ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
نوروز بهار دیگری به عمر ما افزوده
گرمی وصفا به طالع ما چیده
شاکر به الطاف الهی دلشاد
نشود دیده ای تر وغم نباشد فریاد
مبارک باد نوروزت
صفای دل به هر روزت ،
غمی گر پر نمود جانت .
به سال رفته بسپارش .
که در آیین نوروزی رسم آید
به لبخندی بهار آید .که گل برشاخه
به شادی چون گهر بر جای میماند.
احمدرضاآزاد
برای چشمهای تو
باید اسپندی دود کرد
و قربانی داد
آخر اینهمه رنگ
کجا یکجا پیدا می شوند
گل اقاقیای من
و کجا اینهمه پروانه
گرد یک گل جمع می شوند
پیکر اهورایی من
تو اگر همسر یک نقاش بودی
دیگر نیازی به خریدن رنگ نداشت
و همیشه با قلم مویش
از دوات چشمهای تو
رنگ بر می داشت
رضا کوشکی
در حال پس از رفتن
در کنج اتاق خویش
میگریم و میبینیم جز تو،مرحم زخمم نیست
ای جان دلم برگرد
دیگر نتوانم سوخت...!
در ره عشق تو جان را به لب آوردم
ای کاش کمی باشد
یک روز در آغوشت
برگردم و دنیا را در چنگ بگیرانم
مهکامه شریعتی
رسم شاعری این است
که معشوق شمع باشد و عاشق پروانه
یا که گل شود معشوق و عاشق بلبلی مستانه
سنت شکنی شیوه ی شعر من است
مثل این که:
تو ساحل باشی و من دریای تو
تو کارون باشی و من امواج تو
تو صحرا باشی و من گرمای تو
تو عمان باشی و من سیستان تو
تو کویر باشی و من شب های تو
تو ابر شوی من باران شوم
تهران شوی میلاد شوم
شیراز شوی حافظ شوم
گر دشت شوی کوه میشوم
آغوش میگیرم تو را تا که آرام شوم
زهرا رجبی
از هر نظری ، فاصله داری با من
دیوانه کداممان ؟ تو هستی یا من ؟
برخیز و دلم دوباره غارت فرما
آغاز بکن یک سفری را تا من
احسان آریاپور
میبینمت
رو در رو
چشم در چشم
شرارههای شور
از نگاهمان میبارد
شورهزار نگاه خشکیده مان را
مخملی سبز میروید :
لبانت بوی گل و سرود پرنده را
در آسمان
پرواز میدهد
زمان از آواز پر میشود
زمین از گل و پرنده!
آبشاران ، نتهای بیتکرار کوهها را مینوازند
و دریاها نوای جنگل را نجوا میکند
به همنوایی ما،
و هستی را
خبر نخواهد شد!
میبینمت
در بامداد آزادی
حجت اله یعقوبی