| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
کاش بلد بودیم
عاشق "خودمان" شویم
"خود" ما
عجیب لایق دوست داشتن است!
1
از تو
به شعر پناه میبرم
مثلِ وقتیکه از شیطان
به خدا
2
رسیدهام،
اما
مثل سیبی بهوقتِ افتادن!
3
تو اگر بهار را صدا کنی، میآید
حتا اگر دلاَش
جا مانده باشد میانِ برفها
4
هوا سرد باشد وُ
دلاَت گرم؛
اما به اجاقی روشن
جایی زیر برفها مدفون!
در آستان غروب
بر آبگون به خاکستری گراینده
هزار زورق سیر و سیاه می گذرد
نه آفتاب ، نه ماه بر آبدان سپید
هزار زورق آواز خوان سیر و سیاه
یکی ببین که چه سان رنگها بدل کردند
سپهر تیره ضمیر و ستاره ی روشن
جزیره های بلورین به قیر گون دریا
به یک نظاره شدند ...
در آن زمان که به روز
گذشته نام گذاریم ، و بر شب آینده
در آن زمان که نه مهر است بر سپهر ، نه ماه
در آن زمان ،دیدم
بر آسمان سپید ، ستارگان سیاه
ستارگان سیاه ، پرنده و پر گوی
در آسمان سپید تپنده و کوتاه
"مهدی اخوان ثالث"
آدم که عاشق شد
گرما نمیفهمد
آدم که عاشق شد
من، من نمیفهمد...
طوفان نمیفهمد
سرما نمیفهمد
چیزى نمیفهمد
اصلا نمیفهمد...!
((علیرضا آذر))

