-
حال خوب
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:41
-
گویند که شیطان بهشتینشین بُوَد
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:38
گویند که شیطان بهشتینشین بُوَد خورشیدِ سپهرِ جمالِ یقین بُوَد در عرش، مکان داشت به همسایگیِ نور هر جلوه ز او، آینه در زمین بُوَد کس گفت: چرا زشت شدی، ای نگارِ پاک؟ کز حسن تو عالم چو صبحِ نگین بُوَد. بخندید و گفت: این جفای قلم بود دشمن چو نگارد، رهی در کمین بُوَد. هر قصه که از ظلم به نامم رقم زنند زنگارِ دروغ است،...
-
سلام من است و این جواب وفای تو را خواهم نوشت
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:36
سلام من است و این جواب وفای تو را خواهم نوشت صفای من است و این نوای صلای تو را خواهم نوشت تو خود غرق فنون بودی و منش که غرق نگاه دلت چگونه خود صدا کنمت که صدای تو را خواهم نوشت بپیش حادثه باید ببین که شرح دل است آیت عشق جواب عشق توراگرفته ام و بلای تو راخواهم نوشت جفا بکن ازته دل که جفای عشق تو راهم بدهد یارم ندای...
-
تو، نه بودی
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:34
تو، نه بودی برای بودم، بودی نه بودی، برای نبودم؛ پن: عمری در تنهایی گسیختم و تنها، به حال تن ها گریستم عمری که نکردم اما به آخر رسید محمد ترکمان
-
تنهاثروت بجامانده ازمن
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:33
تنهاثروت بجامانده ازمن شعرهایی ست که برای چشمانت سروده ام سید حسن نبی پور
-
در سرم زهر مار می ریزم
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:33
در سرم زهر مار می ریزم در جهانی که رنج موهبت است دست هاشان نمی رسد به سرم مار بر روی گنج موهبت است عطسه کردم که کم کنم از خود هر چه مو رفته در دماغم را باید امشب به خانه اش ببرم آخرین غولِ بی چراغم را لطف چشمم تمام عمر فقط دیدن مختصاتِ تاریکی ست گریه روشن نمیکند من را گریه شاخِ نباتِ تاریکی ست به خودم وعده داده ام خود...
-
سرد است دستانی که گرمش نکردی
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 12:08
سرد است دستانی که گرمش نکردی آخر تو راندی و او را رحمش نکردی سی سال مدام به گریه گذاشت ایام قسم بخورکه از ته دل تردش نکردی علی جعفری
-
همیشه..
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 12:06
-
گذشت ایام و دوران کهنسالی رسید
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 12:05
گذشت ایام و دوران کهنسالی رسید ندانستیم که دنیا به چه راهی رسید عاشق نیکوجمالی شده بودم بخوان کجا رفت و ببین به چه آهی رسید علی جعفری
-
عشق را آن شاعر دیوانه درشعرش کشید
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 12:04
عشق را آن شاعر دیوانه درشعرش کشید عاقبت دیوانه شدبرعشق خودگویا رسید چشم و دل را باز کن از قعر رویای جنون ازدو دیده چشم پوشی کن به دریای خون او تو را خار و ذلیلت کرده در شهر سخن کرده ای آخر تو شاه ، پیراهنی کهنه به تن علی جعفری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 12:02
-
اولین بار
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 12:00
اولین بار هفده ماهه و بار بعد هفده ساله که رشته هایی از گل مینای تو بر فردیتش نقش بست و در الگویی آگاه بر تخته ای شیب دار روی امواج تو رشد کرد و از روی تو چون پستان مادر مکید نظام هستی را در حیطه ای که مراقبتش سطحی شده از اراده ای از بینش و الهام و سکوتی که چون آواز و زمزمه ای بلند تاکید میکند هر بار نوزده عبارت را آن...
-
من طاقت دوری نداشتم چشمم خیس شد
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 11:58
من طاقت دوری نداشتم چشمم خیس شد انتظار خیانت نداشتم گرگ و میش شد قسم به لحظه ای که عاشقت شدم دلم بعد تو با همه خسیس شد ثریا امانیان
-
هم چو سایه به بیگانه وخویش بی اثرم
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 11:56
هم چو سایه به بیگانه وخویش بی اثرم همواره روان به هر سوی ودر بدرم هم هستم و هم نیستم در جمع کثیر گر هستم چرا از خود نباشد خبرم عبدالمجید پرهیز کار
-
در ازدحام شهر و هیاهو مرا ببوس،
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 11:55
در ازدحام شهر و هیاهو مرا ببوس، من شیر بیشه می شوم آهو مرا ببوس. چون زائری که آمده ای در حریم یار، در این سراچه عبدِ خداجو مرا ببوس. نوک می زنم به سیب لبت در خیال خویش، زیبای من به سانِ پرستو مرا ببوس. پیچیده عطر و بوی تو در خانه ی دلم، در انتهای شب گلِ شب بو مرا ببوس. تردید خود رها کن و بسپار دل به من، با ناز و غمزه...
-
بغل می کنم تاریکی را
یکشنبه 23 دیماه سال 1403 11:52
بغل می کنم تاریکی را نبض شقیقه ها طاقت ندارد نوازشِ نور را مریم ابراهیمی
-
باران آمدو یک آن دلم هوای تو کرد
شنبه 22 دیماه سال 1403 12:05
باران آمدو یک آن دلم هوای تو کرد این شوریده سر فکر رویای تو کرد پریشان حال و مجنون وار رو به خیابان به هر سو گذر کردم و مرا شیدای تو کرد دیدم نفس در گرو نگاهت دم و بازدم میشود اینگونه است که چشم تو مرا دیوانه ی تو کرد به هر کوی و گذر خبری نبود جز دلتنگی این تنهایی خیابان مرا آواره ی کوی تو کرد این عمر کوته چند روزی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 22 دیماه سال 1403 12:01
-
انسان ها خسته از این دنیای خالی
شنبه 22 دیماه سال 1403 12:00
انسان ها خسته از این دنیای خالی از این دریای شورو چاه خالی از این دلبستگی و دل برریدن از این دستان تنگ و جیب خالی از این لیلی مجنون دلشکسته از این جام شراب و آب خالی از این نیم سفرهایی که تهی شد ز شرمندگی و از شرمساری از این دشمن که مانده درکمین و از این پر گشته های سالیانی از این آبی که شد آلوده به گل از این صیاد گل...
-
ساغرم بشکست و مِیْ در ساغرِ بیگانه ریخت
شنبه 22 دیماه سال 1403 11:58
ساغرم بشکست و مِیْ در ساغرِ بیگانه ریخت هر چه در دل داشتم یکجا در آن پیمانه ریخت مُحرمَش بودم ولی او ظرفِ لیلی را شکست جامه ی احرامِ عشقم چون پرِ پروانه ریخت شد جوازِ رفتنم از میکده تا مرزِ دوست اشکهایم که دمادم بر دَرِ میخانه ریخت مستِ مِی، مستِ خدا،میخانه کو مسجدکجا هر کجا، نامت شنیدم اشکِ من دزدانه ریخت بی توقف...
-
عیدتون مبارک
شنبه 22 دیماه سال 1403 11:54
-
خرم آن دل که بدان دیده ی محبوب افتد
شنبه 22 دیماه سال 1403 11:52
خرم آن دل که بدان دیده ی محبوب افتد طالعی بهتر از آن نیست که مطلوب افتد هاتفی گفت مرا در نگهت درمان هاست نظری کن که ز تو هر چه رسد ، خوب افتد علی کسرائی
-
تو که حق کسی را میزنی چنگ
شنبه 22 دیماه سال 1403 11:50
تو که حق کسی را میزنی چنگ غنی بودی زدی چنگی تو را ننگ تو را من آرزو دارم غنیتر دریغ از فایده از آن دل سنگ مهدی جیبا
-
کاشکی مرا هم در نظر می داشتی
شنبه 22 دیماه سال 1403 11:49
کاشکی مرا هم در نظر می داشتی با نگاهی گلهای شادی در دلم می کاشتی کاشکی با همرهی ثابت وفا بی ا دعا گفتگو ها بی اما و اگر می گذاشتی کاشکی آرزوهای مرا اندرمیان بر سریر بی قراری ها نگذاشتی عبدالمجید پرهیز کار
-
جا مانده ای
شنبه 22 دیماه سال 1403 11:46
جا مانده ای در جاده ی خاکی نگاهم هنوز هم غبار رفتنت چشمهایم را می آزارد مریم ابراهیمی
-
پندی دهمت صمیمی و سربسته
شنبه 22 دیماه سال 1403 11:44
پندی دهمت صمیمی و سربسته بسپار دلت را به یکی پیوسته دلبستهٔ اهل دل بمان تا به جنون اما به کسی جز او نشو وابسته علی اکبر نشوه
-
مطمئنم می رسد آدم به آدم دست کم
جمعه 21 دیماه سال 1403 11:59
مطمئنم می رسد آدم به آدم دست کم عشق میگیرد گریبان تو را هم دست کم امتحان پس می دهم من در وفاداری هنوز هیچ اگر از تو ندارم ، کینه دارم دست کم بین مرگ و زندگی در برزخم، آشفته ام کاش بودم بعد تو قعر جهنم دست کم بت پرستی از رسوم جد و آباء منست شاکرم دارم خداوندی مجسم دست کم زندگی با مرگ تدریجی امانم را برید کاش می کشتی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 21 دیماه سال 1403 11:58
-
شده چشم باز کنی قاتل قلبت نشوی؟
جمعه 21 دیماه سال 1403 11:56
شده چشم باز کنی قاتل قلبت نشوی؟ شده یک شب به خودکشی فکر نکنی؟ شده پرواز کنی بال پرت را نشکنند؟ شده لبخند زنی اخم نسارت نکنند؟ شده زیبا بشوی عصبی فریاد زنند ؟ شده گریه کنی انگ ظرافت به جمالت بزنند؟ شده طاعت نکنی رگ گردن را بزنند؟ شده مرده شوی سنگ بر پیکر بیجانت بزنند شده گذرت به یک نامرد بخورد خسته از فقس دل بدهی مرگ...
-
در دل کتابها، رازها نهفته است
جمعه 21 دیماه سال 1403 11:52
در دل کتابها، رازها نهفته است امیر ، در پی علم و معرفت است صبح زود، چراغ مطالعه روشن با کلمات، در دنیای دانش سفر میکند صفحهها ورق میخورند، زمان میگذرد هر سوال، چالشی نو، هر پاسخ، دری به سوی فردا کتابهای رنگارنگ، همسفران او در دل هر صفحه، دنیایی از امید و آرزو امتحان نزدیک است، دلش تند میزند آیا میتواند از پس...