یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

#همسرانه؛ شوهر من اصلا توی کارای خونه کمک نمیکرد

#همسرانه؛ شوهر من اصلا توی کارای خونه کمک نمیکرد

یه بار که من مریض شده بودم مجبور شد که کمی از کارای خونه رو انجام بده همتون میدونید که یک مرد هیچ وقت نمیتونه کارای منزل رو به خوبی یک زن انجام بده.

اما اون روز من کلی ازش تعریف کردم. بهش گفتم تو خیلی بهتر از من جارو میکشی. بهش گفتم من تا الان نمیدونستم که برای جارو برقی کشیدن باید زور مردونه داشت وظرفا چقدر تمیز شدن و...

حالا کار به جایی رسیده که فقط باهم خونه رو تمیز میکنیم. اون اصلا نمیذاره من جارو بکشم. خلاصه اینکه هیچوقت به شوهرتون نگید تو نمیتونی بذار خودم انجام بدم .

✅گفتن کلمهٔ نمیتونی به شوهرای محترم از الان تا همیشه ممنوع.

تو‌ای شکوهمند من

تو‌ای شکوهمند من
شکوه دلپسند من
تو آن ستاره بوده ای
که مهر آسمان شدی
ز مهر برتر آمدی
فراز کهکشان شدی
به دره نگاه کن
به ژرف دره نگر
به تکه سنگ‌های سرد
به ذره‌ها نگاه کن
به من بتاب که سنگ سرد دره ام
که کوچکم
که ذره ام
به من بتاب
مرا ز شرم مهر خویش آب کن
مرا به خویش جذب کن
مرا هم آفتاب کن

حمید مصدق

من عاشقانه دوستش دارم و او عاقلانه طردم می‌کند

من عاشقانه دوستش دارم و او عاقلانه طردم می‌کند
منطق او
حتی از حماقت من هم
احمقانه‌تر است!

حواست به من نیست!

نگاهت می کنم
حواست به من نیست!
و من
 
دوستت دارم را تکرار می کنم
نگاهت می کنم
حواست به من نیست!
بسان برگ خشکی
توی دست باد،
که هرچه بیشتر برقصد
زودتر از چشم درخت خواهد افتاد...

"صفا سلدوزی"

هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالَش چه شد...؟

هیچ می‌گویی
اسیری داشتم حالَش چه شد...؟

خسته‌ی من نیمه جانی داشت،
احوالش چه شد؟


"محتشم کاشانی"

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟

 

نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی

گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی

 

گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو

من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟


"عراقی"