یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

خبر بده خبر بده به ماهی های روی آب

خبر بده خبر بده به ماهی های روی آب
خبر بده خبر بده به اوج پرواز عقاب
کدوم سفر کدوم خطر
که چیزی نیست جز به حذر
منو ببین منو ببین که رو به آفتاب بلند
همه بدی چکید چکید از اون طناب بند بند
بخند بخند که تا ابد خزون نباشه روزگار
بخند بخند چیزی نگو، همیشه باش مثل بهار
پای توام تا آخرش ، پای تو با هر خطرش
ولی و اما نداره ، بمون بمون با ضررش
کلاه نزار سر دلم ، قدم بزن قدم بزن
تو رویاهای نا تموم ،یکی یکی رقم بزن

صالح دهینی

تاوان سنگینی داشت

تاوان سنگینی داشت
عشق من وتو
تنهاوافسرده شدم
دراتاقی حبس
که دیوارهامرا درهم شکستند
استخوانهایم فریادمی کشند
ای عشق نافرجام
چرا اینقدردشمنی بامن


سید حسن نبی پور

دو چشم نور شب دندان گرگ است

دو چشم نور شب دندان گرگ است
نگاه زنده ها در خوان گرگ است

به هرجا بنگری برف است و خونریز
جهان در سلطه‌ی یاران گرگ است

علیرضا قدیانی

جنگ را بزرگان شروع

جنگ را بزرگان شروع
فرزندان باختن
سینه سپر گلوله
خود شهید پنداشتن
قاتل اسیران بودن
خود فرشته انگاشتن
زندگی را باختن
مسلمان مسلمان کشتن
خود  مسلمان تر پنداشتن
بر سریر اشتباهی فاحش کردن
بر زمین مرده روی مرده انباشتن
مرگ مرگ ،چو نقلی در دهان گذاشتن
آدم کشان ،حلوا حلوا کردن بر سر گذاشتن
دریغا زین ابلهان خیره سر،خود عقل کل پنداشتن


سایه سیرنگ

با من بیا در کوچه های مستی ِخیام

با من بیا در کوچه های مستی ِخیام
با یک بغل گلهای سرخ و ساغر و یک جام

تا لحظه ای دور از هیاهوی شبِ تب دار
شاید که از یادت رود تلخیِ این ایام

بیتی ز شعرش را بخوان شاید مثالِ من
در ذهنِ تو شعری بجوشید از دل ِ الهام

از دردها چیزی نگو امشب برای من
یا در حضورِ شعر ِ ناب ِ حضرت ِخیام

الهام ابوالحسنی

عشق تو هق هق مرا عین ترانه میکند

عشق تو هق هق مرا عین ترانه میکند
مکتب بلبل چمن گلشن خانه میکند

با دهنت غریق را نفس دهی، زنده کنی
غریق چشم روشنت چنین بهانه میکند

باغ گلی با اشک خود به گل نشانده ام دگر
نسیم آن به سوی تو صبا روانه میکند

هر غزلم چو زلف توست چون ره باد میدهی
شانه تو شعر مرا یکسره شانه میکند

قامت این خزان ما منتظر نسیم توست
باد بهاری گر وزد باز جوانه میکند

تیر نگاه میزنی هر که ترا تمایل است
شکر خدا که تیر تومرا نشانه میکند

دعای من برای توست تا که نفس مرا رود
و لعنت شبانه روز، بر این زمانه میکند

جعفر تهرانی

آن چراغ نیمه سوز در خیابان را ببین

آن چراغ نیمه سوز در خیابان را ببین
حال من حال همان را دارد و دیگر مپرس

سیده مریم موسوی فر