می بوسد صدای تابش ماه به هنگام دست دادن به تاریکی شب صدای طلوع خورشید که به مردمان روز خوش آمد می گوید صدای باز شدن شکوفه به هنگام سحر صدای عطر افشانی گل و در آخر صدای خنده باد و کف زدن دانه های باران که بر روی شیروانی خانه می کوبند دکتر محمد...
-
یاعلی
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:38
-
از بام و زمین سوسن و نرگس روئیده
دوشنبه 13 فروردینماه سال 1403 11:35
از بام و زمین سوسن و نرگس روئیده از شاخه شمشاد پریوش دمیده از رود خروشان ز سر چشمه عنقا دُردانه دُرها به ساحل رسیده قمری وقناری وزغن بر سر هر شاخ آوازه نوروز کهن به هر باغ کشیده عشاق سرگشته دفتر تاریخ ز سر شوق در باغ و چمن الحان مسیحا بشنیده بر فرش زمین هیبت اعصار چکیده گویا به سر باغ جلوه بهار بدیده از قامت سرو تا...