-
بر بالاترین شاخه ی شب یاد تو میدرخشد
دوشنبه 23 مهرماه سال 1403 12:24
بر بالاترین شاخه ی شب یاد تو میدرخشد من از خاک نداشتن ها با نردبان خیال به دارایی رسیده ام می خواهم از خوشه ی چشمانت قرصِ خواب بچینم سحرفهامی
-
فصل پاییز
دوشنبه 23 مهرماه سال 1403 11:54
-
می خواهند نگاهشان کنی
دوشنبه 23 مهرماه سال 1403 11:53
می خواهند نگاهشان کنی آنان که سنگ بر قطار می زنند. رضا قنبرزاده فرید
-
این حیات است که
دوشنبه 23 مهرماه سال 1403 11:51
این حیات است که در ظلمت آن کوچه دوید. دستپاچه ته کوچه ی بن بست رسید. خانه ی کودکی اش دید، دلش آرام گرفت. خیره بر برگ درختان حیاط همه در دست خزان ، دلش سخت گرفت. ساعتی قبل که باران زده بود، ته آن حوض که رنگ را به زمان باخته بود، آینه ای تار ،ز ابر نگران ساخته بود. نگهی کرد در آن، به ژرفای جهان. رخ پاتال حیات، ته آن حوض...
-
ما رَهروانِ جان سخت از شوق او دَویدیم
دوشنبه 23 مهرماه سال 1403 11:49
ما رَهروانِ جان سخت از شوق او دَویدیم چون عاشقی نگون بخت روی مَهَش نَدیدیم قسمت نشد که یک بار از روی چون بهارش آن لاله سانْ لبش را با جان و دل بچینیم غلامرضا خجسته
-
روح را حواله به باد نسیم بایدساخت
دوشنبه 23 مهرماه سال 1403 11:48
روح را حواله به باد نسیم بایدساخت نه با صدای تو یک دم شمیم باید ساخت شایدبه سرخی چشمت طبیب بایدبود به صبح روز زیارت نعیم باید ساخت برای درد دلت مرحمی به عالم نیست ولی برای تو رسمی کریم باید ساخت به راه گلشن رضوان میروی آری بیا که قلب سیاه را رحیم باید ساخت برای دیدن تو روز و شب نمیخواهم که دروجودخود عشقی عظیم باید...
-
دلم را به وسعتِ چشمانت بکشان
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:58
دلم را به وسعتِ چشمانت بکشان زیرِ پلکهایم هرزه های دلتنگی خوش خوابیده اند و هرروز رخت خوابِ نومیدی را برفرازِ دیده ام می گسترانند مراصدا کن وبرآستانِ درخت ِ سدر رهایم کن تا در سایه سارِ ستاره های چشمک زنش دراز بِکِشم و انوار بی غل وغشِ شهود را ازفرازِ آسمانها برتارکِ نگاهم دعوت کنم جایم دِه آنجا که جهان با بوسه های...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:53
-
هرآدمی آرزودارد
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:48
هرآدمی آرزودارد یک نفر داشته باشد متفاوت ترازبقیه والا بقیه که همه جوره هستند سید حسن نبی پور
-
آن لحظه که دست من
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:47
آن لحظه که دست من قرارگرفت برمحیط گردنت آغازشب بود ومن باندازه مساحت دنیا درحصارآغوشت دربزرگترین شب سال خوابی راهمچون اصحاب کهف به روز رساندم افسوس که خاطراتمان درسیاهی شب طعمه ی زمان شد سید حسن نبی پور
-
بماند که..
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:46
-
عرشِ چشمانت، خیالِ فرشِ گل را مات کرد
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:44
عرشِ چشمانت، خیالِ فرشِ گل را مات کرد از حسادت، آسمان، ما را بلا خیرات کرد هیچ آتش، دل نسوزاند مگر شمعِ فراق فکرِ دوری دل در این آشوب را ، مشکات کرد عرش: آسمان ، مشکات:چراغ،چراغدان محراب علیدوست
-
بوده آیا شاعری هر شب غزلنوشت کند ؟
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:42
بوده آیا شاعری هر شب غزلنوشت کند ؟ واژه هایش با نوازش سخت مدهوشت کند؟ مثل پیچک مهربان گیرد روانت را بغل با حریر بوسه هایش ، عشق تن پوشت کند؟ دیده ای هرگز نسیمی بی ریا نجوا کنان شعر موزونی سُراید تا که در گوشت کند؟ جلد چشمانت شود همچون کبوتر باز ها بال هایت را ببوسد باز بر دوشت کند با جوابت می شود تعبیر رویایش شوی...
-
دست من گیر زعشقت به کلیساشده ام
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:41
دست من گیر زعشقت به کلیساشده ام عاشق معجزه ی عیسی و موسا شده ام من به تورات سفرکردم و انجیل بنوشت عاشق معرفت و شهرت عیسی شده ام گر مسلمانم و من عاشق کوی تو بهشت شوکت و جاه تو را دیدم و زیبا شده ام دست من گیرو بر آن حیطه رندان بروم من زعشقت چه کنم وارد سودا شده ام با خدا باش و ببین درچه مسیری برویم بوسه ازروی توپاکست...
-
ز مست روی تو هوشم پریده
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:38
ز مست روی تو هوشم پریده گلی زیبا تر از تو کَس ندیده به هر بوستان روم همچون تویی نیست دو لب باز بگو زحمت کِشَت کیست تا ببوسم هر دو دستش تو را بوده محافظ هر که خواسته چینَدَد بوده مبارز اما ما که دست دشمن نیستیم سوی تو تقصیری ز ما نیست هر چه هست،با بوی توست محمد بنیادی
-
باز هم بوی جنگ می آید
یکشنبه 22 مهرماه سال 1403 12:33
باز هم بوی جنگ می آید بویی از نام و ننگ می آید آن که در عزت زمین باقی است شایدم بی سر و کفن آید غزه ، بیروت تا یمن باقی اهرمن با تفنگ آید احمدرضا نداف
-
چگونه دوام آورم دراینجا ؟
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:38
چگونه دوام آورم دراینجا ؟ درکنارِ نگاهی که دگرنیست رفته پردیس میان آنهمه گُل چگونه دوام آورم دراینجا ؟ درکنارِ پگاهی که دگرنیست دراین آسمانی که ، مدتهاست ابریست میان سیلی ز بارون ، میانِ اینهمه گِل من دوام نیاورم دراینجا برای من بهترست ، آینده ای زیبا ، که از دنیام شده وِل اِیوَل خوب شد آمدی ای مرگِ دیرهنگام آمدی من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:36
-
دو زلفت را طناب دار من کردی ملالی نیست
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:35
دو زلفت را طناب دار من کردی ملالی نیست جوابم را گرفتم از دل تنگم سوالی نیست میان ضجه های مانده در پس کوچه حیرت به پای کشتگان چشم تو قال و مقالی نیست کنون بگذار رقصم را ببینی گاه جان کندن برای مانده بر داری از این بهتر مجالی نیست حرامم باد بعد از رفتنت یک لحظه خندیدن مرا جز حسرت انبوه غم رزق حلالی نیست تمام خون دل...
-
یک من ِ تنها میان ِ جان و یک من در قفس
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:33
یک من ِ تنها میان ِ جان و یک من در قفس شعر می بافد غم ِ من بهتر از هفتاد کس با من ِ بی من بگو ، از من چه میخواهد دگر ؟ از من و من های ِمن ، در من چه می ماند مگر؟ من که با من های من ، دست ِ رفاقت داده بود سال ها من را به دوری از من عادت داده بود نیم ِ من با شاعری همزاد و نیم ِ دیگرم می شود همخواب ترس آن من ِ بی یاورم...
-
عیدتون مبارک
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:31
-
برای دیدن ماهم شبانه میآیم
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:29
برای دیدن ماهم شبانه میآیم بگو برای دلت ای نگار زیبایم دلم اگرچه زمستانتر از زمستان است برای دیدن تو پر شکوفه میآیم نگو نگو که درونت ز قهوه تلختر است که بغض میشکند در گلوی شبهایم غمت به جان غمینم سکوت را بشکن برای حرف دلت گوش شد سراپایم بهار غنچه به کار زمانه کرد و هنوز شبیه شاخه خشک اسیر سرمایم بخوان ترانه ی...
-
حافظا درد دل از دوری یارست ببین
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:27
حافظا درد دل از دوری یارست ببین غم دیدار تو و فصل بهار ست ببین تو بیا تا نفسی تازه کنیم آتش دل شبنمی بر گل و رخسار نگارست ببین پیروز پورهادی
-
سرآغاز فصل من و تو
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:26
سرآغاز فصل من و تو بوسه ای بیش نبود بوسه ای از رُعب بوسه ای از شرم بوسه ای بر گنج لبهایم بدون رغبت و میلی به لبهایت درون جام عشقی شرحه شرحه شراب تلخ شهوت را به آغوشت بنوشیدم ؛ تا بماند بر دلم نقش هم آغوشیْ تا ببازم باز بار ها بار نگاهم را علی السویه عیون شب سیاهت ببازم ذات و نفسم را میان دلْ گذشت ما برای بوسه ات از...
-
همیشه دلی هست برای شکستن
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:24
همیشه دلی هست برای شکستن و پایی برای رفتن چشمانی برای بستن و دستانی برای رها کردن و در این غوغای حوادث چه غریبانه تنها خواهی ماند همان لحظه ای که تسلیم خواهی شد یوسف پوررضا
-
نقاشی که می کنم
شنبه 21 مهرماه سال 1403 12:21
نقاشی که می کنم بادیدنت مکث می کنم انگار درزیبایی ات لطافت ودرصدایت سکوت ودرچشم هایت رنگ زندگی رادیدم سید حسن نبی پور
-
آسمان غمگین و صحرا خسته بود
جمعه 20 مهرماه سال 1403 12:21
آسمان غمگین و صحرا خسته بود مهرماهِ فصلِ زیبا خسته بود بوته ها خشکیده صف صف دردمند در بیابان کوهِ تنها خسته بود کبک ها از بیمِ صیادان مُدام لابلایِ سنگِ خارا خسته بود بی گمان پاییز شاهِ فصلهاست شاهِ زیبا دیدم اما خسته بود پایِ احساسم به رویِ خاکِ رُس در میانِ دشتِ رویا خسته بود چشمِ مینا نم نمک غم می سُرود در خیالم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 20 مهرماه سال 1403 12:19
-
در گلویم نخلی ایستاده
جمعه 20 مهرماه سال 1403 12:18
در گلویم نخلی ایستاده برگ هایش سبز ریشه در مقوای قلبی شکل سخن که می گوید طنین صدها سار بر می خیزد از غروب یک آسمان نیلی ناهموار روزها هفت رنگ می پاشد بر حفره های سیاه زمین و شب ها نور ماه را با یاس جامانده از خرابه های خانه همسایه در شیشه ای ریخته و اکسیر امید در شکاف های مغزم می ریزد نیلوفر تیر
-
عشق دوباره شکوفاشد
جمعه 20 مهرماه سال 1403 12:16
عشق دوباره شکوفاشد برای لمس گرمای آفتاب چشمانت سید حسن نبی پور