-
فصل پاییز
سهشنبه 17 مهرماه سال 1403 11:59
-
تن من قایق لنگر زده در طوفان است ...
سهشنبه 17 مهرماه سال 1403 11:53
تن من قایق لنگر زده در طوفان است ... دلی ویران ، سری حیران ، غمی پنهان ، تنی بی جان ، و تو برای من ... تو برای من آن همیشه ای نه دوستم داری ونه نبودنم را می خواهی میخواهم بدانی که تمام نشده ای ، وفای ما را وفاداران خواهند دید ... حجت هزاروسی
-
روزهای رنگی و شب های مهتابی کجاست؟
سهشنبه 17 مهرماه سال 1403 11:50
روزهای رنگی و شب های مهتابی کجاست؟ یک خیال راحت و یک لحظه شادابی کجاست؟ هر طرف رو می کنم سوز سیاهی می وزد پس نسیمِ نوبهارِ دلکشِ آبی کجاست؟ من که از حس ها فقط تشویش را فهمیده ام دلخوشی، شادی، رهایی، عشق و بی تابی کجاست؟ تا سحر بیدارم اما از سر فکر و خیال آن شبی که از سر شوقت نمی خوابی کجاست؟ سوی هر چیزی دویدم، دور شد...
-
باغبان از سوسن و از یاس مصنوعی بترس
سهشنبه 17 مهرماه سال 1403 11:49
باغبان از سوسن و از یاس مصنوعی بترس از درخت خشک و از گیلاس مصنوعی بترس داس ها دیگر نمی برند چیزی را دریغ از تفنگ کاغذی از داس مصنوعی بترس هوش مصنوعی بلای جان مردم نیست نیست ای بشر منبعد از احساس مصنوعی بترس از زنانی که به قصد دلبری آویختند بر لباس خویشتن الماس مصنوعی بترس حضرت عباس تا خود بود امن امن بود بعد از این از...
-
آهوی تیز پا شده دام خیال تو
سهشنبه 17 مهرماه سال 1403 11:47
آهوی تیز پا شده دام خیال تو ای قند بقچه های جهان بین خال تو روشن روان هر که تو را شمع دیده است در جسم سایه های جهان مثال تو بر آسمان چه معجزه هایی که می دمد از پلک های جاری ماه جمال تو دیوانه است هر که خودش را ندیده است در انعکاس آینه های کمال تو احوال فقه و منطق ما را قیاس نیست با دوستان مقطعی ماه و سال تو جز رنج...
-
روزگاری روزگاری داشتم
سهشنبه 17 مهرماه سال 1403 11:45
روزگاری روزگاری داشتم از کنار آن نگاری داشتم بس که ز بدعهدی ها پای فراری داشتم هم اینجا و هم آنجا اعتباری داشتم افسوس تکیه بر هر که کردم عاقبت احوال زاری داشتم هنوز هم در کوچه باغ معرفت به بی وفایی ها نیست رغبت اگر چه حال و هوای کودکانه ای دارد اما دلگرم جمله ای ساده است قلبم خدایی هست، خدایی هست این تکرار بی انکار در...
-
من ز تو دل نمیکنم جان و جهان من تویی
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:23
من ز تو دل نمیکنم جان و جهان من تویی حرف کسی بجز تو نیست ورد زبان من تویی اُنس گرفته ام به تو سخت شده جداییات دور شوی ز چشم من عذر فغان من تویی جدل کنند عقل و دلم بین جدایی و وصال مرا بغل بگیر عزیز سنگر جان من تویی پرتو نور چشم تو جان به جهان عطا کند هر نفست موهبتی است ختم خزان من تویی یاد تو از سرم گذشت شعر شدی به...
-
بهار زنــــــدگی ام رفت و گلعـذارم نیست
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:21
بهار زنــــــدگی ام رفت و گلعـذارم نیست بـــه جان یار قسم هیچ کس کنارم نیست بهانـه گیر و پـــــر از داد می شود دلِ من شبی کـــــه دلبرِ نازم بـــه انتظارم نیست شمار شعر و غـــزل های من فراوان است ولی به غیر تو نامی در این شمارم نیست نمانـــــده حــــوصله ام بیقرار و منتظرم نیامدی چـــــه کنم شوق روزگارم نیست از آن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:19
-
ما که میگوییم رفیق خوب شهیدت میکند
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:16
ما که میگوییم رفیق خوب شهیدت میکند خادمی از جنس او اخر سعیدت میکند راستی مشهد چرا هی بی قراری میکند در دم رفتن برایت سوگواری میکند گفت سربازی نکن سربازیت مقبول نیست گر به میدان امدی این امدن مشمول نیست یارضاگفتی امامت خود به میدان امده از برای بدرقه تا به شهیدان امده امده تا با دفاعش باز تو را راهی کند مزد را پرداخت...
-
من بی تو ذکر و شعرم نبود
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:12
من بی تو ذکر و شعرم نبود هم کلام نظم ونثربه فکرم نبود با هر گذر سالی و ماهی دانم آید آن روز که نظم ونثرم نبود عبدالمجید پرهیز کار
-
شهید سیدحسن نصرالله
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:11
-
ز ان لحظه که یادم کردی ای دوست
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:10
ز ان لحظه که یادم کردی ای دوست نبود من ز اشکی ریختی ای دوست ز حسرت خوردی وخاکستر عشق چو طاقت بردی و غم در بر عشق نبودم تا که باشم در خیالت زغم پیشکش کنم من وصف حالت ز صدها کاش ز احساس درونم تو را کی بینم ای شاه برونم چو نقره، تو غنی و بی بهانه ز غم را می زدایی بر به چهره دلم پر خون چو گشته از فراقت چو می جوید ز هر...
-
دل خستگان هجریم دلبستگان مهریم
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:06
دل خستگان هجریم دلبستگان مهریم ما عاشقان عرشیم دلرنجگان کبریم در دل مگر بدی بود از ما کجی به دوران زخمی به درد عشقیم عمری به کام هجریم ابراهیم خلیلیان
-
من مهر زمین به جان کِشَم بی پرواز
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:04
من مهر زمین به جان کِشَم بی پرواز ای آنکه دلم ربوده ای از آغاز فردا که شهادت از زمین می خواهی با این پر و بال سوخته ام گویم راز محمد فاطمی
-
از دماغ فیل افتادی تو را نمیخواهم
دوشنبه 16 مهرماه سال 1403 12:02
از دماغ فیل افتادی تو را نمیخواهم در عوام فریبی استادی تو را نمیخواهم درست است دل از من ساده برده ای اما امتحانت را پس دادی تو را نمیخواهم کمی یاد بگیر از پسر همسایه فقط باعث غمبادی تو را نمیخواهم ثریا امانیان
-
ای ماه تو را دیده ی خونبار کم است و...
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:14
ای ماه تو را دیده ی خونبار کم است و... از درد غمت جام دل ما بشکست و ... هرچند که با من نظرت بود گه و گاه همواره ولی رشته ی الفت بگسست و وصل تو مها وعده ای از روز ازل بود افسوس سیه بخت من از روز الست و من در طلبت غرقه به دریا و ولیکن این جان به سر آمد، ولی از پا ننشست و با اینکه به جانم نرسد مهر مه من جانپاره و دین و...
-
دیگر مپرس از حال من و به تندی هر داد بیا
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:12
دیگر مپرس از حال من و به تندی هر داد بیا در کوه عاشقی نشسته ام و همزاد فرهاد بیا صبرم تهی کرده ای و مانده ام در فراز عشق تیری هم بزن به قلب من و با دشمن راد بیا سنگی که توداری واحرام بسته ای با حوریان رحمی به جان من کن و با شخص اعتماد بیا دستورداده ام که همی بنویسندازفراق عشق زنجیر هم بدست و پایم بکردهاند کیقباد بیا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:11
-
گوید شراب حرامی خوردم و مَست گشتم
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:09
گوید شراب حرامی خوردم و مَست گشتم ز نوشیدنش فارق زهمه هست گشتم گویم خوری یا نخوری مست هستی ز نفهمیدن فارق ز همه هست هستی پیش از تو همی خوردند ورفتند و گفتند برگشتی بود، غلط کردن روز وشب میگفتند گر حماقت و جهالت به منتهی رسانی باشد روزی در گِلی بدبو همی مانی خبطی کنی و خویش دانی و مَنطقش گردانی در عجب باشیم در خریَّت...
-
در دل شبهای تار،
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:08
در دل شبهای تار، یاد تو میدرخشد، چشمهایم در افق، دنبال سایهات میگردد. هر قطرهی باران، نغمهای از یاد توست، هر برگ پاییزی، قصهای از عشق گمشده. بیشتر از آنچه که دارم، دوستت دارم، چون تو در دوردستها، تجسم آرزوهایم هستی. ای کاش میشد یک روز بیایی، تا این دل خسته از نداشتهها آزاد شو د. محمدرضا امیرخانی
-
طبیعت
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:07
-
ای یاد تو در سینه ما حس حیات
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:06
ای یاد تو در سینه ما حس حیات بنما نظری به ما که در وقت مملت با ذکر شهادتین بگوئیم هر دم این رمز شریف و ذکر خوب صلوات محمدحسن مداحی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:05
کتاب روح دانش هست و چون صبح پگاه کتاب هادی راهست در شب همچو ماه کتاب مایه ی عشق و تمام زندگی ست حیات قلب عاشق ، مایه ی بالندگی ست بخوان تو تا بتابد از تو نور عقل وهوش دگر تو را نباشد سینه از غم زخم و جوش محمد باقر انصاری
-
آنقدر بالا رَسته ام ، دستی نمی چیند مرا
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:03
آنقدر بالا رَسته ام ، دستی نمی چیند مرا بر سر نمیزارد کسی ، تاجِ گُلِ پژمرده را غم را به جانم بیش از این ،ساقی تو در جامم نریز حتما زمین ام میزند ، چند پیکِ آخر خورده را مرهم ندارد درد عشق ، کل جهان افسرده است سودی ندارد ای رفیق ، تریاک آتش خورده را در شهر مارا کوچه ای ، حتی به نزدیکش نبُرد دستی نمی گیری نسیم ؟ این...
-
(کاش این جمعه تورا می دیدم)
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:02
(کاش این جمعه تورا می دیدم) دوش حیران بودم اشک هایم جاری ، منتظر بر راهی تا سحر ندبه و قرآن خواندن در هوای تو و راز ماندن غم هجران تو بر شهر دلم آتش زد ولی این سوخته ، از وصل تو هر دم ، دم زد کاش می آمدی ای چشمه ی نور تا که تعبیر شود عصر ظهور کاش می آمدی و جان به فدایت می شد و نگاه همه ی منتظران مست نگاهت می شد کاش...
-
سکوت همیشه قاتل جان نیست
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 12:01
سکوت همیشه قاتل جان نیست گاهی فریاد هم جان را می گیرد عشق همیشه درمان قلب نیست گاهی خنجری است که جراحت می دهد و همیشه مصلحت سبب خیر نیست گاهی شَری است که در خَفا صدا می کند خاطرات همیشه صدای لبخند نیست گاهی باعث باز شدن زخم است و فراموشی همیشه باعث زجر نیست گاهی نعمتی است که خداوند عطا می کند رضا اشرفی
-
آن که سوزاند، همان آتش سرخ نیست؟
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 11:59
آن که سوزاند، همان آتش سرخ نیست؟ گرما به زمستان فکند، آتش سرخ نیست؟ پس چگونه، سوزانده مرا چشم سیاهت.... گرما زده بر دل، آن چشم سیاهت...... علی اصغر محمدی له بیدی
-
گل که بار آید همی بُستی به جان نُزهَت شود
یکشنبه 15 مهرماه سال 1403 11:57
گل که بار آید همی بُستی به جان نُزهَت شود فصل سردی طی کند تا گل بدان مُبهَت شود شب به گیسو رنگ عشق و صبحگاهان سر سپید تار و پود حال وی برچینگان جُبهَت شود سور دل در شرح سیمای رخش مستانهایست وارنه سوز جُبن بر ماتمان شُبهَت شود از تبسم، اشکها باران غم خواهد چکید عطر بارش میتراود تا طیان نُکهت شود عاقبت هر بذر عشق در...
-
مرا ببخش
شنبه 14 مهرماه سال 1403 12:35
مرا ببخش که اینگونه دلتنگ به تو میاندیشم . هوشنگابتهاج