یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

بدهم دستِ که این خانه که آباد شود

بدهم دستِ که این خانه که آباد شود
خانه را خاک زداید که دلش شاد شود
آن که پر شورتر از مهر و وفا دم میزد
که خبر داشته این معجزه، شیاد شود
گره از دست کج افتاد به دندان هوس
ته این قصه چنان ست که بیداد شود
مدعی هرکه به ایمان و شرف دلواپس
به سرش نقشة این خانه که برباد شود
خانه از بس که بلا دیده به دوران جفا
سال ها در سرش افتاده که آزاد شود
مرگ بیداد که در زمزمه سینة ماست
عنقریب ست که برخاسته و داد شود
آن که فریاد رسای دل خاموشان ست
از خدا خواسته ام دست خدا یاد شود


مهرداد سربندی

کاش میشد که گرفتار نگاهی نشوی...

کاش میشد که گرفتار نگاهی نشوی...
یا که دلتنگ دو چشمون سیاهی نشوی...
کاش میشد نشوی عاشق لبخند کسی...
تا چنین گونه اسیر رخ یاری نشوی...



امین غلامی

سخن از عشق و وفا شور و نوا هیچ مگو

سخن از عشق و وفا شور و نوا هیچ مگو
از گل و سنبل و از عطر صبا هیچ مگو

گر زمین پر شود از سبزه و گل با دل من
از غم و غربت این کهنه سرا هیچ مگو

قسم جان تو و جان من و نام خدا
از زبان تو دروغ است مرا هیچ مگو


آتش جنت تو دامن من را بگرفت
زندگی با تو مرا کرده فنا هیچ مگو

روز و شب نالهٔ جان سوز من و زاری دل
هدیه‌هاییست ز تو، بی مهر و وفا هیچ مگو

فروغ قاسمی

اعجاز ما شاید همین است

اعجاز ما شاید همین است
گاهی به نگاهی،
رویاهای لحظه ی رستن را
بیدار می کنیم
وبرای خلق عاشقانه ترین قصیده
بیت به بیت
نوح تمام طوفانها می شویم


نازنین رجبی

روز ناتمام ماند و شب سیه شد

روز ناتمام ماند و شب سیه شد
چشم نادیده مغبون یک نگه شد
باغبان خراب بوئیدن گشت و اما
غنچه نشکفت و عمر گل تبه شد


مجید فخرائی مقدم

عاشقت بودم ولی دیگر مجازی نیستم

عاشقت بودم ولی دیگر مجازی نیستم
دل نمی بندی برو من اهل بازی نیستم

من تمام قلب خود را داده بودم دست تو
تو به من اما ندادی امتیازی نیستم

مهربان هستی ولی دیوانه ای لجباز و سرد
من که بودم عاشقت دیگر چه نازی نیستم

حرف من حرف است و قولم قول اما مثل تو
اهل دعوا و دروغ و صحنه سازی نیستم

آمدی گفتی تو را می خواهم اما بعد از آن
بر سر حرفت نماندی حقه بازی...نیستم

من تو را تنها برای قلب خود می خواستم
فکر سود و منفعت یا هر نیازی نیستم

تاکنون یکبار گفتی عاشقم می خواهمت ؟
بین یک معشوق و یک عاشق چه رازی..نیستم

سالها رفت و ندیدم از تو من یک روی خوش
اهل دل دادن نبودی اهل نازی ..نیستم

من زبانت را نفهمیدم نمی دانم بیا
خود بگو دیگر بگویم با چه فازی.نیستم

سعید غمخوار