| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
بس آلام راحت شودباقرار اگردرد شناسیم هنگام کار
اگر بهرور کل نظــم کلاس ازاین نظم بهره بردکل ناس
بهینه اگر درس گوید یقین شود بهرورهرصفی نازنین
به خود سازی درس دین قوی با تفکر شود مه جبین
تذکرصحیح همی کار راست شودبهرورگردلی رهنماست
ز پیران کمک ها رواست که آئینه صافند برِ راه راست
ز انصاف و قلیی که پاک شود نورعلی نورودل تابناک
گرانصاف شد شمع راه همین ره متینی ایا نیک خواه
منصور مقدم
تو تب تابستون
تو اتاقم برفه
رو سیم گیتارم
نتای پر درده
یه گوشه ی ذهنم
یاد تو می افتم
روزی که با چشمات
از عشق می مُردم
باسرخی لب هات
گل بوسه می چیدم
بهار بود خونه
وقتی می خندیدم
از وقتی که رفتی
سینه ام شده خالی
خونه یه زندونه
با زجر تکراری
قلبم شده ماهی
تو چشمای دریا
سرم شده جنگل
تو رقص با گرگا
چشام دوتا چشمه
تو دستای درده
تنم یه مردابه
تو دشت بی فردا
عکست رو دیواره
داره میخنده
دیروزِ خونه رو
یادم میاره
دلم بهم می گه
گریه نکن بچه
دلش که تنگ شه
زود برمیگرده
چشامو می بندم
رو تلخی فکرام
میگم برو دیگه
دست از سرم بردار
فیروزه سمیعی
طایر زیبا سخنم در پیِ لانه می روی
آه چرا تو ای صنم سوی بهانه می روی؟
محو کلام تو شدم، هر لب تو نشانه ای است
موسم رفتنت ولی، با دو نشانه می روی
از طرفی به سردی و، از جهتی چو نغمه ای
در پس ذهن من تو چون، سوز ترانه می روی
موج امید من شدی سمت سرایم آمدی
حال ز بهر چیست تو، سمت کرانه می روی؟
بر در خانهٔ منی، ز غیر من مجو نسب
باز چرا به سمت غیر، داخل خانه می روی؟
با تب حرص خود چرا زخمهٔ حسرتم شدی
حال در این آتش من همچو زبانه می روی
بَه که شده است ادامه دار، طالع سائر حزین
بابت هِجر خود ز من، خانه به خانه می روی.
آمانج مندُمی
در سرم
کلهر
غمی هزار ساله می نوازد
و چشمهایم
تخته سنگ تنهایی ات را
به ترنمی حزن انگیز
بوسه باران می کند
چرا گوشهء چادرت را نمی یابم
نه ، خیابان شلوغ نیست
تو رفته ای
و این هجوم کابوس بیداریست
بابک بهنام فر
برای خدا...
بگو
چگونه آزادانه
از خیابانی که وطن
و صنوبری که خانه ام بود
پر می دادم
زیبایی ام را
تا چشمم نزند
دهان تفنگی
که گاهی از ساچمه پر بود
گاه از مرگ
ربابه حسینی
..............باغی بود سرسبز،
مثمرثمر .
آسمانش نیل گون.
آب شفاف زلال وگذرا
دروصف: عالم مثال ،
جمله اجزا
بصیرومستمع.
عالم کثرت وحدت توامان..
چونان محو،هیمنه وتماشای
چگالی وجود.
که درژرفنای هیچ اندیشه ای
هرگزنگنجد...
آهی ازدل ،
چوفعل سر زده،
آدمی ازخاک بافلاک...
درمسیرحادثه،
جانم انگارساغر این باده بود.
............... چون شرابی
کهنه
ازعهد الست...
بتعدیل:
رغبتی گربود،
بی تجهیز،بفتح اورست.
آگه اززندان بی دیوارجسم...
بذکرممتدولفظ فصیح،
لاجرم،
عدم صوت وکلام ...
آب دست وثنا،
صلوات.
.. به تزکی وتهیوجایی ازبهرنماز
شکرانه ای بالطبع
ممدحیات...
آفتاب رفت بناگه،
غروبی دلپذیر...
بشگفتی همچُنان درپی جای،
. سرزد از مشرق طلوع آفتاب....
سید یحیی حسینی امیرآباد

