-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:34
-
گریه نمیکنیم که میدانیم
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:32
گریه نمیکنیم که میدانیم بغض زمین تمام نخواهد شد این قصّه، قصّه نیست! جنون ماست!! با نقطهچین تمام نخواهد شد... مهدیموسوی
-
تمام سهم من از نوبهارِ آغوشت
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:27
تمام سهم من از نوبهارِ آغوشت گلیست شکلِ تبسّم که ظاهراً داری من آهوانه پناه آورم به دامانت خوشا به حال اسیری که در کمند آری! ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ علیرضابدیع
-
حال خوب
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:26
-
تمامِ واژه های زنانه ی منی
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:21
واژه بی نشان و نشانه تأنیثِ سطرهای من است باریک و بلند زنی سیاه مو که دورِ ستونِ خیالِ این اتاق می رقصد به ناز شهوتِ لرزشِ لمبرهای اوست که می چرخد در آغوش دامنی کوتاه و زیباتر می کند عشقبازیِ نور و پنجره را عطرِ بکرِ سینه های زن است واژه که آذر افکنده است در رگِ شعرها و تنفسِ روشنِ اتاق را عمیق می کند انگار ¤ شانه های...
-
بهبادرفتهتر از برگهای پاییزی
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:19
بهبادرفتهتر از برگهای پاییزی به قدر فاجعهی ریختن غمانگیزی به گریه میزنی و شانهای فراهم نیست به گریه میزنی اما به کوچه میریزی علیاکبر_یاغیتبار
-
فکرکردن به تو
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:17
فکرکردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا، خوبترینم! کافیست محمدعلیبهمنی
-
شبیه مه شده بودی!
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:16
شبیه مه شده بودی! نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید! تنها میشد در تو گم شد که شدم ... رویاشاهحسینزاده
-
من روشنی از پرتوی دیدار تو دارم
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:14
من روشنی از پرتوی دیدار تو دارم از روی خود ای یار مگردان نظرم را امیرحسینفاخر
-
کاش می شد این دل فشرده را
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:12
کاش می شد این دل فشرده را _بی بهاتر از تمام سکه های قلب را_ زیر آسمان دیگری قمار کرد ! کاش می شد از میان این ستارگان کور ، سوی کهکشان دیگری فرار کرد ! فریدونمشیری
-
تو رفتی تا جنونم تا ابد نقش جهان باشد
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:30
تو رفتی تا قفس سهم من بیآسمان باشد تو رفتی تا زمان در پیچ و تاب لازمان باشد تنم بیتاب دستانت شبیه لوت، خشکیده تو رفتی تا غمت در خاطرات شهرمان باشد تو را من چشمدرراهم شباهنگام برگردی تو رفتی اسم من تا سالها ورد زبان باشد... در اندوه نگاهت تیر میشد روزگار من تو رفتی، رفتنت سنگینی آبانمان باشد امینآباد را بالا و...
-
فرشتگان واژهها مراقبند
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:29
فرشتگان واژهها مراقبند روح شعرم را آن چنان که امشاسپندان پاسدار بودند فروهر انسان نخستین را... و اینک منم منی که تویی منی که اوست نخستین انسان در سرزمین بیکران شعر ... شبنم حکیم هاشمی
-
اذان
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:27
-
دل مسوزان که من عاشق یکپارچه شب و روزم
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:26
دل مسوزان که من عاشق یکپارچه شب و روزم مهری هم رشته جانم به پر و پایت بدوزم منوچهر فتیان پور
-
به پیکره ی عشق
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:25
به پیکره ی عشق تازیانه می زند بد دلی سید حسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:23
-
پاییز دفترچه نقاشی خداست
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:23
پاییز دفترچه نقاشی خداست هربرگی یک رنگ زیباوچشم نواز آهسته ورق بزن عشق ها،محبت ها ودوستی ها درمیان دفترخداست درلابلای همین رنگهای زیبا سید حسن نبی پور
-
ندارم هیچ دردی را که بی یک غم به سر آید
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:22
ندارم هیچ دردی را که بی یک غم به سر آید همان رامش که حس کردم نهایت دردسر آید نمیدانستم از یک جا تحمل سختی ام سخت است همان یک جا به سمت راست سر هم درد سر آید گرفتم راه بی راهی نشان شد درد رسوایی فشاری شد چنان کز دار رخسارم ثمر آید بنالیدم خبر دادند تعجیلی طبییب آمد که او هم در گرفتاری بگفتش بی نظر آید ببستم چشم و...
-
خون سرد تاریخ
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:20
خون سرد تاریخ بر کاغذهای پوسیده شعله میکشد میدمد آتشی از خاطره فیروزه سمیعی
-
شب از بسترم برخاست اما
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:19
شب از بسترم برخاست اما مشتی ستاره دزدیدم برای روزهای مبادا... دیگر نمی خواهم به فرداها فکر کنم اندیشه ی من در یک روز خوب با تو خلاصه می شود که نمی آیی و نمی رسد رفتی و با هر قدمت قسمتی از قلبم... گاهی در خودم تکثیر می شوم وقتی آینه دلش برای خودش تنگ می شود هر چه در کویر لب هایت تور پهن کردم صید من تنها غم بود و غم خوب...
-
در خانه یِ نیایشِ گیسویِ تو هم خانه ام
جمعه 13 مهرماه سال 1403 12:17
در خانه یِ نیایشِ گیسویِ تو هم خانه ام با دخترِ کویِ بهار ، پاییزِ برگْ ریزانِ من در پیچ و تابِ گیسویِ بانویِ یلدایِ هراس همبسترِ دیدارِ توست ، تولدِ دیگرِ من موعودِ تاریکی مرا تا مرزِ ایمان برده است یک بوسه از لبهایِ تو خدایِ تاریکی شدست آنجا که خورشیدی نبود بارانِ آغوشت گریست این خانه از سیلِ تنت همزادِ تاریکی شدست...
-
معدن سیاه نفس بکش
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:25
معدن سیاه نفس بکش نان در اعماق زمین زیرخاکی است مرگ با پالتوی سیاه قدم میزند در تونل هایی که ناله راه گم میکند اکسیژن کیمیا و خون ارزان جاریست علامت استاندارد محو میشود روی دست زندگی مانده سرنوشتی که بدست مدیران خداباز سپرده میشود نفس بکش لعنتی بوی مرگ پیچیده نور بر بالهای پروانه مشکین بال می تابد قهرمان ترین شما...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:22
-
ای که تو چون من مردم آزار بودی
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:20
به نام خالق هستی ای که تو چون من مردم آزار بودی عاشقت بودم و تو همدم زار بودی به دنبالت می گردم و میگردیم ز دستم فراری و در لاله زار بودی آمدی به چنگ در کوه و کوهسار در دشت سیه پی گل و گلزار بودی هیچ میدانی دل به پایت داده ام ای که تو بهترین نگین بازار بودی ندانم در قافیه چه آید این بار ای که تو زیباترینِ نسلِ قاجار...
-
ماهی کوچک به چشمه تا شناور می شود
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:18
ماهی کوچک به چشمه تا شناور می شود آرزویش دیدن دنیای دیگر می شود با تلاش و همت و تحقیق از اطرافیان عاشق رودخانه و موج سراسر می شود راه هجرت گیرد و از چشمه ها و رود ها راهی دریا ، برای دید بهتر می شود در مسیر این سفر ، با دیدن دنیای نو فکر او روشن تر از ماه منور می شود در دل دریا ، چو وصف مرغ سقا را شنید آرمانش کشتن مرغ...
-
گربه
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:17
-
تا کی گریزان باشم از درد و نیش
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:16
تا کی گریزان باشم از درد و نیش تا کی خون چکه کند ازهرتار ریش در این وادی تیر خورم از این و آن جان دهم من در بر خرمن خویش دست بکش از جفا،که روزی خوارت کنند ذاکران نام حق بی گمان دارت کنند هان داری هیچ خبر از فرجام خویش امان از آن روز ، که از بدی یادت کنند چون به تو دستش رسد یار خدا به پایش بیفتی به شرم و گدا دست انتقام...
-
از این شربت لبش ز صافی خبری نیست
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:13
از این شربت لبش ز صافی خبری نیست شهر را ز پاکی صفای خدا خبری نیست گفتند که رندان همه مست می ساقی مستی ز جفای شما گذری و خبری نیست یحیی ز مثالش کنم امروز به پاکی و مثالش از جور و جفای نصر در انجم خبری نیست جان باختگان سر گوش همه گمنام و شهیدند از چاه و گرگ و یوسف ز زلیخا خبری نیست یا رب بگفتا و ز زندان گذری کرد رها گشت...
-
سلام خدایا
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:10
سلام خدایا همه در سلول های زندان خوابیده اند چرا کسی نمی آید؟ چرا کسی به آسمان نمی نگرد چرا به تاریکی و ذلت خو کرده اند پرستوها در حال ستایش از شرق به غرب چرا هیچ کس نیست چرا چشمی نمی نگرد همه در سلول های تاریک خود خزیده اند سیدحسین احمدی
-
تورا با آسمان دلنشینت دوست دارم
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1403 12:07
تورا با آسمان دلنشینت دوست دارم تورا با آن غروب آتشینت دوست دارم تورا با آن هزاران موج زیبا تورا با آن نوای دلنشینت دوست دارم دریا را گفتم.. گفتم آرامی گفت در خلوت گفت مادامی بوسه بر چشمی میزند معشوق دل کند رامی پیروز پورهادی