-
الله اکبر که باهزار جلوه آمدی
سهشنبه 5 تیرماه سال 1403 11:35
الله اکبر که باهزار جلوه آمدی درنقش درویش تاسلطان آمدی ازمشرق زرد تامغرب سرخ چهارفصل راچون بهار آمدی ازنقطه ی آفرینش آدم بودی گمانم بود چرا دیر آمدی آواره ی دشت دل بودم ازتربت جان بیقرار آمدی مبارک باد برآزاد اکنون که چون نگاری ممتازآمدی حافظ کریمی
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 5 تیرماه سال 1403 11:34
-
درد ، دردِ زندگی در بین یارانِ غریب
سهشنبه 5 تیرماه سال 1403 11:32
درد ، دردِ زندگی در بین یارانِ غریب درد ، دردِ آرزو دردِ جنگ ، دنیایی فریب جنگناموزون است جنگ با خویشِ خود این نبردیست نابرابر لبخند بر ریش خود ترس هجرت از ده و از کاشیانه از دیار پرهراس از خواب جَستن ، خالی جای یار آتش و گرمیش ، سرد چون برفِ سپید در هوای باد چه رقصی میکند این پیر بید روزگاری پیر عشق ، پیر محبت بود...
-
وقتی که دنیا داده اش را پس بگیرد
سهشنبه 5 تیرماه سال 1403 11:31
وقتی که دنیا داده اش را پس بگیرد اعضای تن تسلیم در محبس بمیرد رخسار گلگو ن زیر پای باد مرموز درحسرت باران چو خار و خس بمیرد فرمان سلطان را ؛ بدن مردودخواند بیچاره دل درانزوا بی کس بمیرد چون سیب سرخ از دست محبوبانه محروم با خشم توفان بلا نارس بمیرد مانند صاحبخانه و ناخوانده مهمان افتاه پای از هیبت معبس بمیرد ازبستر...
-
برای وصف دو چشمت قصیده کم آید
سهشنبه 5 تیرماه سال 1403 11:30
برای وصف دو چشمت قصیده کم آید به شوق دیدن چشمت غزل به رم آید زبان حافظ و سعدی ز وصف تو کوتاه برای وصف لبت، شاهِ محتشم آید چنین به غمزه نهی گام بر زمین لا شک به جان عالم و آدم مثال بم آید به پیش چشم من ای یار، مو مپوشانت به قصد عشق آمده چشمم بر او ستم آید لبت مثال حرم بوسه بر حرم واجب به قصد قربت رب بوسه بر حرم آید...
-
لک لک بــــــد بخت با منقار کــــج
سهشنبه 5 تیرماه سال 1403 11:26
لک لک بــــــد بخت با منقار کــــج میـخورد هـــــــر روزه بر دیوار کــــج میشــــود وقتی بــلند از جای خــــود خستــــــــه مـــیگردد ازیــن آزار کــــج لحظه لـــحظه در پی روزی دوان روزی حیـــوان بود دیـــدار کـــج میدهد هر آنـــچه را دارد مـــــــــگر رونق ســـــــکه در ایــن بـازار کــــــــــج مـــــــــیرود...
-
بارانهاست در دلم
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:45
بارانهاست در دلم و موسمِ تگرگها نزدیک و من شکوفههای نحیفِ گیلاس کدام کشاورز دست به دعاست؟ کدام خانهبهدوش غرقِ تکفیر است؟ من از حوادثِ همیشه میآیم از آن روزهایی که معشوقهی کسی بودم از آن دورترین روزها که نوازشی بودم به شعر و دخترانِ شهر تماشا میکردند تا من لبخندی باشم و نوری. ساختن آسان نبود ماندن به پای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:44
-
دوباره دیدمت
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:43
دیده بودم دوباره برمیگردی و اما خواب بود هرآنچه دیدم چشم بستم دوباره ببینمت دوباره دیدمت اما دور بودی از من انقدر دور که ماه از من انقدر دور که خورشید از زمین دیده بودم دوباره برمیگردی و اما خیال بود هرآنچه بافته بودم من آرزو کردم دوباره ببینمت دوباره دیدمت اما دروغ انقدر دروغ که وعده بهار امسال به زمستان سال بعد انقد...
-
برخیز که هر مزرعه در حسرت آب است
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:42
برخیز که هر مزرعه در حسرت آب است برخیز که هر ریشه به دنبال سراب است طوفان ستم ، هستی گل برده به تاراج برخیز که هر برزگری خانه خراب است شب خیمه زده روی رخ چشمه ی مهتاب برخیز که ره ، منتظر برق شهاب است مرغ سحری گفت که ای قافله سالار برخیز که این قافله ی خسته به خواب است بس قافله هایی که شدند راهی افلاک برخیز که فرصت کم...
-
یاعلی
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:41
-
فرزند ناخواسته آفرینش
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:38
فرزند ناخواسته آفرینش پسر ناتنی خداوند و پسرک غریب شاعر برای تو از اول هم تقاصی در کار نبوده است و همین قاعده سرد خشک تلخ جهان را سرنوشت را و عشق را بازیچه شما کرد علیرضا غفاری حافظ
-
من دوست دارمت به خدا دوست دارمت4/4
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:38
من دوست دارمت به خدا دوست دارمت جای خدای خویش بخواهی گذارمت گوئی هر آنچه از دل و جان می پذیرمت تنها مخواه دست ز دامن بدارمت عمری خزان کشیده ام ای یار نازنین در انتظار مَقدم صبح بهارمت این جان قبول گر کنی منت نهی مرا بیشم از این نبوده اگر شرمسارمت ترسم روی ز پیشم و بگریزی از برم در بازوان خویش اگر می فشارمت ظلمی که...
-
پرنده ی در بند
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:37
پرنده ی در بند پرواز را بریده بریده می خواند و پرنده ی زخمی آواز معجزه اش، قلب قانون طبیعت را نشانه رفته است آسمان، برای هر پر و بال صفحه ای سفید با زمینه ای لاجوردین است و سطرهای منظم که پرنده با مداد خیال اش واژه ی آسمانی شدن را بر آن می نگارد پرواز شیوه ای تازه برای بریدن از دلتنگی هاست. حسین احمدپور
-
امروز همان روز مباداست که دیدید
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:36
امروز همان روز مباداست که دیدید این ثانیه ها سنجش،دنیا ست که دیدید یک روز به خواب و پس از آن بیداری حق گفته به هر جا ست که دیدید یک غده ی چرکین که در این منطقه مانده بیچاره ونفرین شده ماست که دیدید این راه همان را ه نجات است دراین فصل چون راه شهیدان وسرایا ست که دیدید این قاطبه یک دست به پا خواسته تا قدس از غربجماعت...
-
سوگند به فریاد و سکوت ماهت
دوشنبه 4 تیرماه سال 1403 11:35
سوگند به فریاد و سکوت ماهت فریاد بدون واژه و گاه گاهت در مُهر سکوت مٕهر ماهت پیداست فریاد بزن هرآنچه شد دلخواهت محمود رضا کاظمی
-
ایستاده ام ، با ریشه های عمیق و محکمم در خاک
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:17
ایستاده ام ، با ریشه های عمیق و محکمم در خاک ایستاده ام ، پشت به روزهای سخت رو به قلبی پاک ایستاده ام، روی ترس هایم وقتی زمین چرخید ایستاده ام ، نفس به شمار در آمد، خدا به من خندید ایستاده ام، برای حرف های نگفته ، به شوق آزادی ایستاده ام، برای دیدن رویا و هضم یک شادی ایستاده ام، وقتی خدا به من گفت نشکن از این درد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:16
-
تاریک شد سما و هر چه در آن مصور است
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:15
تاریک شد سما و هر چه در آن مصور است صادرشد بعالم هستی که عشقت مدور است پیغام عشق راخواندی و تو هم فرمان ده ای با عارفان دل سفرکردی وراهت مسخر است پاک است جسم و جانی که کردی سفر بخیر جسمی که پاره پاره شده را دیدم منور است خودهم با رضا بودی ورضا هم بجوش گشت جوشیده خونی راکه چویحیی هم مقدراست آرام جانم برفتی و تو هم آرام...
-
عاشق نبودم توی قلبم اومدی تو
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:14
(این ترانه روی ملودی نوشته شده) عاشق نبودم توی قلبم اومدی تو با اولین نگاهم که دیدم چشاتو دستای من شد همدمِ دستات تا صبح موج و ساحل شاهدِ عشقِ من به تو احساس من پیداس چشمای تو دریاس تو که باشی کنارم زندگی رویاس بدونِ تو تنهام ماهِ منو شبهام بزا نگات کنم من از میونِ اشکام نگاهتو میخوام نمون تو رویاهام فقط با تو میرسم...
-
یاعلی
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:13
-
آنان که عتاب و خطاب را خطابه کردند
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:09
آنان که عتاب و خطاب را خطابه کردند چون عصیانگری شِکوِه و گلایه کردند ناپخته تهی مغزهایِ سفیه ابلهِ بیخرد از درکِ هستی، عاجزند و از فهمِ آخرت کهنه پرستانِ کوته فکرِ مستِ یاوه گو از غیرت و تعصب، رسند به بوف کور ناچار گریزان و گمراه، در راه مانده اند این بی سر و سامانانِ ویلانِ در عهدِ بوق بدنام و رسوای زمانه غرقِ...
-
شمیم روی نرگسهاست رویت
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:07
شمیم روی نرگسهاست رویت بسان عطر سنجدهاست بویت تو با گلبوسه ها ،معنای عشقی بسان شاخ مجنونهاست مویت محمود رضا کاظمی
-
چشم در چشم و روی و تنت می بوسم
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:04
چشم در چشم و روی و تنت می بوسم روی در روی شوم پیرهنت می بوسم راحت جان منی قلب مرا راحت کن روزگار دلی و ،شب سخنت می بوسم محمود رضا کاظمی
-
سرایِ گیتی ندارد توانِ شرحِ فراق
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 12:00
سرایِ گیتی ندارد توانِ شرحِ فراق چگونه شرح دهم تو را زِ حالِ فراق تمامِ مدت عمرم گذشت امیدِ وصال گذر نمود و نیامد حذر جدالِ فراق امیدِ وصلِ دلانگیز چسان سَرای دلم گذر گذشت و نیامد افولِ فصلِ فراق به شوق وصلت گلها پرنده مشتاق بود پرید به اوج کران ها رسید خزانِ فراق کنون چه چاره نِمایم رِسم به وصلِ وصالِ فتاده کاسه ی...
-
کاش قلبم عاشقِ ماهی به آن غایت نمی شد
یکشنبه 3 تیرماه سال 1403 11:58
کاش قلبم عاشقِ ماهی به آن غایت نمی شد در سپهرِ چشمِ من هرگز تو پیدایت نمی شد لحظه ای که مهربان از پیشِ چشمانم گذشتی روحِ تنهایم همان یک لحظه همپایت نمی شد کاش وقتی آمدی در قلب و جان سُکنا گزیدی آن چنان بودی که در اِقلیمِ دل جایت نمی شد با من از سردی سخن می گفتی و نا مهربانی سینه اَم سرشار و پُر گرمِ نفس هایت نمی شد...
-
آیینه مرا دید ونخندید ای عشق
شنبه 2 تیرماه سال 1403 11:55
آیینه مرا دید ونخندید ای عشق مبهوت شد و دچار تردید ای عشق زل زد به دو چشم خسته و منتظرم غم های مرا چه ساده می دیدای عشق منوچهربرون
-
بماند هر چه در قلبم نهان است
شنبه 2 تیرماه سال 1403 11:54
بماند هر چه در قلبم نهان است بماند خانه ام ویرانه خانه است بماند این تمام قلب خسته بماند یار من نا مهربان است نگفت از آفتاب چشم مستش که شاعر بوده و آوازه خوان است ندارد جان من جز آه و حسرت بماند قلب او آتشفشان است نپرسید از غم قلب شکسته که نجلای دلم جان و جهان است نگفت از راز عشق و دوستی او بماند حسرت چشمش به جان است...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 2 تیرماه سال 1403 11:52
-
مثلا شکلات دوست داشته باشی
شنبه 2 تیرماه سال 1403 11:51
مثلا شکلات دوست داشته باشی منعت کنند مثلا برایش بمیری دوری تجویز کنند تو می میری در خودت تنهایی حقیقت تو را خواهد کشت کسی سراغت را نمی گیرد نه به دوا می رسی نه درمانی هست تو تنهایی... فروغ فرهام