یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

"من باشم و من باشم و من باشم و من "

نه نغمه نی خواهم و نه طرف چمن

نه یار جوان نه باده صاف کهن

خواهم که به خلوتکده ای از همه دور

"من باشم و من باشم و من باشم و من "

با من قدم بزن

با من قدم بزن

من تا ته دنیا جاده می سازم

"امیروجود"

امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم

امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم
این خانه هستی را از بیخ براندازم
تن خانه گور آمد ، جان جیفه گورستان
زین جیفه بپرهیزم این خانه بپردازم
دیوانه ام و داند ، دیوانه به خود خواند
او سلسله جنباند من عربده آغازم...
در آتشم و راهی جز صبر نمی دانم
هم گریم و هم خندم هم سوزم و هم سازم
دل بستۀ سودایم این سلسله از پایم
بردار که بگریزم بگذار که بگذارم...
من مورم و نشمارم بر باد سلیمان را
در بادیۀ عشقش من از همه ممتازم
راز ازلی مشکل پوشید توان از دل
دل خواجۀ این منزل من محرم این رازم
در قاف احد دارد سیمرغ صفا منزل

زین شمع نمی بُرّد پروانۀ پروازم

صفای اصفهانی

مردِ آبىِ من ، آغوشت

مردِ آبىِ من ، آغوشت
مزرعه ى واژه هاى من است ،
هر بار که پناهم میشوى،
در تک تکِ سلولهاى تنم ،
شعر جوانه میزند...
بیا دستهایم را در دستانت بکار،
تا دیوانى شوم
از پر شورترین عاشقانه هاى آبى...!!

((آرزو پارسى)

سوت کشید

سوت کشید

قطار یا خمپاره

مهم نیست

مهم

پاره تن است

که رفت

"بهمن فاطمی"

غیرممکن است بتوان زندگی را بدون اعتماد سپری کرد،

غیرممکن است بتوان زندگی را بدون اعتماد سپری کرد،

این وضع نوعی زندانی بودن

در بدترین زندان جهان است: زندان خود ...

'گل باشیم..

هیچ کس از کنار گل دست خالی برنمی گردد
گلابگیر به «گلاب» می رسد
 کندو دار به «عسل»
نقاش به «نقش»
عکاس به «عکس»
بلبل به «آواز»...

"گل" باشیم