-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
پنجشنبه 27 دیماه سال 1403 11:56
-
میگویی حرف در دهانم نگذار
پنجشنبه 27 دیماه سال 1403 11:56
میگویی حرف در دهانم نگذار نازنینم، حرف در دهانت نمیگذارم لبانت را نه، چشمانت را مینگرم بیپرده میگوید: دوستت ندارم میگویی کاری به کارت ندارم، و این عمیقتر از آن شلاقهاست که گوشت را نه، استخوانم را بوسه میزند چشمانت را نه، لبانت را میپویم به امید بوسهای به التیام آن همه مهربانِ من باش میترسم، میترسم از روزی...
-
کوچه مردانِ قدیمی خانه یِ شیطان شده
پنجشنبه 27 دیماه سال 1403 11:54
کوچه مردانِ قدیمی خانه یِ شیطان شده نامِ امروزش پدرجان کوی نامردان شده جای آن تیری که باباجان، تو را از ما گرفت با ملاتی از گچ و از اشک ما پنهان شده چون مگس هستیم ما بر عنکبوت خانگی خونِ ما رمز بقای نسل این حیوان شده بدتر از گندم نمای جو فروشند ای خدا پسته ی لبخند ما از کِرمشان ارزان شده کاش یکبارِ دگر می آمدی مکتب...
-
عجب صبری خدادارد،
پنجشنبه 27 دیماه سال 1403 11:53
عجب صبری خدادارد، خورشید وماه، درسما دارد آن هنگام درظلم وشبی تاریک بشر درخلقش این جفا دارد عجب صبری خدادارد آه افغان ،زظلم این انسان که دل هاگشته است حیران چشم هاباز و مغزها ویران دهان ها بازودست هالرزان عجب صبری خدادارد یکی ازفقر، چوبید لرزان است یکی ازمست دارایی،چو عُریان است همه گشتن تماشاگر ،بجز آنکه بیداراست...
-
ای کعبه بشکاف و بر او آغوش وا کن
پنجشنبه 27 دیماه سال 1403 11:52
ای کعبه بشکاف و بر او آغوش وا کن خود را صدف بر گوهر شیرخدا کن ای مطلع و حسن ختامت خانه حق از گوشه چشمت نظر بر این گدا کن ای شاه نجف قبله عالم حرم تست عالمهمه مبهوت سخا و کرم تست ای نور خداوند در این پهنه گیتی گیتی جریانی است که در جام جم تست وقتی که به یمن قدمت کعبه شکافد این حجت حسن قدم محترم تست این ذره که گویند ز...
-
شاعر که باشی زندگی هم فرق داره
پنجشنبه 27 دیماه سال 1403 11:50
شاعر که باشی زندگی هم فرق داره حال و هوای عاشقی تم فرق داره شاعر که باشی بالیقین معکوس دنیات پختهتر از هر پخمه ای میشه قدمهات مردم توی چارده تا قرن قبلن و تو تنها قدم هی میزنی تو صبح فردات.. تنها قدم هی میزنی تو صبح فردات.. امید امام وردی
-
آنچه آمد در خیال الله بود
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 12:05
آنچه آمد در خیال الله بود نور ماه و نور ماه و ماه بود پردهی حیرت به سر انداخته عقل با دل در رکاب شاه بود گرچه جان قند است بر روی زبان تحفهاش کردم چو او جانخواه بود آسمان در مشت و پایش بر زمین جمله عالم در پی اش همراه بود گاه در صورت بیامد گاه در عین مجاز گاه گاه آمد ولی بی گاه بود ساحلش امن است و دریایش قرار غرقه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 12:04
-
با اولین نگاه عاشقت شدم
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 12:03
با اولین نگاه عاشقت شدم اختیار قلبم در دستانت بود شدم اسیرت مانند یک زندانی سالها گذشت تو از همان ابتدا کنارم نبودی اما قلبم اسیرت بود تا الان سعید علیزاده
-
از حال و هوای دل خبر داری تو )
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 12:01
از حال و هوای دل خبر داری تو ) درمحفل اشک من چه می خواهی تو ؟ عمریست که جای شمع می سوزد دل حق دارم اگر بگم خطر داری تو نازنین زینب حق نظر لو
-
طبیعت
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 12:00
-
ما زنده به میثاق نگاریم
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 11:59
ما زنده به میثاق نگاریم شاهدِ عهد و تملک برِ داریم نطق و سخن، فعل حریف است با بیزبانی به دنبال چه کاریم ما اهل صفاییم و وفادار در میثاق عشق، پاک و دلآزار گواه عهد و دل، جان در گرویم نه به زخم زبان، در راه رویم نطق حریف، چون نقش بر آب است دریای سکوت ما، پر التهاب است با بیزبانی، راز جهان خوانیم بر بام دل، نقش وفا...
-
به ثمر نمی نشیند آن تیرِ رها، ز کمان
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 11:57
به ثمر نمی نشیند آن تیرِ رها، ز کمان که خطا می رود همه نشانه های آخرینم رازی بین ما نیست ای بی وفا پس این چیست نیازِ دل با تو سخن گفتن که من آنم همیشه تو دانی و نه آن که می خواهی علیرضا پورکریمی
-
ساقی بیار باده که دل را قرار نیست
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 11:56
ساقی بیار باده که دل را قرار نیست احوال این زمانه چو ما،برقرار نیست تنها،غریب و دلشکسته و جامم تهی زمی غم بی شمار هست ولی غمگسار نیست رقصی چگونه میانه ی میدان کنم چو هست یک دست جام باده ولی زلف یار نیست در چهار فصل زندگی ام چون کنی نظر پاییز بوده دایما خبری از بهار نیست رقصیده ایم همیشه به سازش ولی چه سود لج کرده با...
-
خرم آنروز که از خاک زمین پر بکشم
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 11:55
خرم آنروز که از خاک زمین پر بکشم به نسیم سحری جام طهور سر بکشم زخمهایی که به روحم زده اند نامردان به خرابات شهیدان همه مرهم بکشم مصطفی مروج همدانی به نسیم سحری جام طهور سر بکشم زخمهایی که به روحم زده اند نامردان به خرابات شهیدان همه مرهم بکشم مصطفی مروج همدانی
-
اهرام چشمت را، به دست نیل دادی
چهارشنبه 26 دیماه سال 1403 11:53
اهرام چشمت را، به دست نیل دادی بر من تو غم ها را چرا، تحمیل دادی؟ رویین تنی بودم ولی، اسفندیارم ضعف مرا، بر پای آن آشیل دادی جنگاوری کردی و کشتی، این دلم را بی رحمی خود را به یک، قابیل دادی افسرده گشتم، در سمینار نگاهت لوحی به من، در سالن تجلیل دادی مانند مولانا، که شعر و قصه دارد با مثنوی، درسی به هر تمثیل دادی خود...
-
تشنه ام
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:26
تشنه ام چون کویر نیمه جان لختی ببار و عطر آگین بارانم کن زخم خورده ی روزگار بی رمق وخسته جان مرحمی آر و درمانم کن چون گنجشکی بی لانه می لرزد از سرما تنِ نحیف گرمی دستانم باش و آرامم کن در حسرت دوریت یتیمِ بی پناه بی همزبان چینش الفبا رفته از یادم بشکن فاصله را وغزل خوانم کن رحیمه خونیقی اقدم
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:25
-
یک مشت روبه طماع پیشه ور
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:24
یک مشت روبه طماع پیشه ور یک مشت طوطی نقال بی خبر پرهای رنگی طاووسیان کنون بر دم زاغکان شده نقاشی هنر دردا رمیده غزالان اشتیاق از نعره سگان هیاهوی بی ثمر ناز گاوان شکم خواره ببرد صد نیاز سگ تازی زخطر رفت از آن ناله بلبل به فلک که کلاغان زده خونبانگ حذر سنگ بر روی شکم شیر و کنون وین شغالان دغل کبک به بر سر طاقت زده بر...
-
دروادی عشق وجنون، مجنون ترین مجنون منم
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:23
دروادی عشق وجنون، مجنون ترین مجنون منم درپیش چشمان تَرَم،لیلا ترین لیلا تویی دیگرکجا پیداکنم، ماهی مثال روی تو دربین گلهای جهان، تنهاگل زیباتویی پیوندعشق ماشده،باعشق وبادلدادگی درگوشه ای ازاین زمین، ساحل منم دریاتویی عطرتنت مانند گل، باشدمیان این چمن درباغ سبززندگی، زیباترین سیماتویی بازارعشق وعاشقی، گرم است ازبازارتو...
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:22
-
روزها را با شفق می دوزمی بر شامگاه
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:21
روزها را با شفق می دوزمی بر شامگاه خوش فلق را بین که می راند صبا بر شامگاه دیگران در انتظار روشنی من خیره سر کاش شامگاهانم یکسره تاریک باد برشامگاه مصیب الهامی
-
آرامشِ بسیار به رویای دلم باش
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:20
آرامشِ بسیار به رویای دلم باش جذابترین قسمت دنیای دلم باش دائم دل من شاهد تنهاییِ سختیست برگرد کمی همدم شبهای دلم باش وقتی که پر از موجِ غمم بی تو پیاپی با کلِ دلت ساحل دریای دلم باش باید چه کند بعد تو این شاعر پر درد؟ با عطر تنت حسِ مداوای دلم باش هر ثانیه درگیرِ عذاب است خیالم پیوسته خودت قصهی زیبای دلم باش مهدی...
-
با بودنِت دائم پر از احساسِ عشقم
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:19
با بودنِت دائم پر از احساسِ عشقم با من بمون تا غرقِ خوشحالی بمونم زیباترین تصویرِ این دنیا تو هستی ای عشق من، ای بهترین، ای مهربونم لبریزِ احساساتِ خوبم تا تو باشی تا عمر دارم عاشقم... عاشقترینم من شاعری خوشبخت هستم با وجودِت با عشق توی شعرِ پر شورم عجینم با چِشمهای عاشقِت آرامشم باش تا شور و حالم لحظهای پایان...
-
ای وای که روزگارِ من ویران است
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:19
ای وای که روزگارِ من ویران است با داغ تو چشمِ تارِ من ویران است برگرد که پایان زمستان باشی کاشانهی بی بهارِ من ویران است مهدی ملکی
-
چو شعر بر لب و جان صنم روان گردد
سهشنبه 25 دیماه سال 1403 11:17
چو شعر بر لب و جان صنم روان گردد شفای درد و صفای دل و روان گردد سخن رسا شود و گنج جاودانه شود چو از زبان دلآرای او بیان گردد بر آسمان چو بَرد دست و گفتن آغازد تعب گریزد و اندوه و غم نهان گردد خزاین کرَمش پُر چنان که هر روزی دُری یگانه ز الطاف او عیان گردد ندانم اینکه چه سِحری است با دو دیدۀ او که هر که آن دو نبیند...
-
گفتی که به از باده نابم دهی ای عشق
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:45
گفتی که به از باده نابم دهی ای عشق خون جگر و قلب کبابم دهی ای عشق آتش بزنی بر همه ی بود و نبودم شیر و شکر و شهد شرابم دهی ای عشق در بندم و امید رهایی به سرم نیست عمری سر دارم که طنابم دهی ای عشق از اینهمه مجهول و سوالی که نکردم خود فرض محالیکه جوابم دهی ای عشق صد طره ای از خوشه ی منظومه رازی تا بسته به هر حادثه تابم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:44
-
خداوندا نجاتم ده تو دردم را که می دانی
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:43
خداوندا نجاتم ده تو دردم را که می دانی چو آهـویِ گرفتـارم بـه چنگِ دیوِ نفسانی تـو آگاهـی گنهکارم ولـی اینـک پشیمـانم قبولم کن که تا بندم دوباره عهد و پیمانی سلیمان ابوالقاسمی
-
در بند تمنّا و ولای تو اسیرم
دوشنبه 24 دیماه سال 1403 11:42
در بند تمنّا و ولای تو اسیرم دل را ز تو و مردم نیک تو نگیرم فنوج عزیزم تو مرا جان و جهانی بگذار به دامان تو من پاک بمیرم رحمت حسینی